روزهای تکراری٬ لا به لای کنایه های همکاران که چرا بستی و بسته شد٬ دوباره پیشنهادهای کار تازه بعد از تعطیلی روزنامه سابق. باز هم کلی سبک سنگین کردن برای انتخاب کار تازه٬ اون هم با این پیش فرض که دیگه کار روزنامه معنی نداره!
با تعطیلی روزنامه خبر دیگه از کار کردن در روزنامه نا امید شدم و خسته. به نظرم دیگه فایده ای هم نداره. وقتی روزنامه اصولگرا هم وادار به تعطیلی می شه چاره ای نمی مونه جز ....
ظاهرا هر جا که کار کنی توقیف روزی سر می رسه. چه اون وقت ها که در روزنامه های اصلاح طلب بودم و چه دورانی که در همشهری و خبر کار کردم.
در شرایط فعلی حذف یارانه ها٬ بر خلاف خوش خیالی ها٬هزینه های دولت رو افزایش می ده. به عنوان مثال برخی کارمندها از لجشون سعی می کنند تا می تونن سرکار مصرف کنن. من ارباب رجوع هم سعی می کنم تا می تونم آب مراکز دولتی رو هدر بدم وقتی می رم دستشویی کاغذ توالت اضافی مصرف کنم و مایع دستشویی رو اضافه مصرف کنم و خودکاری هم که رو میز ببینم بردارم و ...
اگه هم کارمند باشم٬ سر میز ناهار نون بر می دارم می کنم تو کیفم ببرم خونه و ...
نتیجه: اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها دولت وجیهه المله می خواد والا ملت رو به دزدی ازدولت تشویق می کنه.
آقای قالیباف همچنان در عرصه رسانه خانه تکانی می کنه و بار دیگه تیم تهران امروز و تغییر داده تا به خیل همکاران مطبوعاتی بیکار افزوده شه. صدای عدالت که روزگار جوانی درش کار می کردم لغو امتیاز می شه تا داغ یاس نو و خیل مطبوعات توقیف و لغو امتیاز شده دوباره زنده شه. دیگه باید بپذیریم که ما یک مشت کارگر فصلی بیش نیستیم. سالی چند ماه بیشتر حق کار کردن نداریم. اونم کار با دستان بسته و ... البته مگه حق چی داریم که حق کار دایم نداریم؟
گزارشم در مورد بررسی برنامه ها و ترکیب تیم اقتصادی فعلی و آینده احمدی نژاد اینجاست.
گزارشم در مورد شمس الدین حسینی٬ وزیر امور اقتصادی و دارایی محمود احمدی نژاد اینجاست.
یه گمانه زنی در مورد ترکیب کلی تیم اقتصادی دولت دهم و کمرنگ شدن انحصار دانشکده اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی و حضور اقتصاددان ها در کابینه احمدی نژاد نوشتم که اینجا می شه خوند.
تا کی باید تاوان تحریم های هوایی رو بدیم؟ تا کی باید در فضای تحریم از روسیه زخم بخوریم؟تا کی باید وزرای ناتوان رو تحمل کرد؟ تا کی باید بپذیریم که کاپیتانی برکنار بشه و یک حراستی رییس سازمان هواپیمایی کشوری بشه؟ خلاصه تا کی باید به مردن و کشته شدن عادت داشته باشیم؟
دوره خوبی شده. من که کلی از قید و بند مسوولیت اجتماعی رها شدم. به راحتی تو خیابون آشغال می ریزم٬ از چراغ قرمز در کمال آرامش رد می شم٬ به تلفن عمومی مشت می کوبم بد جور٬ کتاب مجموعه قوانین و مقررات رو هم پرت کردم تو انباری. خیلی خوبه که سرمایه اجتماعی صفر بشه. کلی آدم احساس راحتی می کنه اما شما باور نکن!
گذشته از شوخی٬ بابا این لپ تاپ رو آزاد کنید کارمون تو روزنامه خوابیده اگر نه که آقای میر حسین موسوی لطف کنن یه لپ تاپ برای همکار بنده بخرن.
ظاهر این روزها یکنواخته و کسل کننده ولی وقتی روز با صدای تلفن بهترین دوستم شروع می شه، خاطره تئاتر "خانه" که دیشب دیدیم٬ زنده می شه و خوندن کتاب "عامه پسند" نوشته بوکفسکی چه حالی می ده٬ فرصت می شه یه سر برادرم رو ببینم، بعد هم بالاخره می تونم مدرکم رو بعد از ۱۰ سال از دانشگاه بگیرم٬ روزنامه هم به دلایلی چاپ نشده تا بشه کلی از مطالب دیروز رو دوباره ریخت در صفحه ها٬ دعوت ناهار در رستوران شاندیز هم کلی جذابه و فرصت می شه بعد از ماه هاخریدی هم بکنم٬ می تونم بعد مدت ها سری به دوستان در روزنامه اعتماد ملی بزنم٬ بعد هم وقت می کنم بیفتم به جون کتاب های آموزش زبان. همه این ها رو هم با عشق انجام میدم تا این روزهای و ماه ها هر چی شتابان تر بگذره و فرداهای زیادی باز با صدای تلفنش بیدار شم٬ اگر چه روز به روز به شب نخوابی های رویایی نزدیک می شم...
چاره ای نیست.به نظرم بهترین کار در شرایط فعلی درس خوندن است و بس...
بالاخره این خرداد گند امسال داره تموم می شه و چیزی ازش جز احساس خفگی و بلاتکلیفی و بهت و انزجار و غم و قتل و خون و نفرت و وقاحت و ... به یادگار نموند.
