تبليغاتX
1984 - پیام

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

ساعت دوازده و نیم ظهر، طبقه دوم یک آپارتمان واقع در بخش اعیان نشین تهران. وارد اتاقی می شود که حداقل چهل متر مربع مساحت دارد. البته کمی بزرگ تر از یک اتاق بزرگ. رو به رویم می نشیند. به جز چهار تا صندلی و یک میز کوچک هیچ چیزی در اتاق نیست. کمی بوی سیگار می آید. شاید به همین دلیل است که پنجره باز است و صدای عبور ماشین ها آزارم می دهد. شروع می کند و من وقتی به ساعتم نگاه می کنم حداقل دو ساعت گذشته و من یک نفس از انتقاد هایم در برخی مطالبم، دفاع کرده ام. با لبخند خداحافظی می کند و دیگر آن چهره جدی اول رو در رویی مان را ندارد. جالب است که نمی دانست گزارش بانک پارسیان در روزگار چاپ شده بود، نه شرق. جالب تر این که آخر بحث را به مساله توزیع سی دی های خصوصی مردم می کشاند و می پرسد، می دانی به تازگی سی دی های چه کسانی توزیع شده؟ می گویند متهم توزیع سی دی های فلانی و زن فلانی هم دستگیر شده اند. بی تفاوت می گویم، من که خبرنگار حوادث نیستم و چیزی هم در مورد این سی دی ها نشنیده ام. شماره تلفن یکی از خبرنگاران حوادث را از من می خواهد. کمی با تلفن همراهم ور می روم و می گویم ندارم. لحظه خداحافظی می گوید:" یک بخش هایی از صحبت ها ابهام هایی را برایم ایجاد کرد. با شما دوباره تماس خواهم گرفت."  

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط علی حق  |