تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

پیش از این که بخوام وارد بازی جدیدی که الهام من رو بهش دعوت کرده بشم، باید از دوست دقیقا 12 ساله ام، محمد اسمعیل مطلق 32 ساله تشکر کنم. واقعا راست می گن که دوست کهنه اش خوبه. پس از این که در یکی از پست های اخیرم نوشتم که دیگه کتابی برای خوندن ندارم و پولی هم برای خرید کتاب ندارم، چهارشنبه شب در افطاریه موسسه دین و اقتصاد با یک کیسه کتاب سراغم اومد و من رو حسابی شرمنده کرد. چه کتاب هایی، " سفر به انتهای شب"، " یک درخت، یک صخره، یک ابر" و "دل سگ". محمد ورودی سال 73 یعنی یک سال زودتر از من وارد دانشکده اقتصاد شده بود و خاطرم هست که با تلاش های او نشریه دفتر مطالعات و تحقیقات دانشجویان با عنوان " تراز" پا گرفت و من هم به عنوان یکی از تجربه های اول نوشتن در مطبوعه  دو، سه برای براش مطلب نوشتم. یعنی یه جورایی محمد در نون بخور و نمیری که در این سال ها به دست آوردم، نقش کمی نداره. محمد جان! باز هم حسابی ممنونتم. اما برای بازی من پنج تا کتاب از میون کتاب هایی که طی دو سال گذشته خوندم معرفی می کنم چون اگه بخوام به قبل تر برگردم مجبورم پنج بار بنویسم 1984

1-      "تام پین" نوشته هاوارد فاست. تام پین نخستین انقلابی حرفه ای جهان بود. به قول خودش"هر جا آزادی نیست،آنجا میهن من است". از این رو بعد از آزادی آمریکا در گیر انقلاب فرانسه شد و ...

2-      "ایران پس از انقلاب" نوشته هوشنگ امیراحمدی و منوچهر پروین که مجموعه مقالاتی است در تحلیل تحولات زیر سیستم های اجتماعی ایران پس از انقلاب.

3-      "آدام اسمیت و ثروت ملل" نوشته محمد علی همایون کاتوزیان که به بازخوانی تحلیلی و انتقادی کتاب"تحقیقی در ماهیت و علل ثروت ملل" نوشته آدام اسمیت می پردازد. البته این کتاب چاپ 1358 بود و من از کهنه فروشی ها خریدمش.

4-      " راز داوینچی" که اسم نویسنده اش یادم نیست و احتیاج به معرفی هم نداره. یعنی معرفیش کمی هم سخته.

5-      " زندگی نامه حاج محمد حسن امین الضرب" به قلم اگه اشتباه نکنم شیرین مهدوی که نگاه مستند و مستقلی به وقایع اقتصادی دوران قاجار و فعالیت های تجاری امین الضرب داره.

من هم ازعلی خردپیر، امیر لعلی، آدم، چرا؟ و نیما دعوت می کنم و امیدوارم بد و بیراه حواله ام نکنن که مرتیکه ما حوصله خودمون رو نداریم چه برسه به بازی و ....

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

 سر شب همین طور که داشتم کتاب می خوندم، خوابم برد. بیدار که شدم حدود 30 دقیقه بامداد بود. به سرم زد که رادیو گوش کنم. پیچ رادیوی گوشی تلفن همراهم رو باز کرد، گوینده گفت:" به 35 دقیقه بامداد یکشنبه رسیدیم ..." همین که این جمله رو شنیدم برق از سرم پرید. یعنی من بیش از 24 ساعت خواب بودم؟ چون یادم بود که وقتی خوابیدم، جمعه بود. تماس های گوشیم رو چک کردم، هیچ تماسی نداشتم. یعنی حتی از روزنامه هم کسی زنگ نزده بود که بگه آقا کجایی؟ چرا نیومدی؟

کلی احساس بیهودگی بهم دست داد. ای بابا چه زود برای همه بی اهمیت شدم اونم فقط با 24 ساعت خواب! حتی مخابرات هم پیامک تبلیغاتی هم برام نفرستاده بود. پیامک شاخص های معاملات بورس تهران هم نیومده بود. پیام گیر تلفن ثابت خونه هم همچنان عدد صفر رو نشون می داد. مثل این که جدی جدی همه من رو فراموش کردن، اعضای خانواده هم نگرانم نشدن. آدم چه زود فراموش می شه. یعنی این قدر بی فایده شدم؟

رادیو متناسب با حال و هوام تصنیفی با صدای همایون شجریان رو پخش می کرد:" ... نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل،چو تخته پاره بر موج، رها رها، رها من... شنوندگان عزیز! خدمتتون عارضم که ساعت 45 دقیقه بامداد روز شنبه است و گویا بنده دقایقی قبل بامداد روز یکشنبه را به اشتباه اعلام کرده ام که عذر خواهی می کنم..."

اگه اشتباه نکرده بود، چی؟ من که به راحتی باورم شده بود.   

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

 امروز کتاب " موقعیت تجار و صاحبان صنایع در دوران پهلوی" رو خواندم. این کتاب در توضیح سرنوشت خاندان لاجوردی در فاصله سال های 1270 تا 1358 خورشیدی نگاشته شده است. با وجود تلاش نگارندگان برای اتخاذ موضع بی طرفانه ولی آنچه که در متن کتاب مشهوده نوعی قدیس طلبی از طبقه سرمایه دار ایرانی است. نگارندگان " علی اصغر سعیدی" و " فریدون شیرین کام" سعی کرده اند تا این خاندان را بی ارتباط به رانت حکومتی معرفی کنند. چنان که بر اساس اظهارات این خاندان، تامین مالی این خانواده را بی ارتباط با رانت حکومتی بوده است. بر همین اساس گمانه های شورای انقلاب 57 را نیز بی اساس دانسته اند. به نظر من این استدلال چندان قابل اتکا نیست. یعنی هر دو طرف مدرک مستدلی در متن کتاب برای تبری یا متهم بودن ندارند. گذشته از این در کتاب با استناد به مسایل کارگری و برخی سیاست گذاری های دولت، سرمایه داران بی پناه و تحت ستم دولت معرفی شده اند. این در حالی است که تمام مسایل کارگری که در کتاب به آنها استناد شده اعم از کاهش ساعات کار به 8 ساعت، تصویب قانون کار و تشکیل همایش ملی کار و ... جزو حقوقی است که ایران به واسطه عضویت در سازمان بین المللی کار(ILO) ملزم به رعایت آنها بوده ولی نگارندگان، محمد رضا پهلوی را به حمایت پوپولیستی و سوسیالیستی از کارگران متهم کرده تا ظلم بر سرمایه داری و موضع خصمانه دولت نسبت به سرمایه داران را اثبات کنند. گذشته از این طبیعی است که سرمایه داری دولتی گاه سیاست هایی اتخاذ کند که به مذاق برخی سرمایه داران خوش نیاید. مثلا امروزه اتکا به سیاست افزایش واردات برای دولت ساده ترین راه صرف دلارهای نفتی است ولی این به این معنا نیست که دولت با فعالیت شرکت های وابسته به نهادها و بنیادها مشکل دارد. به هر حال رانت آنها از واگذاری وام های ارزان قیمت تامین می شود. ولی در این کتاب تمام فعالیت خاندان لاجوردی صرفا متکی بر وام های بانکی و بدون هرگونه تماس و شراکت با خاندان پهلوی معرفی شده که چندان با عقل جور در نمی آید. چون بعید است که یک سرمایه داری دولتی- نفتی تا این حد به یک سرمایه داری خصوصی مستقل اجازه رشد و بقا دهد. با این همه مسایلی که در مورد فعالیت های صنعتی و نوآوری های این خاندان مطرح شده بسیار قابل توجه است. اجرای اصول نوین مدیریتی، شکست محدوده مدیریت خانوادگی با استخدام مدیران غیر خودی کارآمد، نوآوری صنعتی تا آن حد که برای اول بار در ایران رایانه را به کار گرفتند و تلاش های خیریه آنها همه و همه از شایستگی این خاندان برای سرمایه داری متعهد خبر می دهد. سرمایه دارانی که با مصادره های کم منطق اوایل انقلاب ناگزیر ایران را یکسال پس از انقلاب ترک کردند  ولی هیچ گاه برای حاکمیت دموکراسی گامی بر نداشتند و تحزب را به همان حمایت از حزب رستاخیز و پیروزی متقلبانه در انتخابات مجلس تقلیل دادند. 

+ نوشته شده در  جمعه 30 شهریور1386ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

چهار سال پیش زمانی که همراه دوستانم محسن ایلچی، محمد طاهری و امیر لعلی در سازمان خصوصی سازی تحت مدیریت سید احمد میر مطهری مشغول به کار بودیم یکی از ایده هایی که در بررسی های مشترک سازمان و مشاور آلمانی اش، موسسه معتبر GTZ مشخص شد، ساختار نامتناسب سازمان خصوصی سازی ایران با برنامه های خصوصی سازی نوشته شده بود. ایده هایی که در به اصطلاح لایحه نوشته شده توسط عباس آخوندی، وزیر اسبق مسکن، نیز به هیچ وجه وجود نداشت. اصلا متن نوشته شده توسط او فقط ترجمه ای پیش پاافتاده و بدون دخل وتصرف بود از متون انگلیسی و تجربه سایر کشورها. قرار داد آن اگر اشتباه نکنم به ارزش 17 میلیون تومان با حمایت طهماسب مظاهری با آخوندی امضا شده بود. در جلسه ارایه، آن لایحه با انتقاد سر سخت حاضران مواجه شد و رد شد. خاطرم هست زمانی که دولت نهم روی کار آمد آن موسسه رابطه اش را با سازمان قطع کرد و ایده های مشترک حاصل هم به فراموشی سپرده شد. در اولین روزهای ورود کرد زنگنه به سازمان خصوصی سازی خدمت رسیدم و آن ایده ها را یاد آور شدم که با استقبال رییس هیات عامل جدید سازمان خصوصی سازی مواجه شد ولی باز هم در برابر آنها سکوت اختیار شد تا این که لایحه خصوصی سازی با لایحه اصل 44 ادغام شد. لایحه ای که این روزها در مجلس هفتم بررسی می شود. به این بهانه و پس از انجام معامله تلخ 1 میلیارد دلاری بلوک 20 درصدی شرکت ملی مس مطلبی برای هفته نامه رویداد( ضمیمه تحلیل خبر روزنامه اعتماد) نوشتم که به این شرح است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

"خدا رو شکر که Google و Blogfa رفع فیلتر شد."

این جمله از این جهت برام تکون دهنده بود که انگار دیگه پذیرفتیم فیلترینگ حق دولته که انصراف دولت از اعمال حقش ما رو خوشحال می کنه و برامون شکرآمیز شده. چرا ما اینقدر انعطاف پذیریم؟

در ضمن،احمقی که همچنان فیلتر می کنی! خسته نشدی هی فیلتر کردی و فیلتر شکن نو اومد به بازار، باز اونو فیلتر کردی و باز هم فیلتر شکنش اومد. ابله! تکنولوژی تو رو مسخره کرده و سرکار گذاشته و مثل خر بهت می خنده!؟ بی شعور! عقاید فسیل و متحجرت نون دونی فیلتر نویس ها و فیلتر شکن ها نویس ها شده، حتما هم همون ها برای عقایدت به به و چه چه می کنن و  ....

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 شهریور1386ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

یه رسانه برامون مونده بود که اونم فیلتر شد. blogfa.com هم بعد از google در بسیاری از ISPهافیلتر شد. باورم نمی شه یعنی وبلاگ نویسی هم داره ممنوع می شه فعلا فقط می شه از بلاگفا با پسوند ir استفاده کرد!

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

چه بگویم؟ سخنی نیست.

می وزد از سر امید نسیمی،

لیک تا زمزمه یی ساز کند

در همه خلوت صحرا

به ره اش

نارونی نیست.

چه بگویم؟ سخنی نیست...

 

شاملو 1339

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 شهریور1386ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

امروز بعد از ظهر یک سری رفتم ساختمان روزنامه سابق شرق. وقتی با درب قفل شده اتاق گروه اقتصادی رو به رو شدم، بد جوری شوکه شدم. بعد متوجه شدم که اتاق گروه اجتماعی، صفحه بندی، حروفچینی و ... هم بسته شده. در کل ساختمان هم جز عبدالرضا تاجیک، احمد غلامی، مینا اکبری و بهراد مهرجو که همراه من بود، کسی نبود. حرف های هممون دیگه کاملا بوی یاس می داد. از اکثر جمعمون که سراغ می گیری بیکاره و کنج خونه نشسته. بالاخره هنوز امید هایی در دل همه بچه های شرق هر چند کوچک به جمع شدن دوباره و انتشار روزنامه ای دیگه وجود داشت ولی گویا کار از کار گذشته و ساختمان اجاره ای شرق در حال تخلیه و تحویل به صاحبشه. ساختمان شماره ۴۶ بلوار گلشهر جردن که دو توقیف روزنامه شرق و یک توقیف روزنامه روزگار رو به خود دید. ظاهرا به نقطه پایان رسیدیم و باید باهاش کنار بیایم. اولین قدم هم این بود که با یک بقل از وسایل جامونده از ساختمون، شاید برای همیشه خارج بشم. اما نمی دونم چرا من هنوز امیدوارم!

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 11:5 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دو هفته پیش، هفته نامه رویداد( ضمیمه تحلیل خبر روزنامه اعتماد) مطلبی به قلم علی قلی پور چاپ کرد که حاوی انتقاد تندی علیه مقایسه کنندگان محسن نامجو با باب دیلن( Bab Dylan) بود.

نگارنده، گزارش نازیلا فتحی، خبرنگار نیویورک تایمز، را بهانه قرار داده و نوشته خود را این گونه آغاز کرده:" کمتر از یک سال است که در این برهوت بی حادثه و خبر، همه کارگزاران مطبوعات از خبرنگاران اقتصادی و سیاسی  گرفته تا حروفچین و صفحه بند و وبلاگ نویس علاقه شدیدی به نوشتن درباره «محسن نامجو» دارند. هیچ کس حاضر نیست از کاروان نوشتن درباره نامجو عقب باشد. طوری که عقب ماندن از این کاروان یعنی اهل موسیقی نبودن و در ادامه روشنفکر نبودن." بعد هم این نکات را یاد آور شده:

1- باب دیلن ایران خواندن محسن نامجو چند دلیل ساده دارد. اول اینکه فرق باب دیلن و نامجو را نمی دانند. دوم این که اصلا نمی دانند که حتی در ایران هم طرفداران باب دیلن بیشتر از محسن نامجو است و اصولا کسی که از شنیدن آثار باب دیلن لذت می برد، حوصله چه چه زدن و آوازهای چوپانی نامجو را ندارد.

2- چند آهنگ برجسته نامجو که تعداد آن به انگشتان دست هم نمی رسد کفاف باب دیلن شدن ایران را نمی دهد.

3- قدرت باب دیلن در صدای او نبود. اعتراض او به وضع موجود در شهرت او سهم بیشتری داشت تا صدای او.

4- دیلن راه  را برای تداوم و توسعه موسیقی کشور خود هموار کرد.

5-  محسن نامجو یک انتخاب نیست. او تنها گزینه ممکن برای کسانی است که علاقه ای به شنیدن موسیقی سنتی ایرانی ندارند.

6- ظهور یک باب دیلن در ایران با سه تار و تار و گیتار ممکن نیست.

7- جدی گرفتن این عناوین تنها موجب افزایش تقاضا از به اصطلاح نابغه ای است که هنوز توانایی خود را در عرضه مستمر به اثبات نرسانده است.

در نقد این نقد عارضم که:

1- همین که نامجو در ترانه‌هایش هزل و زبان اعتراض دارد و تنظیم متقاوتی را به کار برده و ساز ایرانی رو با تنظیم غربی می نوازد یا ردیف موسیقی سنتی ایران را به هم ریخته است و ; كار تلفیقی ارایه کرده و نحوه ادای جدیدی از شعر فارسی باب کرده شرایط را برای مقایسه او و دیلن فراهم می آورد. هر چند فضاي اجتماعي و سياسي فعاليت اين دو شايد خيلي شبيه هم نباشد و چنين انتظاري هم درست نيست. 

2- بهترین کارهای هزل باب دیلن که تاثیر عمیقی بر فرهنگ آمریکا گذاشتند رو در نظر بگیرید مثلا Subterranean Homesick Blues، در مقام مقایسه ترانه‌ی عقاید نو کانتی یا سه راه آذری یا عشق در مراجعه است به همان خوبی هستند.

3- نام دیلن هم با نام موسیقی اعتراض عجین شده است. باب دیلن هم در آن روز و روزگاری که همه داشتند از عشق و عاشقی و بهار و خزان و خورشید و ماه، ترانه می‌خواندند، آمد و از واقعیات ملموس و روزمره حرف زد. او هم با کارهایش تقریبا تمام قوانین پیش از خودش را نقض کرد. مثلا تا پیش از او، قافیه و ریتم در شعرها و ترانه‌های غربی به طرز وسواس‌گونه‌ای رعایت می‌شد، اما باب دیلن این قاعده را در کارهایش نادیده گرفت.

4- مگر باب دیلن دردهه 60 همراه با یک گیتار الکترونیک همه را مجذوب خود نکرد؟ پس چرا نامجو نباید همراه تار و سه تار و گیتار نابغه باشد؟ آیا نقد شما از نامجو که نوعی نگرانی از شهرت اوست را به من القاء کرد را باید با نقدهای سنت گرای به ظاهر پیش رو از دیلن در دهه 60 گذاشت که کار دیلن را واجد ارزش موسیقیایی و شعری نمی دانستند، مقایسه کرد؟(اجازه می دهید؟)

5- عظمت باب دیلن بیش از آن که مرهون موسیقی اش باشد در تاثیرگذاری بر روی فرهنگ آمریکا بود به طوری که جمله های همین ترانه‌ های هزلش در زبان انگلیسی ضرب‌المثل شدند آیا ترانه های هزل و اعتراضی نامجو مثل "جبر جغرافیایی"،"عقايد نو كانتي" و ترانه های مشابه چنین قابلیتی ندارد؟

6- نامجوی امروز را نه با دیلن 67 ساله امروز که صاحب حدود 50 آلبوم است نباید مقایسه کرد ولی نامجوی امروز با دیلن 1962 قابل مقایسه است. لذا نامجو هم می تواند راه را برای توسعه موسیقی راکد ایران فراهم کند و هم اکنون هم بر خلاف ادعای نگارنده مطلب فوق بیش از انگشتان دست کار خوب ارایه کرده و در 32 سالگی کم از 22 سالگی دیلن ندارد.(با احتساب محدودیت های موسیقی در ایران)

7- بنده همچون آقای قلی پور بنگاه نظر سنجی ندارم ولی ادعا می کنم که هم اکنون طرفداران نامجو در ایران بیش از دیلن هستند حال ایشان در رد این ادعا نظر سنجی کنند.

8- واقعا نامجو تنها گزینه ایست که در برابر کسانی که به موسیقی سنتی علاقه ندارند، وجود دارد؟

9- ظاهرا آقای قلی پور انتظار دارد که نامجو دقیقا پا جای کفش دیلن بگذارد که می گوید کسی که از دیلن لذت می برد حوصله نامجو را ندارد. اما اگر نامجو این کار را بکند قطعا دیلن ایران نمی شود. مخاطبان او هم بعید است که چنین انتظاری از او داشته باشند. چون موسیقی ما به دیلن ایرانی احتیاج دارد.

10- این ادعا هم که مزیت کار نامجو را صرفا در صدای او دانسته است واقعا جای شگفتی دارد. نامجو به واسطه اعتراض، ترانه هایش و نوع موسیقی نامجو شده و الا خوش صداتر از نامجو هم در موسیقی ایران هست.

۱۱- اتفاقا به نظر من نازیلا فتحی برای معرفی نامجو به خوانندگان نیویورک تایمز از بهترین مثال استفاده کرده تا به خوبی به خوانندگان مطلب خود به خوبی تفهیم کند که در مورد چه جور موسیقی کاری صحبت می کند. 

۱۲- ختم کلام هم این که متوجه نمی شوم که چه اشکالی دارد از خبرنگار اقتصادی تا حروفچین در وبلاگش از نامجو  (که در پدیده بودنش با شکل گیری هزار و یک بحث و طرفدار روز به روز تردید ها کم رنگ تر می شود) و علاقه به کار او بنویسد؟ یعنی من و امثال من اگر از علایق موسیقی خود بنویسند، باید متهم به گرفتن ژست روشنفکری ( که این واژه بد جوری رو اعصابم راه می ره) بشه و به رخ کشیدن اهل موسیقی بودن بشوند؟ اصلا اهل موسیقی بودن مگر فقط مخصوص یک طبقه خاص است؟ اگر شما خود را عضو این طبقه فرضی می دانید و حتی وبلاگ نویسی را فارغ از تخصصی نویسی نمی دانید پس چرا در فاصله یک هفته پس از نقد موسیقی نامجو، در باب طنز در رسانه و کار جدید کمال تبریزی و رضا کیانیان آن هم در روزنامه اعتماد و نه وبلاگ مطلب می نویسید؟ در ضمن اگر تا به حال به موسیقی کار حرفه ای در میان خبرنگاران اقتصادی بر نخورده اید به مهتاب بد نگویید.  

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 2:40 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

رمان " مدار صفر درجه " مرحوم احمد محمود رو در تعطیلات عید شروع کردم و خوندن دو جلدش رو در همون تعطیلات تموم کردم ولی خوندن جلد سومش تا همین دو هفته پیش طول کشید. تنها چیزی که در پایان رمان روم اثر گذار بود، کشته شدن نوذر بود که خیلی غیر مترقبه به نظر می اومد. ولی با نظر فیروز زنوزی جلالی در کتاب " باران بر زمین سوخته " که به نقد آثار محمود اختصاص داره و بلافاصله خوندمش کاملا موافقم که مدار صفر درجه گاه به شدت گرفتار روده درازی، شخصیت پردازی های افراطی و دیالوگ های تکراری است. واقعا همین مسایل باعث می شه که در میانه رمان هر لحظه وسوسه انصراف از ادامه خوندن سراغ خواننده بیاد. با این حال رمان در پرداختن به بروز تحولات انقلاب 57 و نشون دادن چگونگی سرعت گرفتن این واقعه خیلی موفقه. شاید به همین دلیل محمود چاره ای جز کش دادن داستان نداشته. داستان در تحلیل چگونگی گرفتار شدن یک کارگر ساده در اندیشه چپ و همسویی او با انقلاب به ظاهر موفقه ولی هیچ گاه نمودی از علل اندیشه ای این قضیه در رمان وجود نداره و تنها به یک رابطه عاشقانه و عوامل اجتماعی اکتفا می شه که به نظرم در علت رابطه عاشقانه کمی اغراق شده. همچنین در جهت گیری انقلاب مسایل کمی مصنوعی و گاه حکومتی پسند ارایه شده. اما بی شک رمان در تصویر سازی روایت بد جوری موفقه. به طوری که به نظرم این رمان جون می ده برای سریال سازی.

در حین خوندن فصل سوم " مدار صفر درجه" فرصت کردم تا دو داستان کوتاه " دکان بابام" نوشته علی اشرف درویشیان و " تکنی کالرجو" به قلم هانیبال الخاص رو بخونم که دومی رو در نقد روزمرگی و عادت های بی خودی پسندیدم. همچنین یه کار هم از اسماعیل فصیح به نام " تلخ کام" خوندم که راستش رو بخوام بگم نفهمیدم که چرا این داستان اصلا نوشته شده البته چون فقط چند ساعت ازم وقت گرفت فکر می کنم بد نشد که خوندمش به خصوص این که کتاب هدیه غیبی بود و در این روزهای بی پولی همین که برای آدم فرصت خوندن کتاب مجانی پیش بیاد خیلی مغتنمه. کتاب های نخوندم دیگه تموم شده و ناگزیرم به خوندن رمان های تکراری سال های پیش مثل " قرن من" نوشته گونتر گراس و " زنده ام که روایت کنم" اثر مارکز. کاش می شد دوستام به یک بهانه ای بهم کتاب هدیه بدن. البته این روزها هیچ مناسبتی نیست جز یک ساله شدن وبلاگم.

+ نوشته شده در  شنبه 24 شهریور1386ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

ديروز به سفارش آرش حسن نيا گزارشي با رويكرد انتقادي در مورد معامله روز گذشته سهام شركت ملي مس در بورس تهران نوشتم كه با تيتر " غايبان بزرگ يك روز تاريخي" در شماره امروز روزنامه اعتماد ملي چاپ شده : بزرگ‌ترين معامله تاريخ بورس سهام تهران به ارزش 1027 ميليارد تومان ظهر روز گذشته تنها با فشار آرام دكمه ‌Enter از سوي اپراتور كارگزاري حافظ و به دور از هرگونه رقابت ميان بخش خصوصي و سرمايه‌گذاران خارجي، ميان سازمان خصوصي‌سازي و يك كنسرسيوم شبه‌دولتي به رهبري شركت سرمايه‌گذاري تامين اجتماعي(شستا) انجام شد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

یک سال از توقیف دوم روزنامه شرق گذشت. در این یک سال در 4 روزنامه روزگار، اعتماد، دوباره شرق و حالا هم در همشهری بین الملل کار کردم و حدود 4 ماه از سال رو هم بیکار بودم. این به معنای کارگر فصلی شدن من و بسیاری از همکارام که تجربه مشابهی رو داشتند، نیست؟ شاید هم به این معناست که ما دیگه اصلا بشر به حساب نمی یایم که حق انتخاب آزاد شغل دلخواهمون رو داشته باشیم. راستی این حق در قانون اساسی خودمون هم وجود داره، یعنی ما دیگه ایرانی هم حساب نمی شیم؟ چون ظاهرا با توقیف پیاپی روزنامه ها اصراری هست تا بی خیال روزنامه نگاری و روزنامه بخش خصوصی بشیم. بعد هم باید امروز برای واگذاری بلوکی سهام شرکت ملی مس به عنوان سمبل پیشرفت خصوصی سازی هورا بکشیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 10:5 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

امروز در همشهری میزبان علی آقا محمدی و الیاس نادران بودیم. در طول دو ساعتی که این نشست گپ مدارانه که با هدف افزایش تعامل رسانه ها برای اجرایی شدن واگذاری های اصل 44 برگزار شد، ادامه داشت، آقا محمدی که این روزها بر خلاف گذشته خیلی خوش تیپ می گرده حرف های جالبی در مورد برنامه تحول اقتصادی نظام زد. او نظام رو مصمم به خصوصی سازی اعلام کرد و در ادامه این بحث او نادران هم تاکید کرد که نظام کهنه دولتی، انحصاری، بسته و وابسته به نفت به روزهای آخر خود نزدیک می شه و به زودی اقتصادی با تعاملات جدید و حتی ادبیات جدید در ایران حاکم می شه. نتیجه گیری کلی این دو نفر این بود که برای این فضا از الان باید فرهنگ سازی لازم صورت بگیره. گذشته از این رسانه ها باید به کمک نظام بیان تا هم اطلاع رسانی واگذاری شرکت های دولتی رو اطلاع رسانی کنند، نظرات کارشناسی رو به دولت منتقل کنند و هم مردم رو به این مسایل آگاه کنند و به اونها امید بدن. به خصوص آقا محمدی فضای روشنی از اقتصاد ایران ترسیم کرد. او معتقد بود که مشکل فاینانس شرکت های ایرانی به زودی حل می شه. همچنین همین که همزمان با ارایه قطعنامه سوم شورای امنیت بورس تهران روند صعودی شاخص ها رو ادامه می ده نشون می ده که مردم هم خیلی تحت تاثیر فضا سازی ها نیستند. او تاکید کرد که سرمایه گذاران خارجی هم برای خرید شرکت های بزرگ دولتی مثل مس و فولاد مبارکه دست به کار شده اند. آقا محمدی خیلی از روند رو به جلوی شرکت مس و فولاد تعریف کرد. او معتقد بود که دو واگذاری مهم بعدی هواپیمایی هما و بانک صادرات هستند که بهتره بعد از افزایش سرمایه و با فروش حق تقدم واگذار شن. نادران هم در مورد تصویب لایحه اصل 44 در مجلس توضیحات کلی داد و اعلام کرد که راه برای اصلاح این لایحه در صحن علنی مجلس بازه و مجلس از نقد طرح سهام عدالت هم استقبال می کنه. ظاهرا از هفته بعد مجلس در دو شیفت بررسی این لایحه رو شروع می کنه. گذشته از این آقا محمدی گفت که کار شناسایی و حذف قوانین مزاحم خصوصی سازی در مجمع شروع شده. آقا محمدی تاکید داشت که نظام مصمم به از بین بردن غده سرطانی فساده. گفت مثلا زیر دریا رو نگاه می کنیم می بینیم خط لوله وجود داره، معلوم می شه قاچاق بنزین شخصی و بشکه ای نیست. یا وقتی موسسه مالی واعتباری ... چون پول داره می ره GPRS وارد می کنه و می خواد چند برابر قیمت بفروشه و وزارت راه رو هم تحت فشار می ذاره، مساله جدیه و ... او یاد آور شد که اگه اصل 44 انقلاب اقتصادیه پس ضد انقلاب هم داره که باید مشخص شن و باهاشون برخورد بشه و ... به نظرم آقا محمدی یه کنایه ای هم به مظاهری زد که گفت:" اگه صحبت از نظارت بر بانک ها از سوی بانک مرکزی می شه باید توجه داشت که این کار نیازمند آموزش حداقل 5 هزار نفر در خارج از کشوره چون ما به لحاظ نرم افزاری در بانک مرکزی خیلی کمبود داریم. اجرای طرح های اصلاحی به همین راحتی ها نیست. لذا این که کسی که از این طرح ها ارایه بده ...."

در مقابل این صحبت ها، مخاطبان هم از ناهمسویی سیاست های اقتصادی دولت با خصوصی سازی گلایه کردند. همچنین از فشارهایی که برای اطلاع رسانی در حوزه اقتصاد توسط شورای امنیت ایجاد شده انتقاد شد. بحران اقتصادی که برای روزنامه ها به وجود اومده، نگرش دولت به رسانه ها، ضعف اطلاع رسانی دولت، نگرانی از آینده شرکت های واگذار شده دولتی مثل صدرا، الزامات افزایش سرمایه شرکت های دولتی در آستانه واگذاری، نبود دورنمای روشن در مورد بانک ها و شرکت های هوایی، نقصان نگرش موجود به خصوصی سازی و... هم خلاصه بحث های انتقادی بود.

بحث به این جا که رسید کلی تعریف و تمجید شد از نقش مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی ولی دکتر نمک دوست به آقا محمدی پیشنهاد کرد که یک طرح برآورد میزان امید موجود در میان روزنامه نگاران نسبت به آینده انجام دهند تا معلوم شه، جمعی که خودش خیلی امید به آینده نداره نمی تونه امید واری عمومی ایجاد کنه.   

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 6:1 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

 حدود دو هفته پیش مطلبی رو در مورد پیش نیازهای رشد دموکراسی در ایران خوندم که استدلال ها و نتیجه گیری اون مطلب بد جوری ذهنم رو به خودش مشغول کرد. نه از این جهت که بحث بدیعی رو پیش کشیده بود بلکه به خاطر این که مطلب در خوانش اول به نظرم حاوی خیلی از  نقایص اومد و حقیقتا از این دوست انتظار نگارش چنین مطلبی رو نداشتم. نتیجه گیری نهایی بحث او این بود که اگر ما به جای روشنفکر، سرمایه دار داشتیم تا حالا به دموکراسی رسیده بودیم. چون سرمایه داری به بازار آزاد گرایش دارد که بنیان دموکراسی است لذا اگر سرمایه دار دولت را در دست بگیرد، بسط دموکراسی را میسر می کند. مثال او هم حاج امین الضرب٬تاجر تاثیر گذار دوره قاجار بود. به همین علت طی دو روز گذشته بیش از 400 صفحه مطلبی که در مورد حاج امین الضرب داشتم رو دوباره خوندم تا به طور خلاصه چند تا نکته رو بنویسم:در میان تمام نامه ها، اظهارات و روایت هایی که از او موجوده کوچک ترین شیفتگی به دموکراسی یا تلاش برای دموکراسی سالاری نیافتم. کما این که زندگی او مصادف بود با جذاب شدن این گونه بحث های روشنفکری در ایران. او حتی در شیفتگی از غرب هم که سخن به میان می آورد از قانون مداری غرب ستایش می کند، آن هم قانونمداری شوروی دیکتاتوری! البته این خاصیت طبیعی سرمایه داری دولتی- رانتی ایرانی است که تنها دغدغه امنیت سرمایه دارد و خیلی ساخت حکومتی که این مهم را تامین کند برایش مهم نیست(شاید هم خاصیت هر سرمایه داری.)

 امین الضرب هم به گواه تاریخ مستند یک سرمایه دار دولتی و رانتی بوده که تا حد توان از رانت و حمایت حکومت ناصرالدین شاه برای سرمایه داری استفاده کرده البته خیرخواهی هایی هم برای توسعه ایران داشته که همچون او در ساخت حکومت های دیکتاتوری گاه گداری ظهور می کند چرا که مثلا در احداث راه آهن محمود آباد هزینه واردات پروژه از کیسه دولت پرداخت می شود. البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که اساس تحول فکری امین الضرب در معاشرت با سید جمال الدین اسدآبادی معروف به روشنفکری، شکل گرفت هر چند که گسیخته شدن رابطه مالی و معنوی این دو هم با شروع حمله سید به حکومت ناصری اتفاق افتاد تا سطح آزادگی سرمایه داری دولتی و رانتی در اقتصاد ایران مشخص شود. لذا سرمایه داری به خودی خود روشنفکری به بار نمی آورد. هر چند او به عنوان یک تاجر حرفه ای و تابع بازار و سود از صادرات تریاک و واردات اجناس لوکس برای طبقه اشراف و دربار به دلیل بازار مناسب دریغ نکرد ولی حاج امین الضرب حداقل در دورانی که در اوج سرمایه داری بود مسوولیت نظارت و کنترل قیمت ها را بر عهده گرفت. یا به شرط حفظ انحصار او مجوز استخراج آهن را از ناصرالدین شاه می گیرد و ...

مشابه این شخصیت در دوران پس از انقلاب هم کم نبوده اند، به عنوان نمونه زعمای اتاق نشین موتلفه ای همچون علاء میر محمد صادقی شباهت کمی به امین الضرب ندارند از تلاش برای صادرات به اروپا تحت حمایت دولت گرفته تا انجام انواع فعالیت های خیرخواهانه. اما به طور طبیعی سرمایه داری رانتی ایرانی تا سر حد تامین امنیت سرمایه و حذف جایگاه خود از تغییر ساخت حکومت دفاع می کند و هیچ وقت دلیلی ندارد تا برای دموکراسی سینه چاک کند چون که حضور دموکراسی در اول قدم به حذف خود او و منافعش منجر می شود. بنابراین این فضا سرمایه دار متعهد به مسوولیت های اجتماعی به بار نمی آورد و نمی شود هم انتظار رفتار غیرعقلایی را که با اصل بازار آزاد در تناقض است، داشت و از او انتظار حاکم سازی دموکراسی را داشت. به هر حال بازار انحصاری سود بیشتری دارد و چنین حکومتی برای سرمایه داری ایرانی ایده آل است.     

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 شهریور1386ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

گزارش " رپرتاژی برای پرنده های روسی" رو در تحلیل آثار تحریم هوایی آمریکا برای هفته نامه تحلیل خبر "رویداد" ( ضمیمه هفتگی روزنامه اعتماد) نوشتم:
نمايشگاه هوايي روسيه که در شهر مسکو برگزار مي شد چندي است به کار خود پايان داده ولي پخش رپرتاژهاي اين نمايشگاه در ايران همچنان ادامه دارد. رپرتاژهايي که گاه حد انصاف را نيز گذرانده و به چنين جملاتي ختم مي شود؛ «هواپيماهاي توپولف و ايليوشين از نظر ايمني نه تنها کمتر از هواپيماهاي غربي نيستند، بلکه به مراتب از ايمني بالاتري برخوردار مي باشند.» حال وقتي گوينده اين جمله مدير عامل هواپيمايي جمهوري اسلامي(هما) باشد از هم اکنون بايد آسمان ايران را قرق شده توسط هواپيماهاي روسي دانست. آن چنان که سعيد حسامي ادامه مي دهد؛ «هواپيماهاي روسي هواپيماهاي مدرن و پيشرفته يي هستند که هيچ کمبودي نسبت به انواع هواپيماهاي غربي ندارند. مثلاً توپولف هاي 204 جزء پيشرفته ترين هواپيماهاي توپولف محسوب مي شوند و مي توانند با هواپيماهاي مشابه يعني ايرباس و بوئينگ به رقابت بپردازند. کشورها و شرکت هاي بسياري نيز خواهان خريد اين نوع هواپيما هستند.» اما اين اظهارات مدير عامل سازمان هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران نقض غرضي بيش نيست چرا که او بلافاصله مي گويد؛ «راهي جز خريد هواپيماهاي روسي نداريم. براي مقابله با کارشکني هاي امريکا در صنعت هوايي کشور، بايد به سمت و سوي خريد هواپيماهاي روسي حرکت کرد.» اما گويا اين توجيه صريح هم ديرهنگام خطاب به افکار عمومي مطرح شده چون حسامي چندي پيش از نهايي شدن قرارداد خريد پنج فروند هواپيماي توپولف به منظور اضافه شدن به ناوگان هوايي هما، خبر داده بود.در واکنش به اين اظهارات وزير راه و ترابري گفت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

"اصلا برای یه کارمندی مثل من دیگه عیب نیست که وبلاگی که خیلی دوستش داشتم رو یک هفته به حال خودش رها کنم."

هفته اول واقعا حضور در روزنامه همشهری برام سخت بود. این که 8 صبح کارت بزنم. بعد در صف دستگاه برقی واکس کمی معطل شم. در نوبت آسانسور بایستم. زروم بیاد نیم طبقه دوم رو از پله بالا برم( انگار نه انگار که سه طبقه شرق رو روزی حداقل 10 بار مثل بز کوهی بالا و پایین می رفتم.) برای دریافت کیک و چایی ساعت 9 لحظه شماری کنم. بعد هم فکر نرسیدن به موز ساعت 11 عذابم بده و راس ساعت 12 شکمم به طور خودکار برای ناهار قار و قور کنه. این که چه جوری بشقاب سر ریزتر غذا رو به دست بیارم و سالاد بیشتری بکشم، ساده نبود و یک دغدغه ذهنی مهم بود. ولی بستنی ساعت 3 مثل هلو بیا برو تو گلو به دست می اومد و خیلی نگران کننده نبود. تاخیر قیلوله بعد از ظهر که تا ساعت 4 طول می کشید، اولش مهم نبود.  حس این که دریافت روزانه یک نسخه روزنامه مجانی و هفته ای یک نسخه همشهری خانواده و همشهری جوان چقدر برام نسبت به سایر شهروندانی که مجبورند بالای این چیزها پول بدن برتری محسوب می شه، غریب بود. اصلا چرا باید برای این که به مناسبت نیمه شعبان فقط یک سکه دادن غر برانگیز باشه؟

اما الان دو هفته بعد از اون روزها بد جوری به این روز مرگی تکراری عادت کردم. یک ماه بعد از ورود به همشهری به قول بهراد دیگه باید به فکر هندونه و قلیون بعد از قیلوله(که دیگه اگه نباشه سیستمم به هم می ریزه) بود و کلی رادیو ترانزیستوری خراب جور کرد تا بعد از ظهر های خانه نشینی رو به تعمیرش سرگرم شد( البته به شرط پوشیدن زیر شلواری راه راه و زیر پیراهنی سوراخ). فعلا تا رادیوی خراب گیرم بیاد، پس از دریافت موفقیت آمیز بن ماه رمضون می شینم و جدول روزنامه و هفته نامه ها رو حل می کنم. چون وبلاگ ها در همشهری فیلتره، وب گردی حسابی از سرم افتاده. خوشحالم از این که دو هفته دیگه به فیض دریافت مجانی ماهنامه همشهری ماه و دیپلماتیک نایل می یام. " نکنه اونا جدول نداشته باشن؟"  

این پست با کتیشن بالا باید تموم می شد ولی باید اعتراف کنم که از این که دارم تجربه جدیدی رو در کنار دوستان و همکاران خوب و صمیمی که خیلی زود من رو در جمع خودشون پذیرفتن، کسب می کنم واقعا لذت می برم. همکاری دوباره با دوست صمیمیم، ناصر علاقبندان برام بد جوری مغتنمه. دوستان و همکاران قدیمی دیگه هم کم نیستند. آرش و پژمان راهبر، افشین جم، فرهاد عشوندی، فاطمه توسلی، دلارآم عظیمی، امید کریمی، و مرتضوی عزیز که اسم کوچیکش الان یادم نیست. در جمع این دوستان که حداقل باید 30 نفر دیگه به اون ها اضافه کرد گروه پنج نفره اقتصادی دور یک میز متوسط و با دو کامپیوتر روزانه 3 صفحه منتشر می کنه که اگه تا حالا 12 روز روزنامه منتشر شده 10 روزش تیتر یکش اقتصادی بوده. ولی هنوز این 3 صفحه با مطلوب سردبیرمون فاصله داره و باید جنبید. به هر حال باید کار کرد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 2:43 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دوستی امروز باهام تماس گرفت که فلانی اگه هنوز علاقه به تدریس داری، دانشکده اقتصاد و حسابداری دانشگاه آزاد تهران دنبال کسی می گرده که تاریخ عقاید اقتصادی بگه، معرفیت کنم. اولش تعجب کردم چون تاریخ عقاید اقتصادی حداقل به نظر من یکی از تخصصی ترین و دشوارترین دروس اقتصاده که نیاز به مطالعه سنگین و تجربه بالا داره. توضیح دادم که 4 سالی میشه که به دلایلی قید تدریس رو زدم. دوستم که فوق لیسانس جامعه شناسی داره با اعتماد به نفس گفت:" من هم چون از تدریس مبانی جامعه شناسی خسته شدم درخواست کردم که درس دیگه ای بگم، اولش گفتم که می تونم روانشناسی بگم ولی راستش رو بخوای به تاریخ عقاید اقتصادی علاقه مندم، اگه منابع این درس رو بهم معرفی کنی و کمی مطالعه کنم، خودم این کلاس رو می گیرم."

واقعا در دانشگاه های ما چی می گذره؟ خدا رحم کنه با این موج اخراج اساتید مجرب معلوم نیست چی به سر سطح علمی دانشگاه ها میاد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

سود قطعی سهام عدالت در سال گذشته مشخص شد. روزانه 109 تومان. تحلیل کوتاهی در مورد این که طرح سهام عدالت در اولین سال اجرا تا چه حد به اهداف اولیه خودش نزدیک شده نوشتم که بحثی هم در خصوص این که مجموعه سیاست گذاری های دولت از جمله سهمیه بندی بنزین چقدر با هم همسو و هم خوانی دارند، در این تحلیل هست. در واقع هم اکنون دلالی کارت سوخت ۱۰ برابر سهام عدالت سود دارد و بازار سیاه بنزین داره به رقیب بازار پول و سرمایه بدل می شود.  این مطلب به لطف دوست با محبتم، آرش حسن نیا ، در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده که از این قراره:

انتظار بيش از 5 ميليون ايراني روز شنبه به پايان رسيد. پاياني كه بر خلا‌ف گمانه‌زني‌هاي اوليه دولتمردان كابينه محمود احمدي نژاد رقم خورد. يك سال و نيم پس از آغاز اجراي طرح سهام عدالت و دادن وعده‌هاي متعدد از سوي دولت نهم در مورد سود سالا‌نه اين سهام، وزير امور اقتصادي و دارايي اعلا‌م كرد: <سود سهام عدالت كه تاكنون به ارزش 500 هزار تومان ميان بيش از پنج ميليون نفر توزيع شده به زودي به ميزان 200 هزار تومان براي هر خانوار توزيع خواهد شد. به عبارت ساده‌تر داوود دانش جعفري گفته است كه هر خانوار 5 نفره مشمول طرح سهام عدالت، سالا‌نه 200 هزار تومان سود دريافت خواهد كرد. يعني به هر نفر از دارندگان سهام عدالت سالا‌نه 40 هزار تومان معادل ماهانه 3333 تومان و روزانه 109 تومان سود پرداخت خواهد شد. بدين ترتيب برخلا‌ف ادعاي اوليه دولت سود سهام عدالت حتي به 10 درصد نرسيده و در ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 1:48 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

رمضان دو سال پيش بود كه قرار شد همراه امير حسين مهدوي خدمت طهماسب مظاهري برسيم و پس از قهر 8 ماهه او با شرق، گفت و گويي انجام دهيم . مظاهري پس از گزارشي با عنوان " يك عزل، يك استعفا" كه من در ويژه نامه نوروزي سال 84 روزنامه شرق نوشته بودم بد جوري از دست من و شرق دلخور بود. اين گزارش وقايع نگاري حذف او از كابينه دوم خاتمي پرداخته بود. با وجود دلخوري مظاهري اما چون من را به چهره نمي شناخت، در اين مدت يك بار رو در رو با او در حيات وزارت اقتصاد گفت و گو كرده بودم. مظاهري در دولت احمدي نژاد، معاون كل وزارت اقتصاد بود و در دفتر پيشين صفايي فراهاني حضور داشت. وارد اتاقش كه شدم از خلوتي اتاق متعجب شدم . به جز يك ميز و صندلي معمولي و يك ميز و صندلي شش نفره كوچك چيزي در اتاق حداقل 30 متري نبود. مظاهري گفت كه دستور دادم مبلمان تشريفاتي اتاق را به انبار منتقل كنند. چون همين ميز و صندلي ساده براي من كافيست. وقتي مهدوي من را معرفي كرد، چهره او تغيير كرد و در طول مصاحبه در پاسخ به سوال هاي من رو به ديوار صحبت كرد. در پايان با اشاره به سه گوشي موبايلي كه روي ميزش بود، گفتم كه آقاي مهندس يك شماره تلفن همراهي كه جواب مي دهيد، به ما بدهيد كه با هم ارتباط داشته باشيم. او پس از تاكيد بر اين كه شماره من را همه دارند و اين دو گوشي متعلق به دوستانم است كه بعد از جلسه جا گذاشته اند، شماره ديگري به جز شماره مشهور خود داد. موقع خداحافظي به من گفت كه اميدوارم مثل اسمتان روزي به مسير حق درآييد. به روزنامه هم توصيه كرده بود كه نام من در گفت و گو نيايد كه با سماجت مهدوي در انتهاي ليد مصاحبه كه در صفحه اول روزنامه چاپ شد، آمد. برخورد اين گونه او با من در حالي بود كه او هيچ وقت حاضر نشد جوابيه يا تكذيبي بر آن گزارش بنويسد ولي علي ميرزايي، معاون او در دولت خاتمي، پاسخي تند براي روزنامه ارسال كرد و من را آقاي ناحق خطاب كرد كه چاپ شد. در اين پاسخ هم كوچك ترين اطلاعات گزارش تكذيب نشده بود. ولي يادش بخير كه نوروز 84 را دوستان مظاهري كوفت من و مهدوي كردند بس كه ما را تهديد كردند. بعد ها هم همين دوستان از او نقل كردند كه گفته، من براي آن گزارش اجير شده ام و براي خوش خدمتي ام اقامت انگليس گرفته ام!؟ حيف كه سايت شرق بسته شده تا آن گزارش را لينك مي دادم تا آستانه تحمل او مشخص شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

"بچه مردم" آل احمد، "درد فراموش شدن، درد جاودانه" احمد محمود، "چتر" غلامحسین ساعدی، "قریب الوقوع" بهرام صادقی، " عروسک چینی" گلشیری، "قتل نفس" جمال میر صادقی، "باران" اکبر رادی، "سوچ" غزاله علیزاده و "اشکفت بهمن" جواد مجابی آخرین داستان کوتاه هایی بود که در این چند روز خوندم. در این میان کار صادقی، رادی، علیزاده و گلشیری بیش تر از همه به دلم نشست. همزمان از صفحه 1200 رمانی گذشتم ولی دیگه از فهمیدن حتی یک جمله ساده از داستان و رمان عاجزم. دو روزه که دیگه هیچی نمی تونم بخونم. شاید رمان و داستان زده شده ام، نمی دونم شاید هم روحیه ام رو دیگه از دست داده ام. واقعیت اینه که آینده شغلی روز به روز تیره تر به نظر می رسه. ظاهرا دیگه باید پذیرفت که به آخر خط رسیده ام. چون باورش سخته، همچنان امیدوارم. شاید باید طرحی نو درانداخت و سبک و سیاق جدیدی رو پیش گرفت. باید به جای نا امیدی جستجو کرد و خلاقیت به خرج داد اما ای یاس ملون...

این روزها که می گذرد

شادم

زیرا

یک سطر در میان

آزادم

و می توانم

هر طور و هر کجا که دلم خواست

جولان دهم

- در بین این دو خط -

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 2:25 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

پسرک با پنجه به شیشه اتومبیلی که راننده اش به چراغ قرمز چهارراه خیره مانده می کوبد. راننده پس از چند لحظه به خود می آید و شیشه را پایین می کشد. " چیه پسر جون؟ چی می خوای؟" پسرک در حالی که دست پر از روزنامه اش را بالا می آورد، با عجله می پرسد:" آقا روزنامه نمی خری؟ پیام دانشجو؟" راننده که می خواد یک جوری به پسرک بفهمونه که دستی در کار مطبوعات داره، می گوید:" پیام دانشجو که روزنامه نیست، حالا مگه چی نوشته؟" پسرک خیره به تیتر درشت صفحه اول پیام دانشجو می خونه که:" طرح تمدید دوران ریاست جمهوی هاشمی شکست خورد، آقا خیلی مهمه."

چراغ سبز می شود و راننده دستی تکان می دهد و راه می افتد. پیچ رادیو پیکان چهل و هشتش را باز می کند. طبق معمول چند دقیقه ای از اخبار ساعت 2 رو از دست داده، حیاتی داره خبرهای خارجی رو می خونه." رییس جمهوری آمریکا از برخی کشورهای همسایه عراق که در اجرای طرح نفت در برابرغذا اخلال می کنند، انتقاد کرد. کلینتون گفت: انعقاد قرارداد های امنیتی صدام با برخی همسایگان در ازای فروش غیر رسمی نفت عراق از دیدآمریکا پنهان نمانده و ..." رادیو را خاموش می کند، خیلی اهل پی گیری اخبار خارجی نیست. ترجیح می دهد تا رسیدن به محل انجام مصاحبه توصیه های حاجی را مرور کند. حاجی طبق معمول روی فرش اتاق سردبیری چهار زانو نشسته بود و هی برادر خطابش می کرد و توضیح می داد که " ... هیچی برای انقلاب کم نذاشته. همواره در خط اول مبارزه با عوامل استکبار حاضر بوده و از جان مایه گذاشته. در اوضاع فعلی هیچ کس اصلح تر از ... که بتونه سکان دولت رو به دست بگیره وجود نداره. با ... و ... بارها خدمت رسیدیم و حساسیت شرایط کشور رو خدمتشون عرض کردیم. ایشان هم که سرباز خدوم انقلابن، تلویحا با حضور در رقابت های ریاست جمهوری به عنوان تکلیف الهی موافقت کرده اند. حال شما باید خدمت ... که قرار شده ستاد انتخاباتی ایشان رو با کمک های مردمی سرو سامانی بدهند، برسید و ارتباط نشریه الف رو با ستاد برقرار کنید. بد نیست یک مصاحبه هم انجام بدهید تا قدری فضا برای اعلام کاندیداتوری ... مهیا تر شود. ماشاء الله که خودتان دیگر در این کار خبره شده اید. والله خدمت بزرگی است و خوشا به حالتان ..."

"آقا کجا؟" ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیگه برام تردیدی باقی نمونده که آمار سرمایه گذاری خارجی اعلام شده توسط دولت نهم بدجوری توش آب بسته شده چون بعد از نوشتن مطلبی در روزنامه شرق که خلاصه اش این جا هست، سازمان سرمایه گذاری و کمک های اقتصادی و فنی ایران لینک طرح های مصوب سرمایه گذاری خارجی در فاصله سال ۷۲ تا ۸۶ رو حذف کرده و جاش فهرست طرح ها رو بدون ارزش طرح ها و مجموع سرمایه گذاری ها قرار داده تا ظاهرا رد گم کنه و نشه حتی تناقض آمار اعلام شده و آمار رسمی سازمان سرمایه گذاری رو کشف کرد.  همزمان با اعلام آمار جدید سرمایه گذاری خارجی از سوی بانک جهانی گزارشی در مورد تناقض های آماری موجود در این خصوص با اتکا به آمار تازه تر و آن چه که قبلا روی سایت سازمان وجود داشت٬ نوشتم که در هفته نامه رویداد که به عنوان ضمیمه آخر هفته روزنامه اعتماد منتشر می شه، چاپ شد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 0:20 قبل از ظهر  توسط علی حق  |