احسان که من رو به یلدا بازی دعوت کرده می گه که یک آقا سلمانی از اون ور آبها این بازی رو راه انداخته٬ هنوز انگیزش معلوم نیست ولی جالبه. دیشب خاطره هم منو دعوت کرد تا با وجود این که ۴ روزی از پایان بازی می گذره٬ بنویسم.
۱- بر خلاف همه چون از دوران بچگی و مدرسه به شدت متنفرم هیچ خاطره ای هم از اون دوران ندارم.
۲- در دوران دانشجویی یک بار به دلیل سرقت از اداره آموزش توسط همین دکتر شرکاء که رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی بود٬ اخراج شدم. ولی دو هفته بعد بازگشت به تحصیل خوردم.
۳- در همین دوران افتخار دارم که بارها از سر کلاس محمد ستاریفر٬ رییس اسبق سازمان مدیریت٬ اخراج شدم. احمد مجتهد هم افتخار داشت که ۳ بار به دلیل تقلید صدایش و موشک پرانی به سمت دختران دانشجو مرا از سر کلاس اخراج کرد. البته او از میان اساتیدی که مرا اخراج کرده تنها کسی است که هنوز پست داره و رییس پژوهشکده پولی و بانکیه بانک مرکزیه. موسی بزرگی اصل که الان از اعضاء ارشد حسابداران رسمی کشور و سازمان حسابرسی است٬ مفتخره که تنها استادی است که در دوران دانشجویی مرا با نمره ۵/۸ اندخته. به جز اصول حسابداری۲ دیگه هیچ درسی رو نیفتادم البته او هم یک بار مرا به دلیل این که به دخترها اعلام کردم که متاهله از کلاس اخراج کرد. اون موقع دانشجوی دکتری حسابداری بود. البته دکتر چراغی هم که الان در دانشگاه آزاد اصول مدیریت درس میده قبلا در علامه درس می داد که بعد از ارسال نامه انجمن که من خطاب به وزیر علوم نوشته بودم به جرم اهانت به ولایت فقیه اخراج شد.
۴- یک بار سر کلاس یکی از دختر ها به دلیل شلوغ کاری من در ته کلاس اعتراض کرد و من هم باهاش دهن به دهن شدم تا که مجبور شدم بهش فحش دادم. از من به دکتر شرکاء شکایت کرد و....۸ سال بعد در یک مهمونی با شوهرش وارد شد و منی را که از خجالت مرده بودم با افتخار به شوهرش معرفی کرد تا من مرده آب بشم.
۵- من عاشق استاد ریاضی۲ مون بودم. در این دوران عشق و عاشقی شوهر بنده خدا که خلبان بود فوت کرد ولی باز هم اون عاشق من نشد. تنها درسی که ۲۰ شدم همین ریاضی ۲ استاد ف بود. بعد ها پشیمون شدم که کاش می افتادم تا بیشتر باهاش سروکار داشتم چون ظاهرا که از من درسخون خوشش نیومده بود. بعدش عاشق استاد حقوق تجارتمون شدم که پسرش هم سن من بود. خانم ج من و دوست داشت ولی شوهرش هنوز هم زنده است.
مرسی که خاطرات من از خود راضی رو خوندید.