تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

این شماره مزاحم تلفنی منه و علتش هم اینه که ما ایرانی ها ظرفیت داشتن سیم کارت اعتباری ارزون قیمت رو نداریم و هر روسپی و روسپی پرستی باهاش صاحب دکان شده(بلا نسبت روسپی های با شرف): ۰۹۳۶۸۶۸۲۹۴۰

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

ديگه هر وقت كه بارون مي ياد، بي اختيار ياد اين شعر "حميد مصدق" مي افتم كه اگه درست خاطرم باشه، اينجوري بود:

... واي باران

باران

شيشه پنجره را باران شست

از دل من اما

چه كسي نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربي رنگ

من گوشه دنج اتاقم دلتنگ

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 12:4 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

از تمام دوستاني كه در پي انتشار آگهي گروه اقتصادي همشهري چاپ عصر از طريق پيام خصوصي و ايميل اعلام آمادگي كردند، كمال تشكر رو دارم. چون واقعا زير بار كار داشتيم خم مي شديم. با سبك شدن كار به زودي وبلاگ جديدي رو راه اندازي مي كنم و پروژه تاريخ شفاهي جنبش كارگري ايران رو كليد مي زنم. ديگه از اين روزمرگي بريدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

هر چي فكر مي كنم نمي تونم حرف بعضي دوستان رو قبول كنم. چون فكر مي كنم انساني برخورد كردم و دليلي هم نداره اگه طرف مقابلم ازش سوء استفاده كرد، با بقيه غير انساني برخورد كرد. ولي اسماعيل ساريخاني مي گه:" اشتباه از تو بوده زيادي رو دادي، نمي ذاشتي بيرون خونه كار كنه، بايد ازت مي ترسيد، هر جا اجازه نمي دادي بره، هر قدر كه پول خواست نمي دادي، درآمدت رو قايم مي كردي و بدخلقی می کردی و امر و نهی می کردی و ..."

چون زندان بان نبودم و خوي زندان باني هم ندارم پس بهتر كه ادامه ندادم اگه ادامه دادن تنها با اين شيوه ممكنه و اثبات مردونگی اینجوریه.

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

به تعدادي همكار حق التحريري در حوزه هاي اقتصاد كلان،بازار سرمایه٫ صنعت، مسكن، كشاورزي، ارتباطات و راه و ترابري براي صفحه هاي لايي روزنامه همشهري چاپ عصر نيازمنديم.(با حق التحرير مكفي)

                                                                                                           

                                                                                                            باسپاس

                                                                                              گروه اقتصادي همشهري عصر

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 2:51 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

پس از كارهاي محسن نامجو، يك هفته ايه كه چشمم به " كتاب رياضت" شهرام ناظري روشن شده و شبانه روز معتاد گوش كردنش شده ام. اين اثر مجوز وزارت ارشاد رو به دليل شعرهاي جذابش نگرفته! شعرهايي از شفيعي كدكني و اخوان ثالث كه در بيان اوضاع اجتماعي اين روزهاي و سال ها بي نظيرند. خلاصه انتخاب شعر اين اثر به نظرم عاليه. آهنگساز اين اثر " فرخزاد لايق" كه از شاگردان "مسعود شعاري"( از مدرسان بنام سه تار) و پزشك متخصص قلب مقيم آمريكاست. اين آلبوم هم اكنون در سراسر دنيا توزيع شده ولي استاد صفار شنيدنش رو براي هموطنان محترم محصور در ايران حرام كرده!

اين اثر بازتاب ابراز دلنگراني هاي شهرام ناظري نسبت به اوضاع ياس آور و نگران كننده جامعه ايران پس از روي كار اومدن دولت محمود احمدي نژاده. اين احساس شخصيم نيست، مجيد رئوفي، دوست نازنينم، اين نكته رو از حاشيه مصاحبه با شهرام ناظري برام نقل كرد.

….دردمندان

بي خروش و بي فغان

خشمناكان

بي فغان و بي خروش

… دارها بر چيده، خون ها شسته اند

… خانه خالي بود خوان

آن چه بود آش دهن سوزي نبود

… شبي هولناك…

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

كاش مي دانستم

خبر مرگ مرا با تو چه كس خواهد گفت؟

شانه بالا زدنت را بي قيد

و تكان دادن دستت كه " مهم نيست زياد."

کاش می دیدم ...

واقعا از امروز ساعت ۱۱:۳۰ به بعد بايد منتظر تعبير اين شعر " حميد مصدق" باشم پس تا اون روز خداحافظ دوست گذشته هاي من!

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دارم ناخن انگشت اشاره ام رو بلند مي كنم تا همين روزها بزنم به سيم آخر يا بكنم تو چشم يكي... ولي به نظرم اگه پشتم رو بخارونم بهتره تا با يه ديوونه رو در رو شم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

خواندن گفت و گوي خانم حيدري با آقاي صانعي كه تموم ميشه، آقاي سروش در حالي كه داره نظر شخصي اش رو در مورد گفت وگو و اون سوال به زعم او بودار تقليد از مراجع مخالف ولايت فقيه مي گه، لايي روزنامه اعتماد ملي رو تا مي كنه تا چشمم اول به عكس خانم اسلاميه بيفته و بعد هم نام داوود پنهاني رو پاي گزارشش ببينم تا براي بار چندم ياد وان شب رويايي كه مهمون داوود عزيزم بودم بيفتم. داوود دوست داشتني پيش از عيد و در يك شب دلگير براي من، ميزباني گرم براي من و صميمي ترين دوستم شد. داوود فيلمي مستند رو كه به همت خواهرش تهيه شده بود رو برامون نمايش داد كه هنوز با گذشت حداقل 2 ماه روزي يكبار ياد شخصيت هاش مي افتم و شرمم مي شه. فيلم مربوط به وضعيت تحصيل دانش آموزان روستاهاي لرستان و معلمان عاشق اون ديار بود. اولين روستا حداقل 3 ساعت پياده با خط راه آهن فاصله داشت و فيلم تا نمايش مدرسه آخرين روستاي دور افتاده كه حداقل ۱۷ ساعت(شاید اشتباه کنم و بیشتر بود) پياده با خط راه آهن(اولين راه ارتباطي با جهان متمدن) ادامه داشت. طي راه هاي صعب العبور اين مسير جز به پاي پياده مقدور نيست. اما توان تحصيلي دانش آموزان اعجاب انگيزه، اون ها حتي موقعي كه در برابر به رخ كشيدن استعداد تحصيلي شون از نماينده آموزش و پرورش به عنوان هديه پول دريافت مي كنن، اصلا خوشحال نمي شن، چون پول در دنياي مبادله پاياپاي اونها و زندگي خودتامين شون معنايي نداره. وضع ظاهري مدرسه ها درد آوره ولي ديدن معلم هاي حق التدريسي كه ماهانه 40 هزار تومان عايدي دارن، درد آورتره. تازه اين رقم هر 3 ماه يكبار پرداخت مي شه. چه بسا معلم هايي كه در مسير آمد و شد به روستاها، بر اثر سقوط از ارتفاع مصدوم شدن و به دليل نداشتن بيمه، گوشه گير بيمارستان شدن. خلاصه مفهوم عشق رو در اون شب كه از عشق پولي آدم ها مي ناليدم، نه تنها حس كردم، به چشم ديدم، عشاق روزگار ما اين روزها در لرستان زندگي مي كنن.   

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 6:34 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

یک هفته ای می شه که حس قماربازی بازی رو دارم که همه دارایی هاش رو باخته ولی فکر یه قمار دیگه ....

یک هفته ای می شه که حس می کنم دوباره دارم متولد می شم اونم در اواخر 30 سالگی، علتش هم نمی دونم حماقته، جسارته یا از سر گذشت زیاد نسبت به ....

یک هفته ای می شه که قیمت واقعیه آرامش آدمی که بر فرض من باشم رو دارم به دست میارم، تا الان شده 200 میلیون تومان واقعا بی ارزش که ...

یک هفته ای می شه که اتاق 436 به اتاق 1303 ترجیح دادم، نمای طبقه 13 رو نداره ولی بزرگ تر و دنج تره، از آسانسور و راه پله اضطراری فاصله داره، فقط 18 هزار تومان گرون تره تا هرچی بخوام از آدم هایی که یا فال گوش ایستادن یا دارن فال گوش هاشون رو تعریف می کنن، دور باشم و تنهاییه بزرگ تری داشته باشم چون...

یک هفته ای می شه که گریپ فروت سر صبحانه رو پس می زنم، حس می کنم علت این که دقتم در بازی گلف پایین اومده و کمی سر گیجه دارم مال همین نصفه گریپ فروت سر صبحانه است، ولی مصرف نمکم رفته بالا، ولی فشارخونم هنوز پایینه و گیج می خورم....

یک هفته ای می شه که نمی دونم این منم یا که تصویری که سال ها به سمتش می دویدم، در من ظهور کرده و چاپ هم شده، چهار رنگ. اما چه احمق بودم که فرار و بر قرار ترجیح می دادم ....

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دانشجویی که کامنت در پست قبلی گذاشتی! چون نمی تونم از اینترنت فیلتر شده همشهری کامنت بذارم. ذکر این نکته رو خطاب به شما ضروری می دونم که منظور آقای زنوز سانسور نامه ۵۷ اقتصاددان به رییس جمهوری بود و از این گلایه داشتند و الا مصاحبه ای از ایشان سانسور نشده و اعتراض ایشان به این نکته نبود. در این خصوص هم من و همکارانم مبرا هستم کما این که توضیح دادم که برای بازتاب نامه چه کردیم. شواهد آن هم هنوز موجود است.

کاش پست قبلی را دقیق می خواندید در مورد باقی قضایا از جمله جسارت ایشان و مصاحبه ها هم سکوت می کنم تا با گذر زمان استاد خود را بهتر بشناسید. اما اگر اصرار بر دانستن حقیقت دارید حاضرم در قابل ایمیل توضیح شخصی دهم تا بیشتر از این از سوی شما مورد لطف قرار نگیرم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 12:58 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

" شماها مقصر بوديد كه نامه ما را سانسور كرديد، نذاشتيد حرف ما به گوش مردم برسه و نتيجه بده، همين كارها رو كرديد كه يك آدمي كه مي خوابه يك شبه وزير مي شود، مياد حرف اقتصادي مي زدنه، نه آقا من با شما صحبت نمي كنم، شماها ..."

اين بخشي از حرف هاي دكتر بهروز هادي زنوز(يكي از امضا كنندگان نامه انتقادي 57 اقتصاددان به رييس جمهوري)  در پاسخ به درخواست گفت و گوي كوتاه تلفني است. اما پاسخ من به ايشان كه به دليل قطع تماس در وبلاگم قرار مي دهم:" جناب آقاي دكتر! خاطرتان هست روزي كه خدمت محمود احمدي نژاد رسيديد تا نزديكي هاي شب با شما از روزنامه شرق تماس گرفتم كه نامه اي را كه براي احمدي نژاد خوانديد را براي چاپ در روزنامه ارسال كنيد و شما گفتيد كه صلاح نيست و شايد براي اين كار زير فشار قرار بگيريد! آن وقت دكتر عبده تبريزي آنقدر جسارت و شهامت و شفافيت داشت كه نامه را براي ما ارسال كند تا كامل چاپ شود. گذشته از اين يادتان هست كه در حضور دكتر ستاري فر خدمت رسيدم تا پيگيري نامه را رسانه اي كنيم تا نتيجه بخش باشد و دولت ملزم به پاسخگويي و پيگيري شود ولي شما گفتيد كه من ديگر از ادامه كار خسته ام و سكوت كنيم بهتر است چون شايد تحت فشار قرار گيريم! در نتيجه حاضر به مصاحبه با ضميمه چهار صفحه اي روزنامه شرق كه با همكاري دوستانم سامان داديم كه به اقتصاد كشور و نه امثال شما كمك كنيم، نشديد ولي باز هم دكتر مومني از جمع شما 57 تن حاضر به موضع گيري و شفاف سازي آن چه كه در جلسه با احمدي نژاد گذشت، شد. اگر شما به همان خبرهاي دروغي كه برخي رسانه هاي حامي دولت از جلسه و به به و چه چه شما و بسياري از دوستانتان راضي شديد ولي من و همكارانم نشديم. براي شما متاسفم كه به شهادت بسياري از 57 تن در جلسه كلي بالا و پايين كرديد كه جلوي دوربين باشيد و حتما در حضور احمدي نژاد و وزرايش( كه امروز مي گوييد قبولشان نداريد) صحبت كنيد! من حرف هاي امروز صبح شما را هم بيش از يك خودنمايي ارزيابي نمي كنم چرا كه در جمع دانشجويانتان بوديد و مي خواستيد ژست بگيريد ولي به نظر شما پوپوليست ها تكثير نشده اند؟"    

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 12:1 بعد از ظهر  توسط علی حق  |