ديروز يكي از اعضاي شوراي مركزي حزبي كوچك كه مدعي اصلاح طلبي است، سر زده به روزنامه اعتماد آمد تا به رسم دوران دانشجويي با هم گپ بزنيم. پس از احوالپرسي به سرعت محور صحبت ها را به سمت وضعيت بد مالي حزب كشاند و گفت:" مي دوني كه حزب "ك" حياط خلوت آقاي "ك" است و اگه اين جا نباشه هيچ جا راش نمي دن. اونقدر هم مغروره كه نمي خواد بره از "خ" طلب كمك كنه. تعجب نكن اوضاع ماليش بد شده. راستش يه 120 ميليوني داده بود به يكي از همين هايي كه مدعي شركت مضاربه اي هستند و ماهي 3 تا 4 ميليون مي گرفت و هزينه هاي حزب و روزنامه كم خرج حزب رو تامين مي كرد. اما طرف تو زرد از آب در اومد و پول رو بالا كشيد. حالا "ك" مونده و حوضش. وضع روزنامه حزب هم خوب نيست ولي مي خواد متحولش كنه. ولي وقتي بهش گفتم تو و جواد بياين و به روزنامه سر و شكلي بدين، گفت، اونا خائنن و عليه من مطلب زدن و جاسوسي من رو كردن. اما مهم نيست بياين قايمكي بدون اين كه اون بودنه با اسم جعلي مطلب بدين. مطمئن باشيد آينده از آن اين حزبه كه هنوز پرونده سياهي نداره. حق داري دلخور باشي چون هر وقت كه پول نداريم ياد تو مي افتيم. راستي بذار برنامه اي كه براي روزنامه نوشتيم رو بخونم و...."
اصلا سعي نكردم حرفش رو قطع كنم چون اونقدر حرف هاش مزخرف بود كه ترجيح دادم زودتر تموم بشه و برگرده پيش همون كسي كه در دوران مديريتش با بي تدبيري زمينه به وجود آمدن كارگران قراردادي رو فراهم كرده و ... حالا هم مدعيه كه پرونده سياهي نداره؟!