تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

شماره اول ضميمه گفت و گوي شرق به همت من و چهارتا عکاس و یک صفحه بند و چندین حروفچین و حمایت شورای سردبیری شرق و علی خدابخش منتشر شد. در شماره اول اين ضميمه كه از اين پس روزهاي شنبه منتشر مي شه اين گفت و گوها رو مي تونيد بخونيد:

1- گزارش ديدار اقتصاددانان با احمدي نژاد در گفت و گو با فرشاد مومني

 نقش کليدي نداشتم

2- عدالت اجتماعي دولت نهم در گفت و گو با حسين راغفر

فلسفه جامعه سهم بران

3- نقد سياست هاي پولي و مالي دولت در گفت و گو با حسين عبده تبريزي

 روياي لباس آبي اقتصاد بازار

4- محافظه کاري جامعه شناسان در گفت و گو با حميدرضا جلائي پور

 توليدات آرشيوي و جملات متکلفانه

+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

 سام غفارزاده: روز 3شنبه 25 تیر در دفتر روزنامه (شرق) شاهد برخوردی بودم که بسیار کلافه و مایوس شدم.به همین جهت از همکار خوبم علی حق خواستم تا این شکواییه من از روزگارمان را به صورت یادداشت مهمان روی وبلاگش قرار دهد.علت انتخاب وبلاگ علی به این دلیل بود که او مرزبندی خاص خودش را با تفکر اقتصاد آزاد دارد و این نکته در توضیحات آتی روشن تر می شود.

در این روز یادداشتی در نقد مقاله آقای مجتبی بدیعی نوشتم.ایشان در موضع دفاع از مرحوم شریعتی و میرحسین موسوی مقاله ای در شرق و در نقد مقاله "پوپولیسم اصلاح طلبی چپ"به قلم موسی غنی نژاد که به نقد تفکر این دو مربوط بود نوشتند. من نیز در مقام دفاع از استادم دکتر غنی نژاد بر آمدم وبه آقای بدیعی پاسخی دادم. ناگهان هنگام خروج از روزنامه متوجه شدم که مدیر مسوول محترم بخش هایی از نقدم را حذف کرده اند.از آنجا که پیش از چاپ، مطلبم را امیرحسین مهدوی (عضو شورای سردبیری)با دقت خوانده بود حذفیات برایم قابل پذیرش نبود. به سراغ احمد غلامی رئیس شورای سردبیری شرق رفتم و نظر او را درباره حذفیات جویا شدم.او با تغییر چهار واژه از کل یادداشت مابقی مطلب را بلا اشکال دانست؛برای همین به مدیر مسوول گفت که حذفیات قابل برگشت است اما در کمال ناباوری وی در موضعی غریب برای من حاضر به پذیرش حرف غلامی نشد.

پس از این برخورد بسیار به حال خود و همه آنهایی که با دغدغهای عمومی حال با هر گرایش فکری ،افسوس خوردم که در چه دوران سیاهی قرار گرفته ایم. مدام به تنگ شدن فضای فرهنگی از سوی مدیریت دولت نهم انتقاد می کنیم در حالی که ظرفیت عادی ترین انتقادات را در میان خود نداریم.چون نقد فقط ناظر به شریعتی وکمی میر حسین موسوی بود و دارای هیچ گزندی به دولت نبود و بار حقوقی نداشت.

ناخودآگاه  سوابق تحصیلی،سیاسی و اجرایی سانسور کننده مطلبم را مرور کردم و هیچ تخصص یا سابقه ویا دانشی در حوزه اقتصاد،سیاست ،روزنامه نگاری ومدریت یک مجوعه فرهنگی نیافتم.سپس دیدم برندی به نام"روزنامه شرق" که با سرمایه گذاری، مدیریت و فشار سنگین مالی دو فرد دیگر که مدیریت روزنامه را بر عهده دارند و تلاش شبانه روزی یک تحریریه حرفه ای حاصل شده است و سانسور کننده محترم هیچ اثری در تولد و رشد این برند نداشته است.سوابق و عقبه ای هم نداشته که به روزنامه اعتباری دهد؛ اما بر عکس نهایت استفاده را از شرق فقط به صرف صاحب امتیازی(نزد وزارت ارشاد )،برده و می برد. به نحوی که اگر ماه یا سالی از حضور در روزنامه خودداری کند ثانیه ای نبودش احساس نمی شود فقط چون فرد محترم و خوبی است ممکن است دل تنگی، برخی را به یادش بیاندازد.

یادداشتم را به طور کامل در زیر می آورم و حذفیات را بولد (پر رنگ) می کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

روزنامه کارگزاران در شماره روز گذشته خود گزارشی به قلم محمد امیری در باب توقیف روزنامه هم میهن از دید روزنامه نگاران وبلاگ نویس منتشر کرده بود که انتهای این مطلب با پست ایلنای این وبلاگ خاتمه می یافت ولی منبع این بخش از مطلب، از قلم محمد آقای امیری جا افتاده بود. با این حال از همکار محترمم آقای امیری که انشاءالله نام مستعار نباشد به خاطر لطفشان به وبلاگ 1984 تشکر می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 تیر1386ساعت 1:11 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیشب مهمان یکی از همکاران مطبوعاتی در محله شهرآرا بودیم. وقتی پس از خداحافظی، همراه همسر محترم خواستیم سوار ماشینمون بشیم که متوجه برگه ای زیر برف پاکن جلوی راننده شدیم. اول از این که ساعت 11 شب هم ماموران فعال راهنمایی و رانندگی ما رو جریمه فرموده بودند، متعجب شدیم. چون جای خلافی توقف نکرده بودیم. برگه رو که برداشتم روش نوشته بود:" بنزین مازاد شما را خریداریم، در صورت نیاز تماس بگیرید : ؟091247879۰" ما که مازاد بنزین نداریم اگه کسی مازاد بنزین داره و قصد فروش داره با این شماره می تونه تماس بگیره.

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

نمي دونم اين بحث درستيه كه هر كس بايد به اندازه نقد پذيريش بقيه رو نقد كنه؟ اگه پاسخ مثبت باشه بدون ترديد بايد به دولت حق داد كه از نقادي مطبوعات تا اين حد برآشفته بشه و اون ها رو به دست داشتن در كودتاي خزنده متهم كنه. وقتي خبرنگاراني كه مدعي نقادي دولت نهم هستند در برابر درج يك مطلب در وبلاگي گلايه مي كنند كه چرا بايد فلان اتفاق وبلاگي بشه يا چرا فلاني نقدش رو از رفتارمن رسانه اي كرده معلومه در اين مملكت چه خبره. كساني كه خودشون مدعي شفاف سازي اطلاعات هستند و از دولت انتظار اطلاع رساني دقيق و تحمل نظارت رسانه اي دارند، خودشون تاب رسانه اي شدن كمترين رفتارها و تصميم هاشون رو ندارند. كافيه يك هفته، گلايه و فحاشيه بلاگرهاي مطبوعاتي از مطالب هم رو به جاي پاسخ دادن و بحث و گفت و گو زير نظر بگيريم تا معلوم بشه كه نقادان جامعه و دولت تا چه حد نسبت به نقد خودشون واكنش طبيعي نشون مي دن و گاه با تمسخر و حاشيه راني فرار به جلو رو ترجيح مي دن. گذشته از اين كافيه تا  از برخي از همكاران مطبوعاتي علت بي اعتقاديشون رو به راه اندازي وبلاگ بپرسيم. البته اولش همه وقت نداشتن و بي علاقگي يا نا تواني فني رو دليلش عنوان مي كنند ولي كمي كه بحث رو ادامه بديم و پا پيچشون بشيم دليل بي اعتقادي به وبلاگ رو تحمل ناپذيري شون در برابر نقد آزادي كه در فضاي وبلاگي مي تونه رخ بده، اعلام مي كنند. رك و راست مي گن كه طاقت اين يكي رو نداريم كه كسي كه مي تونه معلوم هم نباشه كيه بياد و پاي مطلبمون نقدي بذاره كه قبولش نداريم چه برسه به اين كه بهمون فحش بدن و حرف تند بزنن. پس در بهترين حالت اين نسخه رو ترويج مي كنن كه حداقل بايد كامنت ها باز نباشه و پس از تاييد ما به ثبت برسه. اين حرف هم نشون مي ده كه سانسور در جامعه ما يك فرهنگ عموميه و لزوما منشا دولتي و حكومتي نداره. بدين ترتيب معلوم ميشه كه چرا خيلي هامون صرفا به كار در مطبوعات كه عموما جريان يك سويه نقادي رو پيش مي بره، علاقه منديم هنوز از سايت گريزونيم.

چه جوري مي شه از محمود احمدي نژاد و صفار هرندي انتظار داشت كه همچنان در برابر نقدهاي رسانه ها لبخند بزنن و اصلا به رو خودش نيارن. بد نيست كمي با خودمون صادق باشيم. ما مطبوعاتي ها خيلي هامون در روند كاريمون علاقه اي به مديريت مشاركتي نداريم و سردبير مشاركت جو رو متهم به ناتواني مي كنيم تا خودمون دبير سرويس هاي خودكامه اي باشيم و الي آخر.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 تیر1386ساعت 4:11 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دولت محترم نهم، تيتر اول فرداي سه روزنامه رو  اعلام كرد. روزنامه هاي شرق، اعتماد ملي و كارگزاران كه با تيترهاي اول امروز خودشون به ادغام سازمان مديريت و برنامه ريزي انتقاد كرده بودند به دستور اطلاع رساني رياست جمهوري ملزم شده اند تا فردا تيتر اولي با اين عنوان داشته باشند:" تغيير ساختار سازمان مديريت آغاز تحول مثبت در برنامه ريزي كشور" البته چند بند هم در ادامه اين تيتر نوشته شده كه حاوي به به و چه چه در مورد اقدام محمود احمدي ن‍ژاد در خصوص ادغام سازمان 60 ساله مديريت و برنامه ريزيه. ظاهرا روزنامه ها ديگه حق ندارند نظري بر خلاف تصميم هاي دولت منتشر كنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

خبرگزاری ایلنا پس از یک هفته توقف فعالیت از امروز فیلتر شد. دیروز مدیر عامل جدید این خبرگزاری باهام تماس گرفت که مشکلات داره رفع می شه و به همین خاطر قرار شد که امروز همدیگه رو ببینیم و در مورد آینده سرویس اقتصادی و کارگری ایلنا با هم صحبت کنیم. اما الان که وارد خبرگزاری شدم بچه ها خبر از فیلتر شدن سایت ایلنا خبر دادند. یه بار دیگه حدود ۵۰ نفر از خبرنگاران بیکار شده اند و فعلا به این بیکاری می خندند و مشغول صحبت در مورد چگونگی دریافت مستمری بیمه بیکاری از وزارت کار که یکی از شاکیان اصلی این خبرگزاری بود٬ هستند.ظاهرا فشار های وزارت علوم هم به نتیجه رسیده و ایلنا علاوه بر جرم انتشار اخبار کارگری به دلیل بازتاب اخبار دانشجویان بازداشتی محکوم شده. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 12:3 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

" برات خواب دیدیم. " یک روز بعد از شنیدن این جمله، آقای ک تماس می گیره و مدعی می شه که کار واجبی داره پس قرار می شه تا در اسرع وقت به دیدنش برم. پس فردای اون روز حدود ساعت 9 شب با کمک یه راننده آژانس فس فسو وارد اتاقش می شم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 تیر1386ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

واقعا دنياي مدرن چه ها كه نمي كنه. دو روز پيش خبرنگاري از طرفش براي گرفتن آماري تماس گرفت و من به يادش افتادم كه راستي از سروش چه خبر؟ امروز دفتر تلفن گوشيم رو گشتم، شماره سروش رو نداشتم كه بهش زنگ بزنم. نا اميد به وب گردي مشغول شدم كه يهو لا به لاي عكس هاي ياهو عكس سروش رو در بك راند سو‍ژه عكس حسن سربخشيان كه مسعود احمدزاده و دختر خانمي رو نشون مي ده، ديدم:(خوشحالم که در این روزهای بی خبری سروش خسروی خندونه و ظاهرا کافه گلاسه دبشی هم میل کرده و قیافه اش نشون می ده که عصر جمعه ای هوس کرده یه نخ سیگار هم دود کنه.) 

Photo An Iranian girl lights a cigarette for Masoud Ahmadzadeh, at a cafe in Tehran, Iran, in this photo taken on Friday July, 5, 2007. AP Photo/Hasan Sarbakhshian

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 5:49 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

اين كه مي گن در نا اميدي بسي اميده، هيچم كشك نيست. امروز به اين حرف ايمان آوردم. همين جور كه زانوي غم بغل كرده بودم، تلفنم زنگ خورد و يك دوست قديمي از جنوب ايران پس از احول پرسي از اون ور خط گفت:" فلان كار رو چي كار كردي؟" گفتم:" هنوز نمي دونم" گفت:" قابل حله. فقط بجنب و خودت رو برسون اينجا تا از طريق يكي از دوستام ...." باورم نمي شه. اگه بشه چي مي شه. يعني ... راستي فرشيد تو اين 3 سال كجا بود، شماره من رو از كجا پيدا كرده؟ چي شده ياد من افتاده؟ خلاصه خدایا شکرت حتی اگه نشه هم٬ حداقل چند روزی خوشم که ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 تیر1386ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

امشب هم نتونستم دل سیر شاملو بخونم. این وضعیت پنج سالی می شه به وجود اومده. تا می خوام کتاب مجموعه شعرهاش رو ورق بزنم، از فرط تکرار شعر " بر سرمای درون" جلوم باز می شه و من ساعت ها محو خاطراتم با کاوه می شم. دوم دبیرستان، قبل از شروع کلاس ریاضی جدید، هم نیمکتی من، کاوه بد خط، یک برگ کاغذ A4 از کیفش بیرون آورد و بهم هدیه کرد که روش با قلم و مرکب به شکسته نستعلیق بخش اول شعر " بر سرمای درون" شاملو که با " همه لرزش دست و دلم ..." شروع می شه، نوشته شده بود. خودش که از این هنرها نداشت، نفهمیدم هم که به کی داده بود براش نوشته بود. بعد هم شاملو خونی ما دو تا شروع شد و تا اخوان و قاصدکش و بعد هم کویر و حسن و محبوبه شریعتی ادامه پیدا کرد. سلیقه موسیقی ما هم شبیه بود، با تصنیف " برادر بی قراره" دوستیمون تعمیق شد تا این که نایاب ترین کارهای شجریان و بنان و ناظری رو برام ضبط کرد. اواخر از مارکس می گفت و من هیچی برا گفتن نداشتم. بعد ها دیگه با شهرام صمیمی شد و رابطه ما دو تا کمتر شد. ولی چه زود از پیش ما رفت، خدا رحمتش کنه. این هدیه کاوه رو هم هنوز دارم که نوشته " هرگز از مرگ نهراسیده ام ..."

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 تیر1386ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

گويا كافه تيتر به دستور اداره اماكن تعطيل شده. به همين علت همكاران محترم در بلاگستان هياهويي به راه انداخته اند كه نگو. اما به اعتقاد من خوب شد كه اين اتفاق افتاد. خاطرم هست كه حدود 2 ماه پيش در نوبت آرايشگاه ناچار يكي از مجله هاي زرد رو ورق مي زدم كه به مصاحبه آقا و خانم كافه تيتر برخوردم. مصاحبه رو كامل خوندم چون چيزهايي در مورد اين كافه شنيده بودم ولي اين آقا و خانم را نمي شناختم. اين آقا و خانم ادعا كرده بودند كه از سرآمدترين روزنامه نگارها بوده اند و كلي طعم توقيف چشيده اند و به همين علت خسته شده اند و در جستجوي يك كار با ثبات به كافي شاپ "  تيتر" رسيده اند. حالا مي رسيم به دلايل من كه مي گم خوب شد كه تعطيل شد و نياز به دلسوزي نداره:

1- براي اين تيپ آدم ها خوبه كه بفهمند كه مساله جامعه ما ساختاريه و با فرار از روزنامه نگاري نمي شه حتي در مغازه داري هم امنيت شغلي داشت. بايد ايستاد و مبارزه كرد البته بايد مردش باشي و زنش.

2- دلسوزي براي كساني كه از ما روزنامه نگارها ابزار پول درآوردن ساخته اند، مسخره است. آقا و خانم! اگه روزنامه نگاري بد بود حق نداشتيد با وجود كنار گذاشتنش، ابزار پول درآوردنش كنيد.

3- همچنين از بين رفتن جايي كه مي تونه مشوق و الگوي همكاران محترم براي رها كردن اين كار بشه، مثبته چون ما به روزنامه نگار حرفه اي بيش از كافي شاپ دار روزنامه چي نياز داريم.

4- در ضمن با مبارزه با نگاه كاسبكارانه در كار رسانه موافقم.

      

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

در راستاي موج تازه فشار بر ادامه فعاليت رسانه هاي منتقد دولت نهم، روزنامه هاي شرق، اعتماد ملي، كارگزاران و دنياي اقتصاد در ليست سياه وزارت صنايع قرار گرفتند تا در فاز تازه تعطیلی مطبوعات این بار با حربه مالی رسانه های منتقد ساکت یا تعطیل شوند. جناب آقاي طهماسبي، وزير محترم صنايع و معادن دولت مهرورز در آخرين جلسه شوراي معاونان وزارتخانه متبوعش از مديريت روابط عمومي اش خواسته تا توزيع آگهي شركت هاي زير مجموعه وزارت صنايع از خودرو گرفته تا فولاد و معادن را در چهار روزنامه ياد شده متوقف كند. حال اين كه شركت هاي زير مجموعه وزارت صنايع تا چه حد براي حرف ايشان و مدير روابط عمومي وزارت صنايع تره خرد كنند، بحث ديگري است ولي ايشان سابقه خوبي در شكايت نافرجام عليه روزنامه هاي اصلاح طلب از جمله شرق و اعتماد ملي دارند. جناب طهماسبي در آخرين مصاحبه مطبوعاتي شان هم روزنامه هاي اصلاح طلب را يك عده كمپ ديويدي خوانده بودند؟!

+ نوشته شده در  شنبه 16 تیر1386ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

ديروز يكي از دوستانم در روزنامه توقيف شده هم ميهن مي گفت، آقاي قمري وفا، مدير كل امور رسانه هاي رياست جمهوري، گلايه كرده كه چرا بحث سهميه بندي برق يا قيمت كالاهاي اساسي را در محله رييس جمهوري منتشر كرده ايم. استدلال او اين بوده كه به خاطر مصالح كشور نبايد به برخي مسايل موجود دامن زد.

بگذريم از اين كه روزنامه هاي اصولگرا واقعا مصالح كشور را رعايت مي كنند و اصلا قصد تهييج غرب عليه ايران رو ندارند؟! اما اين حرف ها من رو ياد صحبت هاي محمد رحمتي، وزير راه و ترابري انداخت. اسفند ماه گذشته كه براي سالنامه روزنامه اعتماد با رحمتي همراه يكي از همكاران مصاحبه مي كرديم، صحبت از توقيف شرق به ميان آمد، آقاي وزير گفت:" همچين بد هم نشد كه شرق توقيف شد. چون به برخي از مسايل دامن مي زد. مثلا چرا بايد سانحه هواپيمايي در فرودگاه مشهد را در صفحه اول بزرگ كند. اين كه مساله مهمي نبود كه اينقدر بزرگ نمايي شود." گفتم:" يعني سانحه هوايي كه با جان مردم سر و كار داره و ارزش خبري بالايي هم داره نبايد كار مي شد؟"

جواب داد:" نه، واقعا سانحه هوايي اينقدرها مهم نيست چون عوامل خارج از دسترس به طور طبيعي منجر به اين اتفاق ها مي شه و خداوكيلي سهل انگاري مجموعه انساني و مساله تحريم نقشي در سوانح ندارد. پس نبايد بزرگ نمايي مي شد."

جالب تر اين كه اين آقا وزير دولت اصلاح طلب محمد خاتمي هم بوده.   

+ نوشته شده در  جمعه 15 تیر1386ساعت 4:10 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

شش ساعت ديگه 24 ساعتي مي شه كه ديگه از وضعيت كارگرهاي ايراني خبري در دست نيست. خبرگزاري كار ايران(ايلنا) از اول شب ديشب تا حالا جز خبر استعفاي مدير عاملش خبر جديدي رو مخابره نكرده، هيات مديره خبرگزاري تصميم گرفته تا رفع فشارها بر اين خبرگزاري سكوت خبري پيشه كنند. چون اصل بر بقاي ايلنا و عدم توقيف آن از سوي مراجع قضايي است. اما این که این سکوت دائمی بشه یا نه هنوز معلوم نیست. خوشبختانه با وجود فشارهاي وزارت ارشاد هنوز سايت ايلنا فيلتر نشده و  اميدهايي هست ولی هنوز رایزنی های مدیران خبرگزاری با مقامات قضایی٬ وزارت ارشاد و کار به نتیجه مطلوب نرسیده. البته اتاق خبر ایلنا همچنان در آماده باشه تا به محض انصراف وزارت ارشاد از توقیف کار خود را دوباره شروع کنه. اميدوارم كه تعلیق ايلنا دائمي نشه و زودتر كارش رو دوباره شروع كنه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

خبرگزاری کار ایران(ایلنا) هم احتمالا رفتنی می شود. هم اکنون جلسه اضطراری در محل این خبرگزاری برگزار شده تا نسبت به محدودیت های تازه علیه این خبرگزاری تصمیم گیری شود. به هین دلیل فعلا خبر تازه ای بر روی این خبرگزاری قرار نمی گیرد. به دلیل افزایش فشارها بر این خبرگزاری بعداز ظهر امروز تصمیم مدیریت این خبرگزاری بر توقف کار بود. با وجود تغییر مدیر عامل این خبرگزاری و رفتن مسعود حیدری و جانشینی سید ابوتراب فاضل٬ این خبرگزاری همچنان تهدید به فیلترینگ و ساقط شدن از عنوان رسمی شده است. ایلنا تنها خبرگزاری بود که مستقل از مدیریت دولتی مانده بود ولی گروه فشار معتقدند که این خبرگزاری به عنوان تنها خبرگزاری پوشش دهنده اخبار کارگری ایران موجب خدشه دار شدن چهره نظام می شود. همچنین تلاش این خبرگزاری در پوشش مناسب اخبار دادگاه های مطبوعات و زندانیان سیاسی از دلایل دیگر این توقیف است. خبرگزاری ایلنا که با حمایت مالی خانه کارگر راه اندازی شد اول با با پوشش مناسب اعتراضات دانشجویی به عنوان یک خبرگزاری مطرح مشهور شد. در طول این مدت به انحاء مختلف منابع مالی این خبرگزاری با تحدید مواجه شده و وزارت کار دولت نهم هم تحت عناوین مختلف شاکی این خبرگزاری است. مقرر شده تا در صورت تصمیم گیری در خصوص توقف فعالیت بیانیه توقف کار این خبرگزاری منتشر شود. امیدوارم که ایلنا به سرنوشت هم میهن دچار نشود. مدیر عامل جدید این خبرگزاری معتقد است که هنوز امید واری هایی وجود دارد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

روزنامه اصلاح طلب هم میهن توقیف شد. نمی دونم آیا هنوز می شه به آینده امیدوار بود؟ واقعا چه بازی ای کردن با هم میهن. اول رفع توقیف می کنن بعد که می بینن روزنامه گرفته با یه اتهام بررسی نشده و ادعای اشکال در روند دادرسی نابودش می کنن. این خبر و این خبر رو بخونید و این گونه سر و کله قاضی مرتضوی باز تو عالم مطبوعات پیدا شد. معاون مطبوعاتی جدید وزارت ارشاد هم این گونه گفته:

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیگه داشت طعم تصمیم انقلابی و بی مهابا که آدم بگه گور بابای غم نون یادم می رفت که امروز یادم اومد، فکر نمی کردم این همه انرژی بگیرم و احساس جوونی کنم و آرامش فکری پیدا کنم. حس و حال هایی که دیگه داشت برام آرزو می شد. لاکردار سن که می ره بالا آدم به راحتی تن به شروع کار تازه و تجربه تازه نمی ده و همش سعی می کنه یه جوری تکرار روز مررگی هاشو به هزار وسیله توجیه کنه، آدم هی خودش رو از غم نون می ترسونه ولی آخرش که چی؟ " بابا کلی کار نو می شه کرد." حالا فکر می کنم که یه عالمه پله جلومه قبلا ارتفاعی نداشت و لی حالا رو به بالکنه. آخ که پرپر می زنم برای هوای تازش و تغییر طعم نونی که می خورم، آخه تافتون خوردنم حدی داره شاید پنیر با نون  لواش یا سنگک خوشمزه تر باشه. حالا که به پشت سرم نگاه می کنم می بینم هر وقت که تصمیم غیر مترقبه ای گرفتم به نفعم شده و یه جهش بوده، پس شک ندارم که درست دارم می رم، یاد 20 سالگیم به خیر!

راستی این چه کار احمقانه ایه که آدم رو زمین صاف رو پله راه بره؟ مگه با این ژست ها آدم پیشرفت می کنه؟ باز آدم پاش به پله رو به بالا گیر کنه و بخوره زمین می ارزه ولی زمین خوردن رو پله های افقی چی؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 تیر1386ساعت 1:26 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیگه از چشمم افتاده و هر چی هم تلاش می کنم، به یک چشم به هم زدنی بیش، نمی تونم دوباره علاقمندش بشم. حتی دیگه دوست ندارم ببینمش و به همین زودی ها که از دلم رفته دیگه حاضر به چشم آوردنش هم نمی شم. حرمتی هم بینمون نمونده، درسته که به روم نمی آرم ولی از همه نامردی هاش با خبرم و از این که تا این حد به من نگاه ابزاری داشته…، بگذر هنوز هم فکر می کنم رفاقتمون بیشتر از این می ارزه که چیزی به روش بیارم و شخصیتی که برای خودش به هم زده رو خرد کنم….اما کاش می شد یکبار هم که شده بتونم یک ربع سرش داد بزنم و حرف هام رو بزنم ولی نه، نمی شه، بگذریم …آخه لجم می گیره که آدم رو احمق فرض می کنه،احمق! دم خروسش اومده جلو صورتشم گرفته ولی باز از رو نمی ره و دم از …شاید اگه می زدم در گوشش کمی دلم خنک می شد، اگه کوتاه نیام و اصلا قیدش رو بزنم چی؟ خب! که چی ؟ چه اهمیتی داره فکر کنه من ساده دل و خنگ بودم و …آخه تا کی باید به این جور آدم ها رو بدی؟ همه عمرت که داره می شه علافی به خاطر این جور آدما…چه فرقی می کنه؟ هر دو طرف قضیه ناآرامیه روانیه که ازش گریزونی…فلان فلان شده بی حیا، آخه شرم و معرفتم خوب چیزیه …نه فایده نداره چون نمی شه تو وبلاگ فحش نوشت بقیه بحث رو باید ذهنی دنبال کرد…

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 تیر1386ساعت 2:36 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

امروز با يكي از همكاران قديمي روزنامه كيهان در مورد سهميه بندي بنزين صحبت مي كردم. او گفت:" سهميه بندي بنزين در شرايط فعلي فقط ارمغان ادامه تحريم هاي اقتصادي عليه جمهوري اسلاميه. در غير اين صورت مافياي واردات بنزين هيچ گاه اجازه كنترل مصرف بنزين رو نمي داد. همانطور كه از دوره هاشمي تا خاتمي با كارشكني هاي همين عده طرح كاهش مصرف بنزين اجرايي نشد. همچنين علت توقف ساخت پالايشگاه هم همين ها بودند. حالا هم دولت نه به خاطر منطق اقتصادي بلكه به دليل تنگ شدن عرصه سياسي و ادامه تحريم ها ناچار شده كه بنزين رو سهميه بندي كنه تا از تبعات همزماني اين سهميه بندي و تحريم هاي اقتصادي بكاهد. جاي افسوس داره كه همين آقاي سبحاني و توكلي در دوره خاتمي استدلال مي كردند كه ما نفت خام را با بنزين مبادله مي كنيم و هزينه واردات بنزين و يارانه بنزين قابل توجه نيست كه بخواهيم سهميه بندي كنيم يا قيمت بنزين و آزاد كنيم تا اقشار محروم زير بار تورم بمانند. ولي حالا همين مخالف ها از دولت هاي قبل انتقاد مي كنند كه چرا وضع بنزين رو سامان نداده . اما بالاخره تحريم اين حسن را براي اقتصاد ايران داشت كه مصرف بنزين كنترل بشه."

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 4:3 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

"حاکم ما نیستیم، حکومت از آن مردم است و ما خدمت گذاریم." این جمله نه از مرحوم بهشتی و نه از زبون خاتمی و احمدی نژاد نقل شده. اصلا سوال من اینه که چرا وقتی چنین جمله ای رو می خونیم فکر می کنیم که فقط یه انقلابی یا آخوند صاحب قدرت یا یه مدیر بسیجی وطنی می تونه از این حرفا بزنه. این جمله رو تونی بلر، نخست وزیر سابق انگلیس در یکی از اولین سخنرانی هاش پس از پیروزی انتخاباتیه سال 97 گفته و کارنامه عملکرد اقتصادیش هم اینه: " حفظ نرخ رشد اقتصادی در فاصله 2 تا 3 درصد طی 10 سال که بالاترین رشد اقتصادی اروپاست. کاهش نرخ بیکاری تا 6/2 درصد که پایین ترین نرخ طی 30 سال گذشته اقتصاد انگلیسه( نرخ بیکاریه آلمان، بزرگ ترین اقتصاد اروپا 12 درصده.) پایین آوردن نرخ بهره بانکی و تورم( حدود 2 درصد). بدین ترتیب نرخ بهره بانکی به پایین ترین حد طی 40 سال گذشته رسید. افزایش بی سابقه بودجه آموزش و درمان رایگان و تامین اجتماعی. بدین ترتیب انگلیس طی 10 سال نخست وزیری او طولانی ترین دوره توسعه پایدار طی دو قرن گذشته تجربه کرد. اقتصاددانان انگلیسی معتقدند که راز موفقیت او پاسخگویی به خواسته ها و آرمان های طبقه متوسط بوده و جدا شدن از این ایدئولوژی حزب کارگر که جانبداری از طبقه کارگر به هر قیمتی رو تجویز می کرد."

حالا در ایران چی می گذره؟ احمد آقای توکلی مدعی اقتصاد زیر پای محمود احمدی نژاد نشسته که برای سرکوب امیال بورژوازی مردم، بنزین سهمیه ایه بدون مازاد توزیع کنه تا همه اتوبوس سوار شن تا طعم عدالت رو بچشن.(همونطور که تو برنامه شب شیشه ای گفت) غلامعلی خان حدادعادل هم که سال 83 تصویب قانون تثبیت قیمت ها رو عیدی مجلس به مردم قلمداد کرد حالا که ثبات قیمت بنزین بحران آفرین شده از مردم می خواد که با طرح کوپنی شدن بنزین کنار بیان؟!

البته که باید به زعم ما بلر آدم پست و ملعونی تلقی بشه.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دولت محمود احمدی نژاد اعلام کرده که فقط تو سال 85 بیش از 10 میلیارد دلار سرمایه خارجی در قالب 70 طرح جذب کشور شده، این در حالیه که طی سال 72 تا 84 در مجموع 3/21 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کشور شده. آمار خیلی عجیب به نظر می رسه. منبع این خبر محمد خزاعی، رییس سازمان سرمایه گذاری خارجی و معاون وزیر اقتصاده که دولت هم به نقل از این آقا هی تو گزارش های عملکردش به این رقم 10 میلیارد دلاری اشاره می کنه. ولی وقتی به سایت سازمان آقای خزاعی مراجعه کنید متوجه می شید که مجموع طرح های سرمایه گذاری خارجی مصوب و نه جذب شده از سال 72 تا 86 تنها 3/24 میلیارد دلاره. یعنی حداکثر تو سال 85 تا پایان سه ماهه اول امسال 3 میلیارد دلار طرح تصویب شده. 10 تا از این طرح ها به ارزش حدود 245 میلیون دلار مربوط به سرمایه گذاری تو بورس سهام تهرانه. پس به مدیر عامل شرکت بورس اوراق بهادار تهران زنگ زدم تا بپرسم که چقدر از این سرمایه ها وارد بورس شده. گفت:" والا خیلی جزئی و غیر قابل توجه در حدود 300 هزار دلار." حالا اگه وضع بقیه طرح ها هم اینجوری باشه که اون 3 میلیارد دلار هم جذب نشده که هیچ  حداکثر 367 میلیون دلار سرمایه خارجی جذب کشور شده. حالا این آقا از امروز به جای محمد جواد ظریف، نماینده جمهوری اسلامی تو مقر نیویورک سازمان ملل شد. ایشون تو دولت خاتمی سمت ریاست سازمان سرمایه گذاری خارجی رو به دست آوردند ولی الان منتقد خاتمیه و به دوست همکاری که برای مصاحبه پیشش رفته بود، گفته:" دولت خاتمی تو اقتصاد بی عرضه بود ولی دولت احمدی نژاد با عرضه است و کارهای بزرگی انجام می ده. " خزاعی 53 ساله اهل ترشیز کاشمره و دو دوره نماینده مجلس بوده و نمایندگی جمهوری اسلامی تو بانک جهانی رو هم تجربه کرده، گرین کارت آمریکا رو داشته ولی تو دوره خاتمی به دلیل ابتلا به هپاتیت خفیف نتونست ویزای آمریکا بگیره البته خودش معتقد بود که به دلایل سیاسی ممنوع الورود شده.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

چه مناظره ای بود، مناظره شاکی و متهم تخلف تو بورس سهام تهران یک سال بعد از بسته شدن پرونده. اولین جلسه مناظره 57 امضا کننده نامه انتقادی علیه عملکرد اقتصادی محمود احمدی نژاد شب گذشته بین حسین عبده تبریزی، دبیر کل سابق بورس تهران و الیاس نادران، نماینده مجلس هفتم و مدافع دولت تو گفت و گوی ویژه خبری شبکه دو برگزار شد. هر چند که قرار بود حسین راغفر به این مناظره بره ولی گویا ذخیره مناظره های بعدی که امشب هم ادامه داره، شده. البته به دلایلی فکر می کنم عبده خیلی اشتیاق داشته که به مناظره با نادران بره. تو مناظره هم نفرت این دو از هم مشخص بود، مثلا نادران هر وقت که احساس می کرد خیلی وا داده گوشه کنایه هایی به عبده می زد مثل این که تو دوران دبیر کلیت سهام شرکت های ساختمانی گرون شد. اما عبده کاملا حرفه ای و با هندونه علمی گذاشتن زیر بغل نادران تحقیر علمیش کرد. آخه نادران سال گذشته شکایتی رو علیه فساد در دوران دبیر کلی عبده در مجلس به جریان انداخت و از نهاد های نظارتی هم کمک خواست ولی تا اونجا که من می دونم بعد از کلی بررسی چیز دندون گیری به دست نیاورد و به چند تا مصاحبه با روزنامه همشهری و خبرگزاری فارس علیه عبده اکتفا کرد. البته این جوری نمود دادن که عبده زرنگ تر از اونی بوده که رد پایی به جا بذاره. از این حیث مناظره این دو جذاب بود. عبده هم اومده بود که خودش رو در دو بعد اثبات کنه که به نظر من کرد. چون همون موقع درخواست مناظره کرد که بی پاسخ موند و ناگزیر دستور داد تا فهرست دارایی های سهامی خودش و خانوادش منتشر بشه.اول برنامه خیلی به پیروزی عبده تبریزی امید نداشتم چون در این جمع 57 نفره هیچ کس رو مثل مومنی مناظره گر حرفه ای نمی دونم. حداقل مناظره هایی که من ازش دیدم فوق العاده بوده. اما نادران چقدر سطحی ظاهر شد تا مطمئن شم که فقط یه اقتصادخونده است و اقتصاددان نیست. آخرش هم هی غر زد که زمان عادلانه تقسیم نشد و .... هی سعی کرد تا دل مردم عامی رو به درد آورد که قبلا چه بی عدالتی ها در حقشون شده. اما چرا نادران؟ آیا با نزدیک شدن به پایان دوره مجلس هفتم نادران دنبال پست دولتیه که قبل از دولتی ها علیه نامه موضع گرفت؟ شاید هم به سرنوشت خوشچهره مبتلا بشه و دولت نهم بهش وفا نکنه و از سال بعد نادران هم به جمع منتقدان دولت بپیونده. آیا نادران از پیروزیه دوباره اصولگراها تو انتخابات مجلس نا امیده؟ و... 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 تیر1386ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دروازه بان تیم ملی جوانان ایران که سهم قابل توجهی تو پیروزی 2 بر 0 در مقابل ژاپن داشت تا ایران برای اولین بار تو سال 1973 قهرمان فوتبال جوانان آسیا بشه حالا تصمیم گرفته تا به عنوان یکی از 57 منتقد اقتصادی دولت احمدی نژاد به مناظره با الیاس نادران، نماینده مجلس هفتم و مدافع احمدی نژاد٬ بپردازه. حسین راغفر تو بین اقتصاددان هایی که می شناسم، جالب ترین شخصیت رو داره و به نظرم محمود دولت آبادیه اقتصاددان هاست. راغفر الان یکی از اقتصاددانان معتبر ایرانی با گرایش نهادگراییه و مطالعاتش تو حوزه ای فلسفه و جامعه شناسی حسرت برانگیزه. عضو این روزهای هیات علمی دانشگاه الزهرا تو روزهای اوج باشگاه راه آهن سی دو سال پیش با اسم کوچیک جمشید دروازه بان قدر این تیم بود و تو جام تخت جمشید هم حضور داشت و حتی با پیراهن تیم ملی مقابل برزیل دروازه بانی کرده. تو تیم برزیل ادینهو و جونیور معروف حضور داشتند و تیم ایران در تاریخ جمعه هفتم خرداد ماه سال 1355 این مسابقه  رو 2-2 به پایان رسوند. این بازی تدارکاتی جام ملت های آسیای تهران بود. او در همین دوران از تیم ملی خداحافظی کرد تا تو سال 1360 به عنوان جوان ترین رییس فدراسیون فوتبال منصوب شد. ناصر ابراهیمی با حکم راغفر سر مربی تیم ملی شد. حسين راغفر 6 ماه رئيس فدراسيون فوتبال ماند و در شهريورماه سال 61 از سوي رئيس وقت سازمان يعني مصطفي داوودي به عنوان معاونت فني سازمان تربيت بدني منصوب و مشغول به کار شد. راغفر از آن روزها اين گونه ياد مي كنه: ....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 4 تیر1386ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

امروز دولت نهم گزارشي از عملكرد اقتصادي خودش رو به قول رسانه هاي اصولگرا به صورت مقايسه اي منتشر كرد تا به اصطلاح روي دو دولت قبل رو كم كنه. متن كامل اين گزارش رو كه بر روي سايت شوراي اطلاع رساني دولت قرار گرفته براي چاپ تو روزنامه شرق فردا ارسال كرديم ولي بخش تصحيح من رو براي رفع بخشي از مشكلات نگارشي اين گزارش احضار كرد تا متوجه شم كه گزارش چقدر هول هولي و بي دفت نوشته شده و نويسنده حتي اندازه مصحح روزنامه دقت نداشته به عنوان مثال تو گزارش اين جمله هست كه :

" براي اولين بار در طول تاريخ كشور تلاش دولت براي كاهش وابستگي بودجه به نفت نتيجه داده و در حالي كه در سال 83 ( سال آخر كاري دولت نهم) سهم نفت 9/62 درصد از بودجه بود."

من كه متوجه بخش BOLD شده بالا نشدم چون سال آخر كاري دولت نهم سال 88 بايد باشه و حتي دولت هشتم هم تو نيمه سال 84 به كار خودش پايان داد و سال آخر كاريش مي شه نيمه دوم سال 83 تا نيمه اول سال 84. البته اين بخش بر روي سايت دولت پس از گذشت ساعاتي به سال آخر كاري دولت هشتم تغيير كرد ولي اين تغيير منطقي تر بود كه به جاي بروز دادن تنفر از دولت خاتمي با جايگزيني سال آخر اجراي برنامه سوم توسعه صورت مي گرفت.  نويسنده به اين نيمه ها خيلي حساس بوده چون نوشته كه: 

" شيب صادرات در مقابل با سرعت بسيار بيشتري در حال افزايش و صعود است. صادرات كشور در سال 83، 6/7 ميليارد دلار بود كه در سال 84 با 46 درصد رشد كه اكثر آن مربوط به نيمه دولت بود به 1/11 ميليارد دلار رسيد."

نيمه دولت؟ البته واضحه كه منظورش اين بوده كه 6 ماه اول كاري دولت نهم در سال 84 ولي كاملا بي دقت و نامفهوم نوشته شده جوري كه آدم فكر مي كنه كه نصف دولت اين رشد رو محقق كرده. فقط قصدش اين بوده كه يه جوري دولت نهم رو از عملكرد دولت هشتم مبرا كنه.این سوتیه محاسباتی رو هم این جا بخونید.  همچنين درست تو روزي كه در بخشي از اين گزارش منتشر شد كه :

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 6:5 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

حدود 10 سال پيش یکی از اساتیدم(ف.م) خاطره اي از دوران حضورش در نخست وزيري تعريف كرد كه امروز با خواندن صحبت هاي مير حسين موسوي  كه تو روزنامه ها چاپ شده بود، به يادش افتادم. مومني گفت:" در قالب هياتي براي رساندن پيام انقلاب ايران به سه كشور ايتاليا، شوروي و لبنان سفر كرديم. در ايتاليا براي ما غذايي آوردند كه بهمان برخورد و پيش خودمان گفتيم كه چرا براي ما به جاي غذا املت آوردند مگر مي خواهيم صبحانه بخوريم. خلاصه با گرسنگي سر كرديم. البته ساله ها بعد اين غذا را كه پيتزا بود در ايران ديديم. بعد به شوروي رفتيم و استقبال در كاخ كرملين و آن ابهت به گونه اي بود كه فكر نمي كرديم هيچ جاي دنيا بشود اين گونه پذيرايي و تشريفات را كه زعمای كمونيست هاي عدالت طلب بهم زده اند را ديد. ولي وقتي به لبنان رفتيم بيش از شوروي شگفت زده شديم. اوضاع گروه هاي نظامي لبنان آنچنان اشرافي بود كه من خطاب به برادران گفتم كه اگر روزي همه مردم جهان و حتي تمام مردم فلسطين هم بخواهند با اسراييل صلح كنند، شماها قطعا مانع خواهيد شد چون از دست  دادن اين وضع و اوضاع سخت است. كه اين جمله خيلي برايشان گران آمد و ...."

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 تیر1386ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

" ... ای خاطره ات پونز، نوک تیز ته کفشم، این سندل رسوایی..."

-          آقا عذر می خوام

-          خواهش می کنم {در حالی که هدفن "ریکوردرم" رو دوباره به گوشم می کنم}

"... آب است و سریشم من ..."

ولی باز همچنان چشمم به صف بنزین پمپ کنار داروخانه است و پشت به صف دارو ایستادم تا از تماشای فضای پادگانی پمپ لذت ببرم. گوشی تلفن همراهم در دستم می لرزه و شروع می کنم به صحبت، مکالمم که تموم می شه قبل از روشن کردن دوباره "ریکوردر" متوجه مکالمه تند نفر جلویی می شم:

-          قربان خدمتتون عرض کردم که ما برای پذیرش چک پول از مشتری حتما کارت شناسایی یا شماره تلفن می گیریم...

-          تو اصلا می دونی با کی داری حرف می زنی؟

-          شما؟

-          یعنی تو من رو نمی شناسی؟

-          نه متاسفانه. شما که کارت شناسایی تون رو نشون ندادید.

-          نه مثل این که اصلا متوجه نیستی، اگه می دونستی من کی هستم که جرات نمی کردی شماره تلفن بخوای. مراقب حرف زدن و برخوردت باش.{ بعد هم رو کرد به مرد م رشیدی که کنارش ایستاده بود و گفت:" بیست تومن خرد داری؟ " بعد هم بیست هزار تومان رو پرت کرد جلوی نسخه پیچ و چک پول 50 هزار تومانیش رو پس گرفت و غرغر کنان از این که وقتش تلف شده برگشت و رفت ...}

داروخانه چی که تا اون لحظه مداخله نکرده بود شروع کرد به مزمت شاگردش که پسر مگه تو آقای چمران رو نمی شناسی، این چه طرز برخورده و.... پیرمردی که نفر پشت سر من بود نتونست طاقت بیاره و به داروخانه چی گفت:" آقا هر ... می خواد باشه این چه طرز صحبت کردنه؟ چه هم به محافظش می نازه، خودمون کردیم که لعنت بر خودمون، آخه یکی نیست بگه اگه اون اخوی نازنینش ....

"عدد عدد عدد عدد ... واسکازین و وازلین و ... مومنین و ...آی مرد سامری خفن شدی، در سه راه آذری کفن شدی... فکر خلق را...رو جهان بی کرانه را سند بزن...روی رود تشنگیت سد بزن...عدد عدد..."

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 3:53 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

...مساله صرفا این بود که یاد بگیری اندیشه ات را با اندیشه آنان همخوان کنی.                               قلم در میان انگشتانش درشت و غریب می نمود. به نوشتن اندیشه هایی پرداخت که به ذهنش می آمد. با حروف درشت و خرچنگ قورباغه ای نوشت: "آزادی بردگی است."

+ نوشته شده در  جمعه 1 تیر1386ساعت 3:8 قبل از ظهر  توسط علی حق  |