تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

"همه چیز به سرعت به عقب بر گشته، اون هم تنها در دو ماه. باز مثل یازده سال پیش، زندگی مجردی، اشتیاق ادامه تحصیل، سبک و سنگین کردن مهاجرت، تراشیدن ریش و سبیل،تغییر مدل مو،پیاده روی طولانی با دوستی که همچنان دوستش دارم٬ آشتی دوباره با کافی شاپ نشینی، عطش کوهنوردی، هوس تکمیل زبان سوم، کتاب خوونی بدون ترمز، غصه بی پولی،اجاره نشینی٬ راه افتادن روزنامه جدید، حس آماتور بودن و تلاش برای حرفه ای شدن و ..." با همین افکار به هم ریخته به جلوی آینه که می رسم، موهای سفیدم بدجوری تو ذوقم می زنه و یاد دل شکسته ام می افتم که یازده سال پیش نداشتمش، دیگه مثل اون دوران چینی بند زن جوونی دیگه از کوچمون عبور نمی کنه تا دلخوش باشم به این که دل بند زن پیری شاید هنوز زنده باشه و کیمیاگری افسانه نباشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

باور کردنش سخته ولی هنوز هم آدم هایی وجود دارند که لازم نیست برای زنده کردن انسانیتشون شعر "آی آدم ها" ی نیما یوشیج رو هی خوند و از بی رگیشون غرق دریا شد. یه کم بیشتر از کمی اون طرف تر از تهران یعنی در شهر بم، دوستانی دارم که تا عمر دارم عاشقشونم. 48 ساعت باهاشون بودن مثل یه آنه و مثل یه عمر عاشقیه. از زوج داروخانه دار شهر یعنی خانم دکتر پرهیزگار و همسر بزرگوارش فرشید گرفته تا دکتر شهرکی و عبدللهی گرفته تا غلام آموزگار عاشق هایی هستند که تونستند این ذهنیتم رو که عشق در این دوره زمونه توهمی بیش نیست، باطل کنند.

جاده بم-کرمان،خانم دکتر پرهیزگار در صندلیعقب ماشین مشغول مکالمه با معاونت دارویی هستند، عکس:خودم

فرشید عزیزم،عکس: مدیونشباربد، پسر 44 روزه فرشید و همسرش، عکس: مهمونشون

 

بازرسی ستاد مبارزه با قاچاق در جاده بم-زاهدان،عکس:علی حق 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

به دليل احترامي كه براي دوست عزيزم كه واقعا برام شان برادري داره، قائلم، ناگزيرم به زودی اين وبلاگ رو تعطيل كنم ولي جاش يه سايت سه زبانه(فارسي، انگليسي و تركي استانبولي) شخصي با شكل جديد و محتواي خاص(اقتصادي و ادبي)  راه بندازم. البته تا اون وقت اين وبلاگ همچنان به روز مي شه...

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

واعظ منبر میگه که لیبرال دموکراسی با تمام هیمنه اش شکست خورده است. من پس از 10 سال سبیلم رو می تراشم تا 10سال بعدی عمرم رو طرفدارنظام شکست خورده ی دیگری باشم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مهر1387ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

اعضاي هيات مديره روزنامه خورشيد؛ بهداد، اشتهاردي و پارياب(سردبير) با اعتراض مديرعامل سازمان تامين اجتماعي نسبت به هزينه كرد بدون توجيه منابع تامين اجتماعي و ضعف محتوايي روزنامه و تحريريه بركنار شدند. در اين ميان برخي گروه هاي روزنامه نيز كه متهم به ارايه كار ضعيف شده اند نيز دستخوش تغيير شدند. حالا بايد منتظر موند و ديد كه خورشيد غروب مي كنه يا با تجديد سازمان به كيفيت لازم مي رسه و اتلاف پول مردم تموم مي شه يا نه. حالا آقاي احمدي، رييس شوراي سياستگذاري روزنامه خورشيد در به در دنبال سردبير، دبير اقتصادي و فرهنگيه. از واجدان شرايط درخواست مي شود خودشان را از طريق لابي هاي مورد نظر معرفي كنند تا روزنامه بیمه شده های نگران رو زمين نمونه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 1:1 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

بازی برد- برد بازار در میدان اقتصادی٬ گزارش تحلیلی- خبری بنده است در مورد اعتصاب های اخیر بازاریان در اعتراض به قانون مالیات بر ارزش افزوده که امروز در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مهر1387ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

برام جالبه که در مملکت استبداد زدمون حتی همکاران عزیزم که مدعی روشنفکری و آزادی طلبی هستند، به بنده حق نمی دن که در وبلاگ شخصیم، خاطرات روزانم رو که برام خیلی عزیزه بنویسم. فضایی که یکی از کارکردهاش همینه. شماها که شعور درک فضای وبلاگی رو ندارید، چه خوب که در حسرت روزنامه نگاری آزاد بمونید و درکتون و سهمتون از آزادی تنها از آزادی قلم کامنت گذاری هتاکانه و آزاد در این وبلاگ باشه.

کاش اونقدر مثل برخی همکارانم بی شعور بودم که با وقاحت پاسخ کامنت های توهین آمیزتون رو می دادم. به هر حال بعد از 10 سال روزنامه چی بودن، من هم از زندگی شخصیه بسیاری از دوستان خبرها دارم ولی چون نخواستم همگونتان باشم و در تخریب شاملوها، شجریان ها و حتی شکیبایی ها تمام درکم رو از هنر و فرهنگ این مرز و بوم رو به نقد اعتیاد و ازدواج مجدد شخصیت های تاثیرگذار تقلیل بدم و برای به تن کردن پوسته چرکین روشنفکریتان چند شعر از بر کنم یا چند آلبوم گوش کرده باشم یا هامون رو دیده باشم، سکوت می کنم.

اما اونقدر با حس فضولی کثیفتون در این وبلاگ بازی خواهم کرد تا برای موضوع خنده نشست های دوستانه ام سوژه کم نیاد. به بی شعوری تان می خندم. سپاس از وجود احمقانه تان و حسادت فراوانتان نسبت به بنده و دوستان عزیزتر از جانم. از این به بعد کامنت های خصوصی وبلاگ رو هم باز خواهم کرد تا در این فضا آزادتر باشید ولی مطمئن باشید هیچ گاه وارد حریم خصوصی همکارانم نخواهم شد ولی آبروی صنف را بیش از این نبرید.

باز هم ممنون که بهم اثبات کردید که چقدر در کارم موفق بوده ام:

اینان دردند و بود خود را

نیازمند جراحات به چرک اندر نشسته اند

و چنین است

که چون با زخم و فساد و سیاهی به جنگ برخیزی

کمر به کین ات استوارتر می بندند.

 

    

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 1:3 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

علی حق و هیراد حاتمی در بام تهران،عکس:مامان پسرم

تهران وقتی در یک شب پاییزی زیر بارون بره چی می شه؟ دیشب که پرنده در بام تهران پر نمی زد ولی حتی اگه خیس خیس اون بالاها هم که باشیم:

وقتی صدای بارون

می پیچه توی ناودون

ابری ترین هوا رو

 تو چشم تو می بینم

شبا به زیر بارون

با یاد تو می شینم...

پدر و پسر در ویزور دوربین مادر عسل

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 10:11 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

من و پسرم، عكس: مامانش

محمد هيراد حاتمي، عكس: علي حق

علي حق و هيراد حاتمي در آغاز صعود صخره، عكس: عسل نيك زاد

علي و هيراد در پايان صعود، عكس: عسل نيك زاد

اين هم عكس عكاس گروه و مامان پسرم در ميان عده اي كوهنورد

دو روز پيش همراه با پسرم و مامانش صعود صخره اي رو تجربه كرديم كه بي نظير بود و چه حس خوبي داد بهمون. به طوري كه توافق كرديم روز كوهنوردي رو در هفته ثابت كنيم. اين عكس ها كه توضيحش رو با حركت ماوس به روشون مي شه خوند، محصول همون صعود بود. صعود براي رسيدن به پشت هيچستان...

پشت هيچستان جايي است.

پشت هيچستان رگ هاي هوا ،

پر قاصد ها ييست که خبر مي آرند،

از گل واشده ي دورترين بوته ي خاک

پشت هيچستان ، چتر خواهش باز است:

تا نسيم عطشي در بن برگي بدود،

زنگ باران به صدا مي آيد.

آدم اينجا تنهاست

و در اين تنهايي، سايه ي ناروني تا ابديت  جاريست...


 
.

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 2:28 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

نوستالژیک ترین شب عمرم رو چهارشنبه تجربه کردم. مثل یازده سال پیش با همون همقدم روزهای شیرین که حالا همراهم شده باز، مسیر دانشکده رو از میدون ونک پیاده با مرور همون خاطره ها طی کردیم. بعد از سلام سینمای مخملباف دوباره وارد سینما آزادی شدیم تا کنعان رو ببینیم. در همون فست فود سال های شوخ و شنگی شام خوردیم به همون جوونی. حتی صندوقدارش هم همون آقای اون دوران بود. از همون دکه روزنامه فروشی سیگار خریدیم و دود کردیم و... ولی تنها تفاوتش با اون سال ها این بود که اون موقع سر عباس آباد نمایندگی نوکیا نبود و اصلا تلفن همراهی نداشتیم که مثل حالا کلی وقت برای انتخاب گوشی صرف کنیم...

اما پس از این همه دوری، معنای کویری که اون روزها می خوندیم رو فهمیدیم، دوست داشتن برتر از عشق است. هر چند که می گن عشق آزادی است...    

+ نوشته شده در  شنبه 20 مهر1387ساعت 0:45 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیشب که داشتیم با پسرم و مادرش آموزه های استاد رو در سالن عبده تمرین می کردیم و دراولین بولینگ کردن پسرم strik کرد و سالن غرق سکوت شد و در حرکت بعد من تونستم سه آدمک متفرق را نقش بر زمین کنم و مادر که متاسفانه به دلیل سال ها دوری از میادین هنوز رو فرم نیومده و هی گند می زد، فکرش رو نمی کردیم که استاد به حالت کما رفته و نیازمند دعاست. استاد زنده بمون ما هنوز آماتورتیم ، یاد خنده هات به خیر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 1:51 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

به یاد علی صادقی تهرانی استاد راهنمای پایان نامه ام (که برایم همیشه سمبل یک استاد و انسان برتر است) و بهروز هادی زنوز که داور پایان نامه ام بود:

 پانزده ماه پس از انتشار نامه 57 اقتصاددان منتقد خطاب به سیاست های دولت محمود احمدی نژاد که به برگزاری نشستی بی نتیجه میان دولتی ها و منتقدان منجر شد، پروژه پاکسازی اساتید اقتصاد امضا کنندگان نامه های انتقادی که سومین آنها نیز اخیرا نوشته شده، کلید خورد.

پس از یک سال اعمال فشار و محدودیت برای تدریس اساتید منتقد در دانشگاهها طی روزهای گذشته سه تن از امضا کنندگان نامه 57 اقتصاددان که برخی از آنها حتی ممنوع التدریس شده بودند، به اجبار بازنشسته شدند. بهروز هادی زنوز, علی صادقی تهرانی و محمود ختایی از اقتصاددانان عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی که از حلقه اصلی تدوین نامه های انتقادی به رییس جمهوری بودند، پس از یکسال تحمل تعطیلی کلاس های درس و برخوردهای نامناسب حراست دانشگاه به اجبار تقاضای بازنشستگی خود را تقدیم کردند که بلافاصله با موافقت ریاست دانشکده اقتصاد و دانشگاه علامه طباطبایی مواجه شد.

در همین حال مرتضی چینی چیان، غلامرضا کیامهر از دیگر امضا کنندگان نامه 57 اقتصاددان و محمد مهدی بهکیش از امضاکنندگان نامه انتقادی 10 اقتصاددان لیبرال نیز بازنشسته شدند.

از سوی دیگر گفته می شود...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

متاسفم که همکارانم در خورشید به من به عنوان یک بیمه شده 7 ساله سازمان تامین اجتماعی حق نمی دهند که نسبت به محصولی که از پس انداز من و بی اجازه تولید شده اعتراض کنم.

متاسفم که سازمان تامین اجتماعی دیگه حتی نهادی شبه دولتی نیست و به عنوان یک مدافع و حامی بی چون و چرای دولت و حامی تبلیغاتی احمدی نژاد در انتخابات سال آینده بالاخره رخ نمود و دربست دولتی شد و آینده سرمایه های بیمه شدگان رو به پیروزی احمدی نژاد گره زد.

متاسفم که از آزادی کامنت گذاری، همکاران خورشیدی جهت فحاشی استفاده می کنند و کوچک ترین توان استدلال و استفاده از آزادی بیان ندارند.

متاسفم که اطلاعات همکاران خورشیدی حتی از همکاران خود در سایر مطبوعات تا این حد پایین است که دروغ پراکنی می کنند وای به حال اطلاعاتشان از مسایل خرد و کلان اقتصاد و روزنامه ای که منتشر می شود.

متاسفم که دوستان آفتابی از نقد مدیریت خورشید نیز که مدعی عدم همسویی کامل با آن هستند نیز برآشفته می شوند.

متاسفم که دوستانم با ورود به خورشید حتی تخریب همکاران خود را نیز زود آموخته اند. کپی شناسنامه من که به گمانم دومی ندارد، در بخش اداری همشهری وجود دارد. در ضمن بنده تا کنون هیچ روزنامه ای نبسته ام چون تا کنون عضو هیات نظارت بر مطبوعات و سایر نهادهای مسوول توقیف نبوده ام.

متاسفم که به سادگی مشی انگ زنی به بسیاری از همکارانی را که این روزها خانه نشین شده اند تا مدیران خورشید صاحب قدرت باشند، پیشه خود کرده اید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 3:13 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

هر چند که قصد داشتم پست شماره دویی برای خورشید بنویسم تا بحث های کامنت گذاران گرامی بی پاسخ نمونه ولی جهت پراختن به زندگیه شخصیم ناگزیرم این پیامک بازی با دوست عزیزم رو جهت تنویر افکار خصوصی و رفع اتهام از دوست عزیز دیگری در قالب پست وبلاگم قرار بدم:

- آقای حق شما خودتون رو خیلی دست کم گرفتین. شما ارزشتون خیلی بالاتر از این حرف هاست که حتی از روی تنهایی هم شده به یه سری آدم های مادی و منفعت طلب دلتون رو خوش کنین. خاطرت واسه من خیلی عزیز علی، هر کاری هم از دستم بر بیاد مخلصم.

- فداتم، دیگه چی بگم یه تجربه بود. من همیشه روت حساب می کنم، مخلصتم و همیشه برام یه دوست عزیزی. علی حق فعلی و علی سابق براش مهم نیست اگه ... و ... ها در زندگیش میان و می رن و وسوسه اش می کنن که با بعدی باید بد بود. امثال تو که همیشه هستند. اتفاقا انسان موندن با تمام این پدیده ها یعنی دست بالا گرفتن خود. باید تاثیر گذاشت هر چند اندک. فردا برات مفصل تر توضیح می دم.

- ,already بخواب تا فردا

- شب خوش   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مهر1387ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

روزنامه خورشید بالاخره پس از انتشار 17 شماره امروز متولد شد. شاید تا الان از تولد یه روزنامه اینقدر شاد نشده بودم به همین خاطر از تمام همکارانم که به دلیل خنده های گروه اقتصادی همشهری بین الملل آزرده خاطر شدند، عذر می خوام. از محورهای 10 گانه گروه اقتصادی که تحقق سند چشم انداز 20 ساله اعم از دستاوری رشد اقتصادی 8 درصدی و قدرت اول منطقه و تعامل با اقتصاد جهانی با یه روزنامه فارسی زبان و ... که بگذریم. بخشی از گفت و گوی مدیر عامل رجا که در ستونی کاملا مجزا کنار اصل مصاحبه کار شده از بدعت های روزنامه نگاری بود(این بخش دیدنی است و قابل توصیف نیست.)

در ضمیمه بازار هم که تا دلتون بخواد خبر خوش روده بر کننده هست. زیر سر ستون خبر خوش تیتر خورده که تولید موتور سیکلت ارزان قیمت ولی در لید خبر نوشته که شرکت باجاج هند هیچ برنامه ای برای تولید موتور سیکلت ارزان قیمت ندارد!؟

خبر دیگری در مورد هوندا هم همین طور خندیدنیه و ...

در ویژه نامه عید فطر خورشید هم یادداشت اقتصادی با بیتی از حافظ تیتر خورده بود، جالبه که میان تیتر یادداشت هم بیت دیگری از حافظ بود. این یادداشت اقتصادی هم واقعا خوندنیه...

جالب تر این که مطابق سرمقاله ویژه نامه عید فطر و یادداشت دبیر اقتصادی در ورودی بخش اقتصادی، این روزنامه خود را وامدار بازنشستگان تامین اجتماعی می داند و مخاطب خود را این قشر می داند. این در حالی است که مشخص نیست بر پایه کدام طرح توجیهی سپرده من بیمه شده تامین اجتماعی رو دولت نهم در کار روزنامه که معلوم نیست سودآور باشه سرمایه گذاری کرده، آقای پاریاب روی صندلی ای نشستی که از کسر بیمه هر ماه حقوق من و امثال من خریداری شده، جای شما بودم در اون ساختمان نماز نمی خوندم....

اما خواهش می کنم که سایت روزنامه رو هر چه زودتر راه بندازید تا بشه مطالب جالبش رو لینک کرد تا خوانندگان پستم متوجه جذابیت اونها بشن و مشتری ثابتتون. چون تصمیم دارم از این به بعد برای خورشید تبلیغ کنم چون من هم سرمایه گذارشم و مجبورم برای این که وقتی در سن بازنشستگی قرار گرفتم بهم نگن یه زمانی دولتی بود که زیانی رو به سازمان متحمل کرد و الان نمی تونیم بهتون حقوق بازنشستگی بدیم...

آقای پاریاب! حتی پول بخشی از همکاران بیمه شده شما در مطبوعات هم زیر پای شماست. حداقل به حرمت همکاری بیشتر دقت کنید. چون نام مدیر مسوول روزنامه در اسناد موجود در وزارت ارشاد آن چیزی که شما در پیش شماره ها چاپ می کردید نیست و روزنامه ای که مدیر مسوول خود را به دروغ معرفی می کند نه تنها مستحق توقیف از سوی هیات نظارت است بلکه اعتمادی هم به آن نیست. کما این که در شماره اول هنوز مدیر مسوول آن اعلام نشده است.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

بخشی از گفت و گویم  با وزیر امور اقتصادی و دارایی دولت نهم امروز در روزنامه اعتماد ملی با نام مستعار چاپ شده که به زودی متن کاملش رو روی وبلاگم می ذارم.

+ نوشته شده در  شنبه 13 مهر1387ساعت 2:16 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

این روزها سپهری خوندن اون هم پس از چند سال حال عجیبی میده:

کنار مشتی خاک

در دور دست خودم، تنها، نشسته ام

نوسان ها خاک شد

و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت.

شبیه هیچ شده ای!

چهره ات را به سردی خاک بسپار.

اوج خودم را گم کرده ام.

می ترسم، از لحظه بعد، و از این پنجره ای که به روی احساسم گشوده شد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

گزارشی در مورد کارنامه عملکرد سه طرح وام خوداشتغالی و طرح ضربتی اشتغال و طرح توسعه صنایع زودبازده برای ماهنامه صنعت و توسعه نوشتم که تازه چاپ شده:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مهر1387ساعت 1:27 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیروز نقدی بر اظهارات وزیر تعاون دولت نهم نوشتم که گفته بود:نرخ تورم ۳ درجه کاهش پیدا کرده. محاسبه تورم با نقاله سوژه این مطلبه که امروز در اعتماد ملی چاپ شده.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 12:41 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

چند روزیه به این فکر افتادم که دو تا از داستان های قدیمی ایرانی رو یعنی حسن کچل و اونی که پسره کار نمی کرد و مامانه بهش پول می داد و باباهه تو آتیش مینداخت و ... رو بازنویسی کنم. چون فکر می کنم در تاریخ ادبیات ایران به حسن کچل و اون پسره ظلم شده. من همکاری دارم که روی هر دوی اونها را سفید کرده و باید شخصیت داستان های تنبل محور بشه.

برادر من! جان من یه کم کار کن... به خدا اگه از فردا به موقع سرکار نیای و حوزه ات رو فعال نکنی، اسمت رو این جا می نویسم.

+ نوشته شده در  جمعه 5 مهر1387ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

آخر غربت دنیاست اول دو راهی آشنا شدن، مگه نه؟ ولی من رفتم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 مهر1387ساعت 4:7 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

مرثیه ای برای برکناری طهماسب مظاهری در اعتماد ملی امروز نوشتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مهر1387ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط علی حق  |