تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

یه گمانه زنی در مورد ترکیب کلی تیم اقتصادی دولت دهم و کمرنگ شدن انحصار دانشکده اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی و حضور اقتصاددان ها در کابینه احمدی نژاد نوشتم که اینجا می شه خوند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

تا کی باید تاوان تحریم های هوایی رو بدیم؟ تا کی باید در فضای تحریم از روسیه زخم بخوریم؟تا کی باید وزرای ناتوان رو تحمل کرد؟ تا کی باید بپذیریم که کاپیتانی برکنار بشه و یک حراستی رییس سازمان هواپیمایی کشوری بشه؟ خلاصه تا کی باید به مردن و کشته شدن عادت داشته باشیم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 تیر1388ساعت 7:1 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دوره خوبی شده. من که کلی از قید و بند مسوولیت اجتماعی رها شدم. به راحتی تو خیابون آشغال می ریزم٬ از چراغ قرمز در کمال آرامش رد می شم٬ به تلفن عمومی مشت می کوبم بد جور٬ کتاب مجموعه قوانین و مقررات رو هم پرت کردم تو انباری. خیلی خوبه که سرمایه اجتماعی صفر بشه. کلی آدم احساس راحتی می کنه اما شما باور نکن!

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

از بازداشت لپ تاپ دوستم چند هفته می گذره و هنوز هیچ خبر امیدوار کننده ای ازش منتشر نمی شه. همین جور پیش بره لپ تاپ علی پاکزاد بدل به یه قهرمان ملی می شه که اکبر گنجی ها باید جلوش لنگ بندازن. فعلا می گن باید منتظر استعلام از نهادهای امنیتی موند. شاید هم کارش به دادگاه انقلاب کشیده شه. اما دیگه دوره بازجوییش تموم شده و هر چی اطلاعات داشته رو شده. امروز به علی پیشنهاد کردم که اگه آزاد شد براش درخواست پناهندگی کنه و خودش رو هم ضمیمه اش کنه.

گذشته از شوخی٬ بابا این لپ تاپ رو آزاد کنید کارمون تو روزنامه خوابیده اگر نه که آقای میر حسین موسوی لطف کنن یه لپ تاپ برای همکار بنده بخرن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 5:19 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

ظاهر این روزها یکنواخته و کسل کننده ولی وقتی روز با صدای تلفن بهترین دوستم شروع می شه، خاطره تئاتر "خانه" که دیشب دیدیم٬ زنده می شه و خوندن کتاب "عامه پسند" نوشته بوکفسکی چه حالی می ده٬ فرصت می شه یه سر برادرم رو  ببینم، بعد هم بالاخره می تونم مدرکم رو بعد از ۱۰ سال از دانشگاه بگیرم٬ روزنامه هم به دلایلی چاپ نشده تا بشه کلی از مطالب دیروز رو دوباره ریخت در صفحه ها٬ دعوت ناهار در رستوران شاندیز هم کلی جذابه و فرصت می شه بعد از ماه هاخریدی هم بکنم٬ می تونم بعد مدت ها سری به دوستان در روزنامه اعتماد ملی بزنم٬ بعد هم وقت می کنم بیفتم به جون کتاب های آموزش زبان. همه این ها رو هم با عشق انجام میدم تا این روزهای و ماه ها هر چی شتابان تر بگذره و  فرداهای زیادی باز با صدای تلفنش بیدار شم٬ اگر چه روز به روز به شب نخوابی های رویایی نزدیک می شم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 تیر1388ساعت 6:56 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

چاره ای نیست.به نظرم بهترین کار در شرایط فعلی درس خوندن است و بس...

+ نوشته شده در  جمعه 5 تیر1388ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط علی حق  |