این شماره مزاحم تلفنی منه و علتش هم اینه که ما ایرانی ها ظرفیت داشتن سیم کارت اعتباری ارزون قیمت رو نداریم و هر روسپی و روسپی پرستی باهاش صاحب دکان شده(بلا نسبت روسپی های با شرف): ۰۹۳۶۸۶۸۲۹۴۰
اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری
این شماره مزاحم تلفنی منه و علتش هم اینه که ما ایرانی ها ظرفیت داشتن سیم کارت اعتباری ارزون قیمت رو نداریم و هر روسپی و روسپی پرستی باهاش صاحب دکان شده(بلا نسبت روسپی های با شرف): ۰۹۳۶۸۶۸۲۹۴۰
ديگه هر وقت كه بارون مي ياد، بي اختيار ياد اين شعر "حميد مصدق" مي افتم كه اگه درست خاطرم باشه، اينجوري بود:
... واي باران
باران
شيشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربي رنگ
من گوشه دنج اتاقم دلتنگ
از تمام دوستاني كه در پي انتشار آگهي گروه اقتصادي همشهري چاپ عصر از طريق پيام خصوصي و ايميل اعلام آمادگي كردند، كمال تشكر رو دارم. چون واقعا زير بار كار داشتيم خم مي شديم. با سبك شدن كار به زودي وبلاگ جديدي رو راه اندازي مي كنم و پروژه تاريخ شفاهي جنبش كارگري ايران رو كليد مي زنم. ديگه از اين روزمرگي بريدم.
هر چي فكر مي كنم نمي تونم حرف بعضي دوستان رو قبول كنم. چون فكر مي كنم انساني برخورد كردم و دليلي هم نداره اگه طرف مقابلم ازش سوء استفاده كرد، با بقيه غير انساني برخورد كرد. ولي اسماعيل ساريخاني مي گه:" اشتباه از تو بوده زيادي رو دادي، نمي ذاشتي بيرون خونه كار كنه، بايد ازت مي ترسيد، هر جا اجازه نمي دادي بره، هر قدر كه پول خواست نمي دادي، درآمدت رو قايم مي كردي و بدخلقی می کردی و امر و نهی می کردی و ..."
چون زندان بان نبودم و خوي زندان باني هم ندارم پس بهتر كه ادامه ندادم اگه ادامه دادن تنها با اين شيوه ممكنه و اثبات مردونگی اینجوریه.
به تعدادي همكار حق التحريري در حوزه هاي اقتصاد كلان،بازار سرمایه٫ صنعت، مسكن، كشاورزي، ارتباطات و راه و ترابري براي صفحه هاي لايي روزنامه همشهري چاپ عصر نيازمنديم.(با حق التحرير مكفي)
باسپاس
گروه اقتصادي همشهري عصر
پس از كارهاي محسن نامجو، يك هفته ايه كه چشمم به " كتاب رياضت" شهرام ناظري روشن شده و شبانه روز معتاد گوش كردنش شده ام. اين اثر مجوز وزارت ارشاد رو به دليل شعرهاي جذابش نگرفته! شعرهايي از شفيعي كدكني و اخوان ثالث كه در بيان اوضاع اجتماعي اين روزهاي و سال ها بي نظيرند. خلاصه انتخاب شعر اين اثر به نظرم عاليه. آهنگساز اين اثر " فرخزاد لايق" كه از شاگردان "مسعود شعاري"( از مدرسان بنام سه تار) و پزشك متخصص قلب مقيم آمريكاست. اين آلبوم هم اكنون در سراسر دنيا توزيع شده ولي استاد صفار شنيدنش رو براي هموطنان محترم محصور در ايران حرام كرده!
اين اثر بازتاب ابراز دلنگراني هاي شهرام ناظري نسبت به اوضاع ياس آور و نگران كننده جامعه ايران پس از روي كار اومدن دولت محمود احمدي نژاده. اين احساس شخصيم نيست، مجيد رئوفي، دوست نازنينم، اين نكته رو از حاشيه مصاحبه با شهرام ناظري برام نقل كرد.
….دردمندان
بي خروش و بي فغان
خشمناكان
بي فغان و بي خروش
… دارها بر چيده، خون ها شسته اند
… خانه خالي بود خوان
آن چه بود آش دهن سوزي نبود
… شبي هولناك…
كاش مي دانستم
خبر مرگ مرا با تو چه كس خواهد گفت؟
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه " مهم نيست زياد."
کاش می دیدم ...
واقعا از امروز ساعت ۱۱:۳۰ به بعد بايد منتظر تعبير اين شعر " حميد مصدق" باشم پس تا اون روز خداحافظ دوست گذشته هاي من!
دارم ناخن انگشت اشاره ام رو بلند مي كنم تا همين روزها بزنم به سيم آخر يا بكنم تو چشم يكي... ولي به نظرم اگه پشتم رو بخارونم بهتره تا با يه ديوونه رو در رو شم.