تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

www.khabaronline.ir :بالاخره امروز ساعت ۱۶ سایت خبر آن لاین در نمایشگاه مطبوعات رو نمایی می شه تا شمارش معکوس ۳۰ روزه برای انتشار روزنامه شروع شه...
+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

حجت سپهوند، دوست خوبم اين عكس رو در يكي از شب هاي باراني اخير كه من در خيابان كريم خان زند منتظر تاكسي هايي كه نبودند، بودم ازم گرفته، حجت پشت به نشر چشمه ايستاده و من خيس خالي...

 

علي حق زير بارون، عكس:حجت سپهوند

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 آبان1387ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

"مي دونين، بعضي وقت ها آدمي كه به كارش اعتقاد نداره، بيشتر دل به كار مي ده. دليلش اينه كه هيچ وابستگي عاطفي اي به كارش نداره..."

اين روزها سخت شيفته داستان هاي "هاينريش كارل بوكفسكي" شدم. جمله بالا بخشي از داستان كوتاه اين نويسنده به نام " سياست" است كه به نظرم يكي از بهترين داستان هاشه. بوكفسكي اصالتا آلماني بود ولي بزرگ شده آمريكا. البته از او به عنوان يكي از شاعران مطرح آمريكا نيز ياد شده. مساله اي كه بوكفسكي در موردش گفته:" شاعر خواندن من يعني قرار دادنم در دايره آدم هايي كه تظاهر به دانستن مي كنند." 13 سالي از مرگش مي گذره ولي اين روزها بدجوري باهاش احساس همزاد پنداري مي كنم. صراحت لهجه در نوشتن و توصيف صادقانه او از جمع گريزي و زن ستيزي بي نظيره. از كارهاي او تنها دو ترجمه فارسي وجود داره. ترجمه "محمد علي سپانلو" در كتاب جمعه سال 1357 و ترجمه "بهمن كيارستمي" در سال 1380. ترجمه كيارستمي با عنوان " موسيقي آب گرم" هنوز در كتاب فروشي ها هست البته با چاپ دوم در سال 1385.  

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1387ساعت 1:38 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

قدم اول برای راه اندازی سایت شخصی سه زبانه رو برداشتم. از الان این وبلاگ با آدرس:

www.alihagh.com قابل دسترسی است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دانش آموز دبیرستان که بودم تنها به این دلیل که یکی از همکلاسی هایم که ازش بدم می اومد، بچه محل عبدالجبار کاکایی بود، از این شاعر بدم می اومد ولی امشب شنیدن این شعرش نظرم رو عوض کرد البته شاید سحر صدای احمد رضا احمدی بود یا حال خرابم، ولی نه واقعا معرکه اس: 

چون پاره سنگی، عاشقم

به گنجشکی هراسان

و هر بار نا امید

بر می گردم به خاک

بر می گردم به خویش

نا امید و نیازمند

زبانه می کشد

 آغوشم به سویت

از تو دور افتادم

از تو دور افتادم

در بی مجالی و لالی

به کاغذ آتش رسیده می مانم

جدا شده ای، از نخ نگاهم

چون بادکنک ماه

سال هاست

از کرشمه باران تو می گذرم

بی چتر و بارانی

در سایه پنهان می شوم

در گریه پیدا

هر چه هستم

از تو دورم دور...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 آبان1387ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیشب خواب دیدم، بالاخره عضویتم در فدراسیون ناشنوایان تایید شد و در مسابقات پارالمپیک شرکت کردم و از قضا مدال طلا هم گرفتم ولی رو سکو که رفتم سرود ملی یه کشور دیگه نواخته شد که پرچمش رو هم نمی شناختم. به رو خودم هم نمی آوردم، نه این که بترسم که بفهمن که یه گوش شنوا دارم بلکه پیش خودم می گفتم شاید تو این خرتوخری خارجی شدم و مدیران ورزشی که احیانا پای ساختمونن خبر ندارن...

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 آبان1387ساعت 9:9 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

ظاهرا روزها هر چی به آغاز رقابت های انتخابات دهم ریاست جمهوری نزدیک می شه، اومدن محمد خاتمی به میدون جدی تر می شه. من که از این اومدن بد می ترسم. یعنی تصویری که از دوران رقابت های انتخاباتی دارم، فضایی بسته است. تصور من روزهایی رو نشون می ده که همه روزنامه های اصلاح طلب بسته شدن و لباس شخصی ها سخنرانی های انتخاباتی اصلاح طلبان رو بهم می ریزن و به دفتر روزنامه ها و نشریات روشنفکری حمله می شه و...

خلاصه این که مثل همین روزها که مانور خشن نیروی انتظامی داره برگزار می شه، باید به فضای رعب آور پلیسی عادت کنم. شاید هم حکمت این مانورها همینه ...

هیچ بعید نیست که برای اول بار پس از انقلاب یک کاندیدای لباس شخصی یک کاندیدای روحانی رو به بی دینی و لاقیدی متهم کنه و...

آیا خاتمی حاضره در این راهی که می خواد پا بذاره جون بده؟ من که بعید می دونم، پس بهتره نیاد تا بعد از بازونده شدنش در انتخابات خیل اصلاح طلب ها و روزنامه نگاران منتقد سر از گونی درنیارن...

راستی اون هایی که سر از گونی در نیارن آیا باز هم حس و حال انتقاد از دولت دهم محمود احمدی نژاد رو دارن؟

واقعا خجالت نمی کشن باز بخوان انتقاد کنن؟ اصلا که چی بشه؟اصلا چه معنی داره که رای دهندگانی و ندهنگانی که باعث پیروزی احمدی نژاد شدن٬ پشیمون شن.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 4:31 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

نمایشگاه مطبوعات نزدیکه و پس از چند سال، امسال دوباره با هیجان درش شرکت می کنم. رونمایی کار جدیدی که خیلی به موفقیتش امید دارم. هر چند که آخرین کار من در مطبوعات ایرانیه ولی تمام انرژی و وقتم و تجربه ام رو براش خواهم گذاشت. از همکاران جدیدم در گروه اقتصادی کمال سپاسگذاری رو دارم، تیمی 15 نفره که مطمئنم موفق ترین صفحات اقتصادی رو منتشر خواهند کرد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

شاخص كل قيمت بورس سهام تهران در پايان معاملات امروز بار ديگر به پايين تر از مرز رواني 10 هزار واحد رسيد تا پس از گذشت بيش از 3 سال از روي كار آمدن دولت محمود احمدي ن‍ژاد، برآيند كلي سير حركتي شاخص كل بازار سرمايه ايران به سمت صفر ميل كند. چرا كه شاخص كل بورس تهران پس از آن كه در آذر ماه سال 1383 ركورد 13 هزار و 806 واحدي را ثبت كرد، در 16بهمن ماه سال 1384 يعني 5 ماه پس از روي كار آمدن دولت محمود احمدي نژاد، به كمتر از 10 هزار واحد رسيد. 10 ماه بعد يعني در آذر ماه سال 85 بار ديگر شاخص كل بورس تهران توانست از مرز رواني 10 هزار واحد عبور كرد ولي اين عبور دوام كوتاه مدتي داشت. البته با شروع واگذاري شركت هاي اصل 44 دولت سعي كرد با در حاشيه قرار دادن سايه بحران هسته اي بر بورس تهران، اميدواري هاي تازه در مورد آغاز موج جديد خصوصي سازي در اقتصاد ايران ايجاد كند. اميدي كه ارزش جاري بورس تهران را تا شهريور ماه گذشته تا 67 ميليارد دلار افزايش داد ولي حالا افت قيمت سهام شركت هاي اصل 44 به لنگري بدل شده تا شاخص كل بورس تهران تحت تاثير سياست گذاري هاي غلط اقتصادي دولت، دورنماي تاريك اقتصاد ايران همزمان با افت قيمت نفت، كاهش قيمت فلزات گران بها در بازار هاي جهاني، نااميدي از آزادسازي اقتصاد ايران و ... همچنان در محدوده 9 هزار واحدي به حيات خود ادامه دهد و در این دو ماه ارزش جاری بازار سهام با افت ۱۱ میلیارد دلاری رو به رو شده است. در چنين شرايطي رييس سازمان بورس و اوراق بهادار تهران در سفر آفريقاي جنوبي به سر مي برد تا تجربيات اداره موفق بورس تهران را در اختيار مديران اين كشور قرار دهد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

درست وقتي كه تصور مي كني مثل حلزون خونه بدوشي و لاكت نزديك ترين چيز و كس بهته، درست در اوج لحظه اي كه احساس تنهايي مي كني، درست در آستانه قفل زدن به دل، نگاهي به نگاهت دوخته مي شه كه آرزو مي كني كه آرزوت باشه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آبان1387ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

روزنامه همشهری چاپ عصر٬ امروز به احتمال زیاد با عنوان اول"زائران حج چگونه از تلفن همراه استفاده کنند" دوباره روانه دکه ها می شه. اعتراف می کنم از این که در تحریریه این روزنامه حضور ندارم، خوشحال نیستم به هر حال خاطرات و تجربه خوبی از دور اول انتشارش دارم. تقریبا به جز دو یا سه نفر تمام تیم روزنامه عوض شده و تحریریه با رشد حداقل 100 درصدی نوید کار بهتری رو می ده. به خصوص این که تیم روزنامه جام جم پروژه عصر رو تحوبل گرفته که به هر حال تجربه کاری زیادی دارن و با استراتژی جدید روزنامه که قرار غیر سیاسی و غیر منتقد باشه و مبلغ عملکرد شهرداری تهران باشه که روزنامه رو به سمت پاپ شدن پیش می بره، همخوونی دارن. فقط امیدوارم که این اتفاق باعث افت کیفیت روزنامه جام جم نشه.

خلاصه به دوستانم در چاپ عصر که اتفاقا همه مشهدی هم هستند و هم ولایتی آقایان محکی و قالیباف ، تبریک می گم و براشون آرزوی موفقیت می کنم به خصوص:برادر طلوعی، حاج ناصر علاقبندان، علی دوستی، محمدرضا عزیزی، محسن فرجادی و ...  

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آبان1387ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دیشب هم مثل سایر شب های هفته گذشته از کوچه کنار پارک خیابون میرزای شیرازی از طریق خیابون ولیعصر تا جایی که خیابون ملاصدرا به بزرگراه چمران متصل می شه، پیاده رفتم ولی این بار تصمیم گرفتم برای روشن شدن وضعیت پس اندازی که در دست دولت نهم دارم و باهاش بدون اجازه سرمایه گذاری کرده شروع کنم به پرس و جو. به همین خاطر از تمام دکه های روزنامه فروشی این مسیر که جزو دکه هایی هستند که فروش روزنامه شان زیاده وضعیت توزیع و فروش روزنامه خورشید رو سوال کردم. دکه دارها گفتند که بین 20 تا 30 نسخه روزنامه در روز دریافت می کنند که بین 3 تا 7 نسخه فروش دارند. یعنی این که یکی می گفت 3 تا می فروشم معمولا، یکی می گفت، 5 تا و ...

حالا اگه فرض کنیم در خوش بینانه ترین که همه دکه ها 20 تا خورشید دریافت کنند و 7 تا بفروشند اون وقت روزنامه خورشید 35 درصد فروش داره و 65 درصد برگشتی. به طور متوسط هم در این نمونه گیری روزنامه خورشید به طور متوسط 5 تا می فروشه از 25 تا توزیعی. یعنی 20 درصد فروش و 80 درصد برگشتی. این حالت هم که دکه ۳۰ تایی فقط ۳ تا بفروشه به این معناست که ۱۰ درصد فروش و ۹۰ درصد برگشتی٬ خیلی ناراحت کننده است. گذشته از این پرواضحه که روزنامه ای با این تعداد توزیع شده تیراژ وعده داده شده میلیونی نداره.

از این که حق بیمه ای که پرداخت می کنم اونجوری دیشب مثل کاغذ زباله کنار دکه ها داشت بسته بندی می شد تا امروز صبح مرجوع بشه بغضم گرفت...

البته امیدوارم که ادعای برخی مدیران خورشید که می گن فروش در شهرستان بالاست و در مجموع بیش از 70 درصد فروش داریم درست باشه!؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 آبان1387ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

۱۰ سالی می شد که بی پولی رو فراموش کرده بودم ولی حالا در نیمه ماه پولم تموم شده، خرید خونه رو یک هفته ای میشه متوقف کردم. قبض موبایلم رو ندادم، تلفن خونه هم همین روزها قطع می شه، قبض برق رو هم پرداخت نکردم.  امروز صبح آخرین تکه های نون تو یخچال رو خوردم. هنوز شیر هست ولی تخم مرغ هم دیگه ندارم اما پنیر هست، گوجه فرنگی و قارچ هم دیشب تموم شد، سیب زمینی و پیاز هم که دو هفته ای تهش دراومده٬ نه میوه ای و نه نوشیدنی ای، با این وضع یخچال رو خاموش کنم، به صرفه تره چون حداقل بی خودی برق مصرف نمی کنه. روغن مایع هم تا دو روز دیگه بیشتر دووم نمی یاره، لامپ اتاق هم دو شبه که سوخته، وای شامپو هم امروز صبح تموم شد،...

همیشه بی پولی بدافسرده ام می کنه مخصوصا وقتی که سردبیر هم امروز صبح تماس می گیره و می گه به دلیل کسری ساعت این ماه مشمول جریمه می شم. وای یعنی این وضع رو باید ماه بعد هم تحمل کنم...

خلاصه این که تورم بیداد می کنه آقای احمدی نژاد٬ آیا شدیدتر از ۳ سال گذشته باید سیگار بکشیم تا گرسنه هم نشیم؟

+ نوشته شده در  شنبه 18 آبان1387ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

هیات نظارت بر مطبوعات،هفته نامه شهروند امروز رو هم توقیف کرد. دیگه به نظر می رسه که هممون از اعتراض خسته شدیم، چون در وبلاگ های بچه های شهروند هم مطلبی ندیدم. ظاهرا فقط باید در ستون پیوندهای روزانه ام، پرانتز توقیف رو جلوی اسم شهروند هم درج کنم، جایی که یک ماه مستمر درش کار کردم و بعدش هم گاه گاه به لطف دوستم محمد طاهری مطلب و گفت و گویی از من چاپ می شد.

بچه های روزنامه های منتقد، اعتماد،اعتماد ملی و کارگزاران هم باید منتظر باشند که از فردا محدودیت های بیشتری از ترس توقیف توسط مدیران روزنامه اعمال بشه. با این اوصاف تا انتخابات دولت نهم همچنان از عالم مطبوعات قربونی می گیره تا به قول حکم توقیف هیات نظارت اقدامات دولت غیر واقعی نشون داده نشه. لابد نگرانی از انتشار پرونده کردان در شماره جدید شهروند بود که می خواست بنویسه که مدرکش جعلی بود و دروغ گفته بود، ظاهرا باید می نوشت که کردان از آکسفورد دکترا گرفته بود!

ظاهرا کار برای حاج آقا کروبی هم سخت تر می شه. کاندیدای مدعی اصلاحات که معتدل ترین این طیف به شمار می ره حالا یک تریبون تاثیر گذارش رو از دست داده و باید نگران اعتمادملی و حتی اعتماد بود. چرا که ظاهرا عزم برای دوباره رییس جمهور شدن احمدی نژاد بد جدیه.

متاسفم که دوستانم و همکاران سابقم آخرین و تنها جایی که برای کار کردن داشتند از دست دادند، اون هم با حقوق پایین و کار سخت ولی خوب و جذاب. اعتراف می کنم که خودم به خاطر حقوق پایین ترجیح دادم از شهروند بیام بیرون و توقیف هم میهن هم بهانه ای شد ولی بچه ها با انگیزه موندند و شهروند رو جا انداختن.

توقیف شهروند در واقع پایان کار تیم روزنامه شرق بود. کاش ذره ای امید وجود داشت...

    

+ نوشته شده در  جمعه 17 آبان1387ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

این روزها تنها دو چیز شوق پویایی رو در من زنده نگه می داره، اول، ذوق انتشار یه سایت و روزنامه جدید و نوشتن دوباره پس از 5 ماه گوشه نشینی. دوم، اشتیاق بی حد برای رفتن ...

دیگه با اومدن اوباما و رفتن کردان چه حسی می مونه جز: ...چو تخته پاره بر موج، رها،رها،رها من...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 12:36 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

پنج شنبه گذشته در حسینه ارشاد مجموعه سخنرانی ای به مناسبت یکصدسالگی نفت ایراد شد که در میان همه آنها سخنرانی محسن رنانی فوق العاده بود. رنانی در مورد نفت، سرمایه اجتماعی و امتناع از توسعه صحبت کرد. این اقتصاددان نسل نو توضیح داد که چگونه سرمایه نفت باعث تخریب سرمایه اجتماعی ایرانیان شده هر چند جمع بندی این سخنرانی تلخ بود و رویای توسعه در ایران رو دست نیافتنی می نمود ولی بحث او جذاب ترین سخنرانی ای بود که در طول چند سال اخیر شنیده بودم. متن کاملش رو روزنامه سرمایه در ویژه نامه ای منتشر کرده که قابل تقدیره ولی کاش نسخه الکترونیکیش رو هم رو سایتشون می ذاشتن تا می شد لینک داد.

ممنون از آقای سمایی که لینک مطلب رو در کامنت ها برام گذاشته:

http://www.sarmayeh.net/ShowNews.php?21092

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 آبان1387ساعت 12:43 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

چند ماه اخیر رو همش در سفر بودم٬ تقریبا هر هفته یه مسافرت رفتم. از شمال و کیش و بم و کرمان و... که بعضی ها  مثل بم و کرمان هر دو هفته یکبار تکرار شده ولی این غروب نشون می ده که پرواز ها به کرمان داره به آخر می رسه. جا داره از تمام عواملی که من رو در سفرهای متناوب یک سال و یه ماه گذشته به کرمان و بم یاری کردن تشکر کنم. از عوامل هواپیمایی ماهان به خصوص داوود چابک گرفته تا غلام آموزگار و ...

غروب خورشید در ایران زمین، عکس:علی حق 

من و هیراد در تله کابین نمک آبرود، عکس:؟

هیراد در جنگل، عکس: علی حق

من در کیش، عکس:؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آبان1387ساعت 1:31 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دایی حسین، همیشه عاشق امید به زندگیت بودم. فرق نمی کنه که مدال نقره وزنه برداریه پیشکوستان رو به گردنت ببینم یا مدال مدال طلا، تو همیشه برام طلایی.نمی دونی چقدر از ذوق کردن بچه ها و نوه هات شوق دارم. فدای عاشقیت که الان مطمئنم نسلشون مثل دایناسورها ور افتاده...آره دایی جوونم، باور نکن که در این دور و زمونه مثل تو عاشق پیدا می شه که زمزمه کنه:

کو چه لره سو سپ پیشم

یار گلن ده توز اولماسین

اله گل سین اله گدسین

آرامیز دا سوز اولماسین…

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 9:8 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

باز هم سفر به کویر ولی این بار برای دادگاه آخر. امیدوارم بازداشتی در کار نباشه هر چند تنها بودن به زیر آسمون پرستاره رو بد دوست دارم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دو روزیه که بدجور از این آدم هایی که خودکشی نافرجام می کنن بدم اومده، به خصوص یکی مثل من که دو بار این کارو انجام داده که مشمول بد نفرتی شده چه برسه به این که حتی جواب سلامش رو بدم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

خسته ام، البته دکتر می گه دلم درد می کنه. آخرین آزمایش ها نشون می ده که خوشی زده زیر دلم، محل اثابتش هم توی سونوگرافی بود یا آنتوسکپی کاملا معلومه. دقیقا روی نقطه دایورت بوده. اما من که از مغزم دایورت کرده بودم، اگه فردا دکتر نگه که آزمایش ها مال کس دیگه ای بوده باید قبول کنم که شدت دایورت به دلم هم رسیده و از اونجا هم داره عبور می کنه. پس دیگه چاره ای نیست جز این که به جراحی شش قفله کردن خزانه تن بدم. خوبه که جراحیش سرپاییه ولی دوره نقاهتش طولانیه. پس تا اطلاع ثانوی، عشق و حال تعطیله...

راستی چرا همیشه آدم های احمق احساس زرنگی می کنن؟ یعنی زالو زرنگه یا بدبخت یا نفرت انگیز یا بی وجود؟ اگه آدم بخواد زالو بشه، حالا که خود خواسته است و ذاتی نیست، باید "مسخ" کافکا رو بخونه تا بفهمه سوسک شده؟ اصلا بد نیست به علیرضای عزیزم زنگ بزنم و بگم بورسی که برای خوندن پزشکی داره برام می گیره به دامپزشکی تغییر بده تا بتونم مرض دروغگویی بعضی آدم ها رو درمان کنم یا شاخ و دم بعضی آدم های کلاش رو بچینم...   

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آبان1387ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط علی حق  |