تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

باید فکری به حال این جا کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دلم واسه اینجا تنگ شده...

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 تیر1390ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

گمرک جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است که در نیمه دوم سال گذشته،44 هزار تن بنزین تولید ایران به ارزش 44 میلیون دلار به بازارهای جهانی صادر شده است.

بر این اساس هر تن بنزین ایرانی یکهزار دلار قیمت گذاری شده است. حال با توجه به این که هر تن بنزین معادل 8.1 بشکه بنزین و هر بشکه بنزین معادل 159 لیتر است، بهای هر لیتر بنزین صادراتی ایران در بازارهای جهانی بیش از ۰.۷۷۶ دلار است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 فروردین1390ساعت 10:6 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

همین امسال بود، نه خیلی ماه پیش. محمود بهمنی زمانی که مجلس پایش را در یک کفش کرده بود که الا و بلا بانک مرکزی باید از دولت مستقل شود، در جمع خبرنگاران گفته بود، هر آن که احساس کنم استقلال بانک مرکزی از میان رفته از سمت خودم استعفا می دهم.

اگر آن زمان تنها برخی کارشناس ها و نمایندگان مجلس تلاش می کردند تا ادله هایی برای ادعای خود بیاورند و بحث استقلال یا وابستگی بانک مرکزی چندان عمومی نشده بود، حالا کم کم عموم مردم دارند این سوال را می پرسند که  چرا بانک مرکزی اینقدر در نظارت خود کوتاهی می کند یا حساب و کتاب تعطیلی یا فعالیت این موسسه های مالی و اعتباری چیست؟ بیلبوردهای کنار اتوبان را هم که نگاه می کنند یا میان برنامه های سریال های تلویزیون را می بینند، از یکدیگر می پرسند، دلیل این که به برخی مجوز تاسیس بانک های لی لی پوتی داده می شود، چیست؟ اصلا چه اتفاقی رخ داده است که پس از طی شدن مد راه اندازی سوپرمارکت و فست فود حالا نوبت بانک شده است؟ چرا همه این بانک ها وابسته به نهادهای شبه دولتی هستند، نهادهایی که پیشتر موسسه مالی و اعتباری داشتند. از برخی از همین موسسه هایی که تعطیل شده اند هم نرخ بهره بیشتر می گرفتند ولی نه تنها تعطیل نشدند بلکه بدل به بانک شده اند. تا همین چند ماه پیش که به بانک های خصوصی قدیمی فشار می آوردند که یا ادغام شوید یا به مالی و اعتباری تبدیلتان می کنیم ولی حالا آن مصوبه به نتیجه نرسیده بانک های جدید از راه می رسند. و سوال های بسیاری از این دست.

اما در مقابل محمود بهمنی که در قامت ارشد ترین مقام ناظر بازار پول با رسانه های محبوبش گفتگو می کند با گفتن جمله ای شبیه به این که مگر ما به آنها مجوز داده ایم که حالا مسوول ضرر و زیان سرمایه گذاری مردم در آن موسسات باشیم بار سنگین تخلف های رخ داده در بازار پول کشور را بر زمین می گذارد.

رییس کل محترم بانک مرکزی، مگر این موسسه های مالی و اعتباری یک شبه سبز شده اند و شما از وجود آنها خبر نداشته اید؟ اگر این طور بوده پس چگونه در نمایشگاه های مختلف بازار پول غرفه داشته اند و هزار و یک تبلیغ رسانه ای کرده اند؟

وقتی که در ایران مطابق قانون دستفروشی ممنوع است، چگونه موسسه های مالی و اعتباری می توانند مردم را به ساز ناکوک خود برقصانند و حالا هم که هر یک به وعده ای پول در حساب های متنوع سپرده اند، در پرملاطفت ترین برخورد برخی را با برخی که رسم و رسوم جذب سپرده و پرداخت وام متفاوتی دارند، ادغام کرده اید؟ شما که در دوران بحران قرض الحسنه های در اوایل دهه 80 در مدیریت بانک ها حضور داشتید، چرا اجازه دادید، 10 سال بعد بحران مالی و اعتباری ها رخ دهد؟

آیا غیر از این است که زمانی که درخواست مجوز تاسیس نهادی از حد متعارف افزون تر می شود، ایرادی در کار است؟ هجوم برای تولید ماکارونی و پفک نمکی در سال های دهه 70 خاطرتان هست؟ اساسا غیر از این است که صف طولانی اخذ مجوز تاسیس بانک رانت ایجاد می کند؟ آیا در بازار پولی که قانون بانکداری اسلامی اجرا می شود، این همه شیفته خدمت طبیعی است یا که اتفاق خاصی افتاده است؟

چرا با وجود این که رییس جمهوری محترم از رشد اعطای وام و اعتبارات بانکی خبر می دهد، هجوم مردم به موسسه های مالی و اعتباری برای دریافت وام های خرد یکی، دو میلیون تومانی شتاب گرفته است؟ چرا نزدیکی های عید در شعبه بانک های دولتی باید این جمله را شنید که اگر اسکناس نو می خواهید باید از فلان و بهمان موسسه مالی و اعتباری خریداری کنید، چون بانک مرکزی به ما اسکناس نو نمی دهد....

 البته برای شما ساده است که با ارسال یک جوابیه همه این نوشته و ادعاهایش را تکذیب کنید و آنها را بی اساس بخوانید اما فراموش نکنید که شبهه ها راجع به استقلال بانک مرکزی دیگر عمومی شده است و تکرار تجربه قرض الحسنه حضرت رسول اصفهان در شکلی دیگر بر آن خواهد افزود. هر چند که بانک مرکزی همچنان غرق در بحث های کارشناسی با نهادهای قانونگذاری در خصوص عوامل تضعیف استقلال بانک مرکزی و شاخص های سنجش آن باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 فروردین1390ساعت 11:36 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

دیگه وقتی یک عده سوء استفاده چی در بی تفاوتی روزنامه نگاران مهاجر تا این حد جرات پیدا می کنن که اسمشون رو در فهرست روزنامه نگاران منتقد آقای احمدی نژاد قرار بدن، نمی تونم اینا رو ننویسم:

1-      آخه برادر و خواهر سوء استفاده چی! احمدی نژاد برای هر کی بد باشه، برای شما که خوب بوده. والا چه جوری می تونستید شهر رو این همه شلوغ شده ببینید که خودتون رو رنگ کنید و در ژست روزنامه نگار اقامت دزدی بگیری بدون این که تخصص، تحصیلات و توانایی خاصی داشته باشی.

2-      برادر و خواهر عزیزی که از قضا خبرنگاری هم کردی ولی دروغ نگو که به خاطر بسته شدن روزنامه‌ها و یا فشارهای سیاسی مجبور به ترک خانه و کاشانه‌شان شده‌ای چون خوب یادمه که از چند سال پیش داشتید کارهای مهاجرتتون را انجام می دادید: کلاس زبان، رفت و آمد به دفاتر مهاجرتی، درخواست کار، پذیرش دانشگاه و .... حالا این کار اسمش شده تبعید؟

3-      بردار و خواهر همکاری که چند تا آگهی، خبرآگهی و رپرتاژ در دو، سه تا روزنامه کار کردی و تا حالا اصلا با بالاتر از مدیرعامل فلان شرکت فکسنی گفت و گو انجام ندادی، از آقای احمدی نژاد چی می خوای بپرسی که با این همه اعتماد به نفس که فقط در آقای احمدی نژاد می شه سراغ گرفت، پای چنین نامه ای رو امضا می کنی؟

4-      بردار و خواهر محترم! اگه در ایران کسی تحت فشار بوده که یا در زندان بوده و یا هنوز هم هست، پس شما کجای کار بوده اید که سر و مر و گنده در غربتی که خود انتخاب کرده اید، نشسته اید و حق همکاران زندانی را دزدیده اید. از کی تا حالا رسم آزادیخواهی این شده که از زندانی شدن روزنامه نگاران برای خود رانت اقامت خارج ایجاد کنیم؟

5-      بردار و خواهر ارجمند! شما که هنوز هم روزنامه ای که درش کار می کردی از فرط خنثی بودن داره منتشر می شه چرا ژست کسانی رو می گیری که از فشار بیکاری و بسته شدن پیاپی روزنامه ها مهاجرت کردند؟

6-       بردار و خواهر مهاجر! صادقانه با خودت فکر کن آیا تنها دلیل این که به قول خودت در غربت نشستی ایجاد توهم تحت فشار بودن و خودبزرگ بینی در شطرنج سیاسی ایران نبوده؟ اگه نه که عشق خارج بودی لابد.

7-      در پایان امیدوارم همه روزنامه نگاران برجسته ای که این نامه رو امضا کردن و بسیاری که جای نامشون خالیه هیچ کدوم از بندهای بالا رو به خودشون نگیرن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مهر1389ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

از وقتی تصمیم گرفتم دوباره در وبلاگم چیزی بنویسم همین جوری دارم فکر می کنم که چی بنویسم ولی به نتیجه ای نمی رسم. شاید به همین دلیل بود که این همه مدت این وبلاگ رو رها کرده بودم.

اما دلم نمی یاد که در این روزی که برای این وبلاگ مهمه چیزی ننویسم. امروز روز آخری است که در روزنامه خبر و سایت خبرآنلاین کار می کنم. اما این جا با همه جاهایی که در رسانه ها کار کردم یه تفاوت داره که رفتنش از روی رضایته. فارغ از احساس دلتنگی به برخی همکاران.

اما هنوز امیدوارم که به زودی به ستون لینک های روزانه این وبلاگ یه لینک جدید اضافه خواهم کرد. هنوز در این مسیر کار مطبوعات که داره به بن بست می رسه می شه کار جدیدی رو شروع کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 تیر1389ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

با ادامه توقیف مطبوعات دیگه فاصله ای با اون روز که بگم سابقه روزنامه نگاری ندارم، نمونده. چون دیگه روزنامه هایی که توشون کار کردم و هنوز دارن منتشر می شن داره به صفر میل می کنه. اعتماد هم با تمام خاطرات خوبی که از کارکردن درش داشتم، رفت و چند شماره از ایراندخت که توش مطلب داشتم برام خاطره ای شد که دیر یا زود، آروم آروم از ذهنم پاک می شن. دارم به روزهای بی خاطره از مطبوعات نزدیک می شم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

تا کی باید چیزی ننوشت؟ این اوضاع بیش از اون که امیدبخش باشه نگران کننده است.

+ نوشته شده در  شنبه 12 دی1388ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

روزهای تکراری٬ لا به لای کنایه های همکاران که چرا بستی و بسته شد٬ دوباره پیشنهادهای کار تازه بعد از تعطیلی روزنامه سابق. باز هم کلی سبک سنگین کردن برای انتخاب کار تازه٬ اون هم با این پیش فرض که دیگه کار روزنامه معنی نداره!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 آذر1388ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

با تعطیلی روزنامه خبر دیگه از کار کردن در روزنامه نا امید شدم و خسته. به نظرم دیگه فایده ای هم نداره. وقتی روزنامه اصولگرا هم وادار به تعطیلی می شه چاره ای نمی مونه جز ....

ظاهرا هر جا که کار کنی توقیف روزی سر می رسه. چه اون وقت ها که در روزنامه های اصلاح طلب بودم و چه دورانی که در همشهری و خبر کار کردم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 آذر1388ساعت 7:2 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

در شرایط فعلی حذف یارانه ها٬ بر خلاف خوش خیالی ها٬هزینه های دولت رو افزایش می ده. به عنوان مثال برخی کارمندها از لجشون سعی می کنند تا می تونن سرکار مصرف کنن. من ارباب رجوع هم سعی می کنم تا می تونم آب مراکز دولتی رو هدر بدم وقتی می رم دستشویی کاغذ توالت اضافی مصرف کنم و مایع دستشویی رو اضافه مصرف کنم و خودکاری هم که رو میز ببینم بردارم و ...

اگه هم کارمند باشم٬ سر میز ناهار نون بر می دارم می کنم تو کیفم ببرم خونه و ...

نتیجه: اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها دولت وجیهه المله می خواد والا ملت رو به دزدی ازدولت تشویق می کنه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 4:51 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

آقای قالیباف همچنان در عرصه رسانه خانه تکانی می کنه و بار دیگه تیم تهران امروز و تغییر داده تا به خیل همکاران مطبوعاتی بیکار افزوده شه. صدای عدالت که روزگار جوانی درش کار می کردم لغو امتیاز می شه تا داغ یاس نو و خیل مطبوعات توقیف و لغو امتیاز شده دوباره زنده شه. دیگه باید بپذیریم که ما یک مشت کارگر فصلی بیش نیستیم. سالی چند ماه بیشتر حق کار کردن نداریم. اونم کار با دستان بسته و ... البته مگه حق چی داریم که حق کار دایم نداریم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 مرداد1388ساعت 6:7 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

گزارشم در مورد بررسی برنامه ها و ترکیب تیم اقتصادی فعلی و  آینده احمدی نژاد اینجاست.

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط علی حق  |