تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

دکتر عباس تکیه پس از تحمل پنج سال خانه نشینی در گذشت. او از قدیمی ترین اساتید بازاریابی ایران بود که دکترای خود را از اتریش اخذ کرده بود. آخرین بار او را در آپارتمان محقرش و پس از آزادی از زندان دیدم و چقدر از تحقیرهایی که در زندان به او روا شده بود، تکیده شده بود. دکتر تکیه حدود سال 80 با جنجال خبری روزنامه کیهان بازداشت و زندانی شد. خاطرم هست در آن زمان به دلیل ناتوانی از تامین هزینه عمل قلب همسرش بسیار مستاصل و عصبی بود، پیرمرد در ماه رمضان اقدام به کشیدن سیگار در دانشگاه کرده بود که با توهین بسیج دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی مواجه شد، استاد عصبی هم در پاسخ جملاتی را بیان کرد که به همت راپرت های بسیج از سوی خطیب نماز جمعه و روزنامه کیهان به عنوان اهانت به مقام روحانیت و ولایت فقیه ارزیابی شد و دستور بازداشت او صادر شد. بعد ها با وساطت انجمن اسلامی دانشگاه و رضایت نماینده ولی فقیه در دانشگاه آزاد شد ولی از حق تدریس محروم شد تا این که ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 9:21 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

بیش از یک ماه از انتشار سه باره شرق و دوباره هم میهن گذشته ولی هنوز خودم و بخش قابل توجهی از همکارام نتونستیم با فضای چند قطبی شده مطبوعات اصلاح طلب یا نخبه گرا کنار بیایم. هنوز حس سه سال گذشته که شرق لقب برترین و بهترین و پرتیراژ ترین رو داشت و خلاصه یکی یه دونه بازار بود تو ذهنمون سنگینی می کنه به همین خاطر هنوز هم تو مقایسه هامون می خوایم هر چه زودتر به نتیجه برسیم که کدوم روزنامه برتره و خیال چالش ذهنیمون راحت بشه. حتی 6 ماهی هم که با تعدادی از پرکارترین بچه های شرق رفته بودیم روزنامه اعتماد تحت همین حس هر روز اعتماد و اعتماد ملی رو مقایسه می کردیم و بعد از یک ماه با قاطعیت حکم می دادیم که اعتماد بهترین روزنامه است. اما واقعیت اینه که الان فضای مطبوعات اصلاح طلب یا نخبه گرا 4 قطبی شده. روزی نیست که هر یک از روزنامه های اعتماد،شرق،هم میهن و اعتماد ملی برتری های محسوسی رو نسبت به سه روزنامه دیگه به رخ نکشن. خوشبختانه یا متاسفانه دیگه قاطعانه نمی شه حکم صادر کرد که کدوم روزنامه بهترینه. یه روزی که شرق جذابیت مطالبش کمتره، هم میهن خوبه و بالعکس. هیچ روزنامه ای هم کامل نیست. بخش هایی از هر چهار روزنامه ضعیفن و دوره روزنامه کاملی مثل شرق به سر اومده. ولی این فضا به جای ایجاد رقابت دو دلی و یاس به همراه آورده. مثلا روزی که اعتماد قوی تره پیش خودم می گم کاش دوباره نیومده بودم شرق و تو اعتماد مونده بودم. یا اگه روزی هم میهن رو بهتر می بینم، فوری به خودم می گم، کاش رفته بودم هم میهن. این حس رو به جز خودم تو خیلی از همکارام می بینم با این که هنوز خیلی از دورانی که روزانه حداقل 10 روزنامه اصلاح طلب و نخبه گرا منتشر می شد، فاصله نگرفتیم. اما برام جالبه که آدم چقدر زود با فضای انحصاری و استبدادی خو می گیره و براش این فضا شیرینه به همین خاطر هم هست که برامون سخته با پذیرش تکثر به وجود اومده تن به رقابت بدیم. هنوز نشستیم تا هر وقت که تونستیم برترین رو انتخاب کنیم، نسبت به ادامه همکاریمون با روزنامه فعلیمون تصمیم بگیریم.  

+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

آخرین گفت و گوی من که در شرق امروز٬پنج شنبه چاپ شد: علي ربيعي با نگارش يادداشت «آقازاده‌ها» در روزنامه كار و كارگر كه در جشنواره مطبوعات سال 77 عنوان اثر برتر را كسب كرد، اول بار دغدغه شخصي خود را در مورد گسترش پديده فساد عمومي كرد. او سپس در دوراني كه سمت دبيري ستاد مبارزه با مفاسد اقتصادي را در دولت خاتمي برعهده داشت، مطالعات و پژوهش‌هاي گسترده‌اي را در اين خصوص با تكيه بر الگوي كشورهاي جهان سوم سامان داد. ماحصل اين مطالعات نگارش كتاب «زنده‌باد فساد» بود كه در سال 83 از سوي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ شد.چاپ ششم اين كتاب اخيراً منتشر شده است. به اين بهانه با علي ربيعي در مورد زمينه‌هاي اقتصادي، سياسي و اجتماعي فساد در سال‌هاي پس از انقلاب، نتايج برنامه‌هاي مبارزه با فساد،‌ وضعيت فعلي پديده فساد در جامعه و دورنماي آينده اين پديده در ايران گفت‌وگو كرده‌ام كه مي‌خوانيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

محمد نهاونديان، رييس جديد اتاق بازرگاني ايران، گاف اول و دوم و سوم را در روز اول ریاست داد. گاف اول در اين بخش از گفت و گوي او با هم ميهن امروز (انتهای صفحه باز شده)داده شد. به اين سوال و جواب دبير سرويس اقتصادي اين روزنامه و نهاونديان اقتصادخوانده دقت كنيد:

"آيا به سمت آزاد‌سازي اطلاعات هم پيش خواهيد رفت؟ موضوعي كه منتقدان هيات‌رئيسه قبلي تاكيد زيادي در مورد آن داشتند؟"

"ازاين مقال، به «آسمان آبي» نگاه مي‌کنيم. آسماني که همه جاي آن آبي است. آبي از وجود اطلاعاتي که کليد بزرگ سرمايه‌گذاري است. سال‌ها پيش در کشورهاي بزرگ «قوانين آسمان آبي» نگاشته شده است. قوانيني براي افشاي عادلانه اطلاعات."

جالبه كه قوانين آسمان آبي كه ايشون اشاره كرده براي جلوگيري از كلاهبرداري در بورس اوراق بهادار و در ميان سهامداران از 1911 تا كنون تنها در40 ايالت آمريكا تدوين شده و معلوم نيست ساير كشورهاي بزرگ مد نظر ايشون كه اين قانون رو وضع كردن كجاست و ربط مستقيم اين قانون با اتاق بازرگاني و بخش خصوصي و رييس اتاق چيه؟ همچنين حتي تو آمريكا هم از سال 1996 قانون جديدي وضع شده كه آسمان آبي رو پشت سر گذاشته. توضيح انگليسي اين قانون در wikipedia هم به اين شرحه:

"A blue sky law is a state law in the United States that regulates the offering and sale of securities to protect the public from fraud."

 

گاف دوم هم اينه كه ايشون در پاسخ به سوال يكي مونده به آخر هم ميهن به جاي پاسخ دادن نوشته، چون گفته:

" از تحليلگري نوشتيم وتجزيه وتحليل. شايد همين ضعف در ارکان مختلف تصميم‌سازي و پايه‌هاي مختلف تصميم‌گيري وجود داشته باشد. ما مي‌دانيم که دادن مشاوره به سه قوه وتقويت حضور اتاق در مراجع تصميم‌گيري مي‌تواند به تنظيم سياست‌هايي منجر شود که نتيجه‌اش، بازدهي ورشد و بالندگي اقتصاد ملي است و مي‌دانيم که در اين زمينه ضعيف بوده‌ايم و نتوانسته‌ايم از نقش اتاق، درمعادلات قانون‌گذاري و سياست‌نويسي، استفاده کنيم."

در پاسخ به سوال پيش، كه معلوم نيست گفته يا نوشته هي سوال هايي رو  به جاي جواب دادن پرسيده كه تو مقاله مي نويسن:

"به راستي چرا اتاق‌هاي بازرگاني در گسترش اطلاع رساني اقتصادي نقش ضعيفي داشته‌اند؟ مگر قبول نداريم که اطلاعات، کليد بزرگ فعاليت‌هاي اقتصادي است؟ چرا فعالان اقتصادي ما درتحليل اقتصادي ضعيف هستند؟ چرا ما سرمايه را قرباني ضعف تحليلگري مي‌کنيم؟ چرا تحليلگر نداريم وچرا اجازه مي‌دهيم، بنگاه‌ها درضعف تحليلگري، کارآمدي و کارآيي خود را از دست بدهند؟ مگر نه اين است که پيوند پژوهشي اقتصاد ملي با دانشگاه‌ها ضعيف است؟ "

گاف سوم هم اينه كه جناب دكتر اقتصاد، گويا مثل عوام فكر مي كنند كه اقتصاد رقابتي و ليبرال يكي هستش، به اين سوال و جواب دقت كنيد:

"با توجه به تعلل دولت، شما به عنوان رئيس اتاق ايران چه وعده‌اي مي‌توانيد به طرفداران اقتصاد آزاد بدهيد؟"

 "بدون شك ابلاغ سياست‌هاي اصل 44 قانون اساسي، اين زمينه را فراهم آورده است تا بخش خصوصي بتوانند چشم‌انداز مثبتي از آنچه اقتصاد رقابتي مي‌دانيمش، و آنچه اقتصاد آزاد مي‌خوانيمش، پيش رو داشته باشد."

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

علينقي خاموشي رييس با دوام اتاق بازرگاني ايران، دقايقي پيش در جريان انتخابات اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران كرسي 20 ساله رياست را با اختلاف ۲9 راي  به محمد نهاونديان، معاون اقتصادي شوراي امنيت ملي كه مورد حمايت دولت نهم است، واگذار كرد. انحصار خاموشي در اتاق در 10 سال گذشته مورد انتقاد اصلاح طلبان بوده ولي رياست نهاونديان بر اتاق ايران در شرايط فعلي پيام هاي نگران كننده اي را براي بخش خصوصي دارد. امنيتي شدن پارلمان بخش خصوصي و نماينده بخش خصوصي، حذف توامان اصلاح طلبان و راست سنتي و دولتي تر شدن اتاق بخشي از اين نگراني هاست. بدين ترتيب راست جوان به رياست علي لاريجاني در حال انحصار گستري در اتاق و امنيتي كردن آن برآمده است. همچنين دولت نهم با اين كار به رو شدن آثار نامطلوب تصميم هاي سياسي و اقتصادي خود كه همواره مورد انتقاد طيف بازار سنتي و موتلفه به رياست خاموشي بود، پايان داد. اين در حالي است كه خاموشي در طول 28 سال گذشته به عنوان فعال اقتصادي و بخش خصوصي يا شبه دولتي فعال بوده ولي نهاونديان چه؟ مدير دولتي صرف و رانتي! مانده ام در كار اصلاح طلبان كه فقط به خاطر شكست انحصار خاموشي به نفع نهاونديان ائتلاف كرده اند ولي آيا جز اين سودي نصيب آنها خواهد شد؟     

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 6:2 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دومين نامه اقتصاددانان در نقد عملكرد دولت محمود احمدي ن‍ژاد به فاصله يك سال امروز در روزنامه ها منتشر شد. فارغ از محتواي قابل تامل نامه كه بدون شك همانند نامه اول از سوي دولت نهم مورد بي توجهي قرار خواهد گرفت و متهم به سياسي بودن خواهد شد، انتخاب تيتر" دومين نامه نهادگراها به رييس جمهور" از سوي يكي از دوستانم برايم قابل تامل بود. در ميان 56 اقتصاد خوانده و اقتصاد داني كه نامه را امضا كرده اند بيش از 10 نفر را نمي شود پيدا كرد كه مدعي نهادگرايي يا حتي منسوب به نهادگرايي باشند. در اين ميان نام استادي همچون علي صادقي تهراني كه حداقل 4 سال مداوم دانشجوي او بوده ام و از او بسيار تاثير پذيرفته ام كافي است تا صفت نهادگرايي براي نامه نقض شود. او يكي از سرسخت ترين مدافعان ليبراليسم ناب به معناي عام يعني در تمام زير سيستم هاي اجتماعي اعم از اقتصاد و سياست است و تا كنون بحث اعتقادي در مورد مكتبي همچون نهادگرايي نداشته. از او كه بگذريم مهدي تقوي، زنوز، بانويي، هاشمي و نام هاي بسياري ديگر هم خود نمايي مي كند. گذشته از اين اتلاق اين صفت به برخي از اقتصادخوانده هاي امضا كننده نامه كه به واقع فقط اقتصادخوانده هستند، لطف بيش از حد است. همچنين نام هاي چون بخشي، تكيه، چيني چيان، شريف، عاصي، كيامهر، مشيري را مي شناسم كه و تاكنون گرايش مكتبي از آنها در اقتصاد نه ديده ام و شنيده ام و نه خوانده ام.

در ضمن سوال اصلي من اين است كه چرا حتما بايد امضا كنندگان يك نامه انتقادي بايد صاحب يك مكتب فكري باشند؟ آيا اوضاع اقتصادي ايران به جايي نرسيده كه همه متفق القول شوند؟ يا اصلا خط كشي هاي سنتي چپ و راست ميان اقتصاددانان و در ادبيات روز اقتصادي هنوز مرسوم است كه با تقيه صفت نهادگرايي را براي برخي از آنها انتخاب كنيم؟       

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 5:39 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

" پرویز مشرف، نظامی کودتاچی پاکستان، امروز در دیدار با اصحاب رسانه های پاکستان و پس از شنیدن نگرانی های اونها دستور لغو قانون محدود سازی رسانه ها رو صادر کرد. دوشنبه هفته پیش قانونی در پاکستان به تصویب رسید که به دولت حق می داد، رسانه هایی که متخلف تشخیص می داد رو توقیف و اموالشون رو مصادره کنه."

اولش که آدم این خبر رو می خونه نمیدونه چه نتیجه ای باید گرفت این که یه رییس دولت نظامی کودتا چی به از ...؟ یا این که بریم پاکستان روزنامه درآریم؟ یا این که مشرف هم پوپولیست شده و قانونی که خودش تصویب کرده رو برای به دست آوردن دل مردم یه هفته ای لغو می کنه؟

اما خبر ادامه داره:" قرار شده تا رسانه ها بر اساس آیین نامه ای که قرار نوشته بشه به هم لباس های مشرف یعنی ارتشی ها و نهاد اصلی قدرت یعنی ارتش و نهاد لاپوشون فساد یعنی قوه قضاییه پاکستان گیر ندن."

پس دیکتاتورها پوپولیست می شن ولی آدم نمی شن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

امروز صبح با صداي زنگ تماس يكي از اساتيد جامعه شناسي سياسي ايران از خواب بيدار شدم. حداقل 2 سالي بود كه ازش بي خبر بودم. اما ظاهرا دوران افسردگي رو پشت سر گذاشته و پژوهش هاي تازه اي رو آغاز كرده به طور خلاصه يكي از پژوهش هاش رو اينطوري توضيح داد: " تفاوت هست ميان واكنش روشنفكران و فرودستان نسبت به محقق نشدن مطالباتشون. مثلا در دوران خاتمي وقتي ايشان كه اكثر شعارهاي خود رو معطوف به خواست طبقه تحصيلكرده و روشنفكر كرده بود، در اين دوره اميدواري مردم حتي تا دور دوم انتخاب ايشان هم ادامه يافت تا اين كه سوم خرداد رخ داد. منظورم اينه كه روشنفكرها در ايران واجد يك جنبش اجتماعي هدفمند نيستند و اعتراض هاشون هم خصلتا به قول معروف مدني است ولي دو سال از انتخاب احمدي نژاد نگذشته نا اميدي در ميان طبقه فرودست كه خواستگاه آراي ايشان بود، به وجود اومده، بد تر از همه اين كه مجموعه نظام خودش رو حامي دولت معرفي مي كنه. در دوران خاتمي اگه ايشان دم از آزادي هاي مدني مي زد، برخي بخش هاي نظام هم مدعي وجود فساد و نارسايي هاي اقتصادي بود ولي حالا همه پشتيبان دولت هستند و همين مساله باعث مي شه كه فرودستان مجموعه نظام رو در ناكامي ها شريك بدونند. حالا اگه اين طبقه با ناكامي دولت در عمل به وعده هاي رفاهي مثل وام و پول نفت و امثالهم رو به رو بشه واكنشش سوم خردادي نيست بلكه شيشه بانك ها شكسته مي شه. حالا پژوهش من در مورد اينه كه اين آستانه تحمل كجاست و آيا اساسا طبقه فرودست ما در حال حاضر جنبش پذير هست يا نه؟ واقعا نگرانم اگه اينها ليدر پذير باشند و قابليت تبديل به جنبش رو داشته باشند ديگه هيچ كاري نمي شه كرد. "

+ نوشته شده در  شنبه 19 خرداد1386ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

روزي حداقل 20 بار mail ام رو چك مي كنم. نصف شب كه بيدار مي شم براي آب خوردن و ادرار كردن ميلم رو چك مي كنم. صبح قبل از صبحانه و دستشويي، اولين كاري هم كه بعد از رسيدن به سر كار مي كنم باز هم چك ميله. تو طول روز هم هي چك مي كنم. قبل از رفتن به خونه، بعد از رسيدن و ... ولي جالبه كه تو اين روزا حتي كسي ميل ناخواسته هم برام نمي فرسته كه اولش كه وارد ميلم مي شم خوشحال شم كه شايد ميل موعود رسيده. خلاصه تو اين روزا فقط رمان مي خونم و ميل چك مي كنم. باورم نمي شه كه اينقدر محتاج يك ميل شده باشم و زندگيم به خاطرش فلج شده باشه. راستي چرا ميل نمي زنه؟ يعني ميلم رو نداره؟ يا اشتباه تايپ كرده؟ شايد هم ... خيلي دير نشده ... ولي ... نه بالاخره مي زنه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

-          شما چی می خورید؟

-          من سوپ می خورم.

-          منظورم غذاست نه پیش غذا، سوپ که برای همه میارن.

-          نه، من همون سوپ برام کافیه.

-          ]در حالی که داره به پیش خدمت سفارش خوراک میگو می ده[ لابد ناهار سنگینی خوردی؟

-          نه اتفاقا ناهار نون و پنیر خوردم.

-          همینه که تو ایران سوء تغذیه بیداد می کنه.

-          ببخشید، متوجه نشدم!

-          متاسفانه مردم ایران توانایی لازم رو برای ماکزیمم کردن مطلوبیتشون با توجه به محدودیت خط بودجه ندارن. البته طبیعی هم هست، بنیه علم اقتصاد تو ایران خیلی ضعیفه و آزادی انتخاب هم محدوده.

-          بله.

-          اما در غرب اینطوری نیست. همه چی راهکار علمی داره.

-          آره خوب ولی من بگی نگی رژیم هم دارم.

-          آخه عزیز من رژیم که همین جوری نمی شه، راه داره، شما اول باید تابع دور شکمتون رو بر اساس متغیر کالری غذاهایی که حق انتخابشون رو دارید تعریف کنید بعد وقتی نقطه ماکزیمم تابع رو پیدا کردید باید در بخش نزولی تابع آروم به طرف پایین حرکت کنید و غذای مطلوبتون رو انتخاب کنید. البته بهتره یه رگرسیون هم با متغیرهای طول عمر بگیرید...

-          واقعا جالبه.

-          پس چی؟ ببینید من این ترم یک کنفرانس دادم که دانشگاه رو ترکوند و نمی دونی چقدر دانشجو ها استقبال کردند و در موردش با من بحث کردند، چون واقعیتش موضوع رو خوب نمی فهمیدن. چون من متغیر فمینیسم رو هم وارد مدلم کردم و به هزار سختی نتایج اولیه پایان نامه ام رو به دست آوردم.

-          فمینسیم؟

-          بله، همین که زنها دیگه علاقه به آشپزی ندارن خیلی با اندازه دور شکم آقایون ارتباط داره. همین الان بری تو وبلاگ فمینیست های چپ می بینی که چه آشوبی علیه نتایج من به پا شده...

-          حتما امشب می بینم.

-          آره ببین چون اگه جنبش فمینیست های لیبرال پیروز بشن قطعا فیزیک ما آقایونی که تو غربیم بهتر می شه. به هر حال اعطای حق انتخاب آزاد به مردها به طور قطع موجب بهبود کیفیت غذای رستوران ها می شه.

-          چرا؟

-          دیدی می گم تو هم مثل روشنفکر های ایرانی چپ می زنی؟ و الا اگه تو خارج درس بخونی و زندگی کنی می فهمی، آخه چه جوری برات توضیح بدم فهمش برات سخته. ببین حد تابع مصرف غذا در صورتی به صفر میل می کنه که فرد علایق چپ نداشته باشه اون وقت مارکس دم از نظریه ارزش کار می زنه که اصلش رو آدام اسمیت گفته ...

-          ] خدا رو شکر پیش خدمت غذا رو میاره و سوژه ای برای سرگرم شدن من و گوش نکردن به حرف هاش پیدا می شه وقت خداحافظی چشمم به حد شکمش که در طول یک سالی که مهاجرت کرده 2 برابر حد شکم من شده افتاد و به امید ماکزیمم کردن تابع اون٬ پیاده راهی خونه شدم....    

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

جمعه ای که میاد قرار مصاحبه ای با محسن نامجو دارم. کسی که دو ماه گذشته من رو بد جوری به خودش مشغول کرده. تو این دو ماه جز کارهای او به هیچ چی گوش نکردم. جسارتش تو به هم ریختن ردیف موسیقی سنتی و تلفیقی که برای من از سنت و مدرن جالبه. تو این دو روزی که تعطیلم همش دارم به کارهای نامجو گوش می کنم. قرار شده تا یک روز قبل از سفرش به باکو باهاش دیداری داشته باشم و گفت و گویی کنم. به نظر من که نامجو ی خاکی با تمام نقد هایی که بهش می شه پدیده موسیقی امروز ماست.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 خرداد1386ساعت 3:8 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

درست روزی که هفدهمین شماره روزنامه شرق پس از توقیف 6 ماهه منتشر شد، مهدی رحمانیان، مدیر مسوول، برای شکایتی تازه علیه شرق احضار شد. شاکی جدید شرق ظاهرا یک اصولگرای افراطی مدافع دولت احمدی نژاد نیست بلکه آقای جلال رسول اف، مدیر عامل بانک کشاورزی در دولت محمد خاتمی و مدیر عامل فعلی بانک خصوصی اقتصاد نوین، هستند. ایشان در اعتراض به مطلبی با عنوان "کارت زرد اسکندری به نوربخش" شکایت خود را علیه روزنامه و نویسنده مطلب تقدیم دادگاه کرده اند. در این مطلب که متن کامل آن در ادامه آمده این جمله نوشته شده " شايعاتي که پيش از برکناري جلال رسول اف نيز شنيده مي شد و با عزل او رنگ واقعيت به خود گرفت."

جناب رسول اف به این دلیل از شرق شکایت کرده اند که چرا در مطلب گفته شده که من برکنار شده ام، من بازنشسته شده ام!؟

من هم اولش باورم نمی شد که برکناری در دولت نهم اینقدر برای آقای رسول اف کسر شان شده باشه ولی با شنیدن حرف های مدیر مسوول محترم و بازگو کردن متن شکواییه باورم شد که ....

جالب تر این نه مدیر روابط عمومی و نه دایره حقوقی بانک از این شکایت خبر نداشتند و ایشان شخصا شکایت رو حتی قبل از ارسال هر گونه جوابیه و تکذیبیه به روزنامه تقدیم دادگاه کرده اند. شکایتی که علیه روزنامه و نویسنده مطلب تنظیم شده. معاند ترین شاکی های مطبوعات هم به ندرت علیه نویسنده اقامه دعوا می کنند، هر چند که حقی است که مجلس پنجم در اصلاحیه قانون مطبوعات گنجانده...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 خرداد1386ساعت 2:42 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

وقتی ستون تفسیر اقتصادیه صفحه ۱۱ روزنامه با بد قولی اساتید خالی بمونه ناگزیر می شی که یادداشت زیر رو هول هولی بنویسی:

هجده سال پس از الزامي شدن اصلاحات اقتصادي در ايران اين اجماع عمومي در ميان صاحبنظران اقتصادي به وجود آمده كه آزادسازي اقتصادي برپايه اجراي سياست خصوصي‌سازي و اصلاح ساختار مالي دولت با تكيه بر افزايش وابستگي به درآمدهاي مالياتي يك بايد اساسي است. افزون بر تاثير غيرقابل انكار تن دادن به اين بايد در اصلاح ساختار اقتصادي كشور همواره پيشروي در اجراي سياست خصوصي‌سازي و وابستگي به درآمدهاي مالياتي از سوي برخي تحليلگران مسائل اقتصادي به عنوان راهكاري براي دست زدن به برخي تغييرات در ساخت سياسي كشور هم نگريسته شده است...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 7:42 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

از اول صبح چند بار سعي كردم اين پست رو بنويسم. هي تايپ كردم و اصلاح كردم ولي در نهايت به دلايلي حذف كردم ولي به اينجاي جمله پست كه مي خواست نسخه سكوت رو تجويز كنه، رسيدم پيش خودم فكر كردم كه اصلا مهم نيست هر كي هر جور مي خواد برداشت كنه، مي نويسم:

يه روزنامه نگار حق نداره با تك جهتي كردن روند اطلاع رساني موضع خودش رو يا دوستانش رو به مخاطب تحميل كنه. اين بي شعور انگاريه مخاطبه كه حتي تو كوتاه مدت هم جواب نمي ده. چون رسانه اي كه اون روزنامه نگار توش كار مي كنه تنها رسانه موجود و همه خون ترين رسانه نيست. پس نمي شه افكار عمومي رو منحرف كرد. گاهي هم اين تك جهتي كردن اطلاع رساني معيار قابل قبولي براي اثبات به مخاطب نداره. مثلا نمي شه با وجود وبلاگ هاي متعدد صاحبنظر هاي اقتصادي، وبلاگ دوستي رو تبليغ كرد و اين جور القا كرد كه اين وبلاگ ها كه من معرفي مي كنم، عقايد ليبرالي رو بهتر بازگو مي كنن و ساير عقايد رو هم نخونين چون هر كي داشته الان پشيمونه. اين راه مناسبي براي تبليغ يك فكر نيست. دوست من! ليبراليسم رو با اين رپرتاژ هاي شخصي و تبليغ مستقيم و زوري به لجن نكش. نتيجه اين شيوه اطلاع رساني جز زده كردن مردم از ليبراليسمي كه شما داريد فرد محورش مي كنيد، نداره. هزار تا كمونيست نمي تونستند به اندازه اين صفحه که تو نسخه اینترنتی کامل نیست٬سرمايه داري بازار آزاد رو سخيف كنن. حيف از اين آرمان بزرگ بشري يعني ليبراليسم كه داره اين جوري از سر نا آگاهي تو رسانه ها مسخره مي شه. اثبات حقانيت ليبراليسم نيازي به اين خوش رقصي ها نداره. تازه باید امیدوار بود که این کارها برای ترویج لیبرالیسم باشه نه رفیق بازی و .... کمی قایل بودن به نسبیت یا این فکر که من عالم مطلق لیبرالیسمم نیستم بد چیزی نیست. دوستم! بر اساس چه معیارهایی تشخیص دادی این  چهار یا پنج وبلاگ اقتصاد آزاد و رقابتی رو  خوب بیان می کنند که به خواننده معرفی کردی؟ آیا راه درست تر این کار درج آگهی تو روزنامه نبود؟

البته معرفی وبلاگی هم تو صفحه ۱۳ شرق هست ولی نوع معرفی کاملا متفاوته ولی باز هم من کمی بهش نقد دارم. 

جمله قبل رو به خاطر این ننوشتم که بخوام این اتهام رو که شاید برخی خوانندگان انی پست بزنند که به هم میهن یا دوستانی که وبلاگشون معرفی شده حسودیم می شه از خودم دور کنم.

حالا هر کی هر جور دوست داره در مورد این مطلب فکر کنه.

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 3:24 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

هر چی فکر می کنم الگویی جز خصوصی سازی تو یک ساخت من سالار برای واگذاریه سهام عدالت به شیوه رایج پیدا نمی کنم. عمومی سازی به شیوه ای که مردم هیچ نقشی تو مجامع شرکت ها ندارند و ….   

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

از محمد رضای عزیز، ممنونم که با وجود دشواری های بسیار در آلمان به زبان فارسی پاسخی در خور برای مجادله وبلاگی اقتصاد خوانده ها نوشته ولی گویا چاره ای نیست جز به راه انداختن وبلاگی به زبان انگلیسی.

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

 10 سال از آشناییمون می گذره ولی هنوز هم  برام سمبل استاد لیبرالیسمه ولی دیروز حرف هایی می زد که تامل برانگیز بود : "از این که ایدئولوژی چپ تا حدود زیادی شکست خورده و تا حدود زیادی تکلیف مناقشه ذهنیه جوون های تحصیلکرده و روشنفکر ها روشن شده و کم کم همه دارن به یک اجماعی می رسن خیلی خوشحالم ولی این طیف ناملموس و غیر قابل درک لیبرال مسلک بد جوری آدم رو یاد چپ های ایدئولوژیک می اندازه. به نظرم فرقشون صفره. لیبرال های ناملموس هم بر خلاف ادعاشون ایدئولوژی محور شدن، ایدئولوژیشونم این شده که هیچ کس و هیچ مسلکی جز ما حق نیست و حق ابراز وجود نباید داشته باشه. بر همین اساسه که بد جور دنبال انحصار رسانه ای هستند. با این وضع نگرانم که لیبرال های ناملموس هم تو این خلاء اندیشه ورزی و شرایط  یکه تازی و فراموشیه نسبی گرایی اگه یه روزی جرقه های شکستشون زده بشه، اصلحه دست بگیرند و …."

منظورش از لیبرال ناملموس همون افراطی بود ولی می گفت اصطلاح لیبرال افراطی به نظرش غلطه. می گفت دوست نداره صفت نامعقول هم بهشون بده چون اون موقع اساس لیبرال بودنشون رو زیر سوال برده.

+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 9:5 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

گفت و گوی من با رییس کل سازمان امور مالیاتی که با تیتر "دو سوم ما زیر آب است" چاپ شد و حواشی جالبی بعدش پیش اومد که در پست دیگه ای در موردش می نویسم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 0:56 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

یادداشتم در هم میهن روز پنج شنبه: آیا کاهش نرخ سود تسهیلات بانکی آن گونه که محمود احمدی نژاد در دستور خود به رییس کل بانک مرکزی و وزیر امور اقتصادی و دارایی مدعی شده، می تواند به کاهش نرخ تورم بینجامد؟ در صورت امکان چه سازوکارهای اقتصادی برای رسیدن به این هدف لازم است؟ دولت نهم هم اکنون امکان استفاده از آن سازوکارها را دارد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 11 خرداد1386ساعت 0:10 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

در نظر خواهی وبلاگی دوستم شرکت کنید: شرق یا هم میهن

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 1:53 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

مگه نمی تونه متهم کردن دیگران به پوپو لیست بودن خودش یک حرکت پوپولیستی باشه؟ وقتی که با یک استدلال غیر مستدل کسی رو که دستش از دنیا کوتاهه پوپولیست قلمداد می کنی تا نتیجه بگیری که چرا مثل اون معروف نشدی و هزار کلمه فرسایی می کنی و انگ می زنی و مظلوم نمایی می کنی تا مخاطب رو به این احساس برسونی که بیش از اون نیازمند توجه هستی، آیا از شیوه پوپولیستی استفاده نکردی و گرفتار پوپولیستی که بقیه رو بهش متهم می کنی نشدی؟ اگه به نظرت هر کی که حرفاش با اقبال عمومی مواجه می شه پوپولیسته، پس اگه به قول خودت عقایدت که به نا حق همه گیر نشده، اگه دل مخاطب ها بسوزه و همه گیر بشه، پوپولیست نشدی؟ واقعا در جستجوی دلیل عدم شهرت و پذیرش افکارت فقط به این دلیل رسیدی که چون جامعه نفهمه و پوپولیست پذیر و پوپولیست پروره تو کنج عزلت موندی؟ مطمئنی که دلیل دیگه ای وجود نداره؟ مگه هر عقیده ای که با توجه مردم مواجه بشه لزوما پوپولیستیه؟ لابد یه اشکال دیگه ای وجود داره که با این همه نوشتن تو روزنامه ها که اون بابا امکانش رو هم نداشته، هنوز به قول خودت مهجور موندی. خدا اون دو بزرگواری که پوپولیست خوندیشون رو بیامرزه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 خرداد1386ساعت 1:32 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

معمولا چه استدلال های قشنگی برای نوشته هامون می تراشیم. اکثر مواقع هم این استدلال ها دهن پر کنه و بد جور توجیه خوبی به نظر میاد. مثلا وقتی در دفاع از مالیات مطلب می نویسیم، این استدلال رو مطرح می کنیم که وابستگی یه اقتصاد و جامعه به مالیات موجب می شه که پایه های دموکراسی تو اون اقتصاد و جامعه مستحکم تر بشه. دولت پاسخگو به وجود میاد و مردم عقلانه تر رای می دن و ...

اما واقعا اگه اقتصادی به درآمد های مالیاتی وابسته بشه، به دموکراسی نزدیک تر میشه؟ یا این که همسان دولت دیکتاتور نفتی می شه دولت دیکتاتور مالیاتی هم وجود داشته باشه؟ مگه دوران داروغه سالاری دوران دموکراسی بوده؟ یا مگه تو دو، سه سالی که درآمد های مالیاتی دولت تو ایران تقریبا 100 درصد محقق میشه و با رشد خوبی همراهه ما حداقل یک گام به دموکراسی نزدیک تر شدیم که دولت نهم روی کار اومده؟ البته در مورد وضعیت فعلی ایران میشه رشد درآمد های مالیاتی رو وابسته یه رشد درآمد های نفتی دونست ولی سوال اصلی اینه که مالیات محور شدن اقتصاد برای رسیدن به دموکراسی کافیه؟ مگه نمی شه یه دولت نفت از دست داده همچنان دیکتاتور و مستبد مابانه از مردمش مالیات زور بگیره و حکومت کنه و دموکراسی هم به وجود نیاد؟ لابد یه پیش زمینه های سیاسی و اجتماعی هم لازمه تا مالیات محوری به دموکراسی بینجامه، پس خیلی نباید خوش خیال و انتزاعی و تک عاملی فکر کرد. پس شاید از یه ساخت نفتی هم بشه انتظار دموکراسی داشت اگه ...

پس به نفت فحش ندیم و دعا به جون مالیات نکنیم اگه تب داریم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

اولش به نظر خیلی سخت میاد. آدم هی از خودش می پرسه، مگه می شه؟ وقتی هم که شدنش رو تصور می کنه، کلی فحش علیه خودش به زبونش میاد. اما مدام که آدم این شرایط رو برای خودش پیش بیاره، از غلظت فحش ها کم می شه. آدم به جایی می رسه که قرار دادن خودش تو اون شرایط خیلی هم بد به نظر نمی یاد. یه موقعی هم می رسه مثل امشب که آدمی مثل من از این که آدم بی تفاوتی بشه اصلا بدش نمی یاد که هیچ، تصمیم می گیره از امروز همون آدم مشمئز کننده ای بشه که تا دیروز بهشون فحش می داد. حالا که امروز شده پیش خودم فکر می کنم:" لابد تا دیروز آدم مشمئز کننده بودم و خودم خبر نداشتم چون نه من دیگه با کسی مشکل دارم و نه رفتار من برای کسی عجیب و آزار دهنده به نظر میاد...."

+ نوشته شده در  شنبه 5 خرداد1386ساعت 5:19 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

چقدر اين سه روزي كه كرمانشاه بودم خوب بود. با وجود اين كه از 8 صبح تا 7 بعد از ظهر تو سمينار بودم بودم ولي با انرژي بودم. نمي دونم چي شده كه تا بر مي گردم افسرده مي شم. تمام انگيزه اي كه اونجا انباشت كردم چهار ساعته از بين رفت. حالا من موندم و دو تا مصاحبه خوب كه اصلا ديگه دوست ندارم بهشون فكر كنم. نمی دونم شاید...

+ نوشته شده در  جمعه 4 خرداد1386ساعت 7:46 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

فکر کنم همین روزها باید برای اجاره پروانه کار روزنامه نگاری دست به کار شم. خوشبختانه اساتید ارتباطات آمریکا و فرانسه تحصیل کرده خوب گلی دارن به سر ما می زنن. مثل این که این آیین نامه استقلال(؟!) حرفه ای روزنامه نگاران که برای دولت نوشتند، به ذائقه وزارت ارشاد خوش اومده و در صورت تصویب و اجرا باید همه خبرنگاران پس از تایید صلاحیت از وزارت ارشاد پروانه کار بگیرن! یعنی دولت باید به خبرنگاران اجازه بده که از دولت انتقاد کنن. همینه که امثال نمک دوست از دانشگاه اخراج می شن و لابد اساتید نویسنده این آیین نامه ارتقاء علمی هم باید پیدا کنن. پس نقش انجمن صنفی روزنامه نگاران در این میان چی میشه؟ آیا انجمن صنفی روزنامه نگاران باید تشخیص بده که خبرنگاری توانایی و صلاحیت حرفه ای کار داره یا دولت و وزارت ارشاد دولت نهم؟ اساتید محترم سپاس از ابزار سانسور گری شدنتان.      

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 2:31 قبل از ظهر  توسط علی حق  |