معمولا چه استدلال های قشنگی برای نوشته هامون می تراشیم. اکثر مواقع هم این استدلال ها دهن پر کنه و بد جور توجیه خوبی به نظر میاد. مثلا وقتی در دفاع از مالیات مطلب می نویسیم، این استدلال رو مطرح می کنیم که وابستگی یه اقتصاد و جامعه به مالیات موجب می شه که پایه های دموکراسی تو اون اقتصاد و جامعه مستحکم تر بشه. دولت پاسخگو به وجود میاد و مردم عقلانه تر رای می دن و ...
اما واقعا اگه اقتصادی به درآمد های مالیاتی وابسته بشه، به دموکراسی نزدیک تر میشه؟ یا این که همسان دولت دیکتاتور نفتی می شه دولت دیکتاتور مالیاتی هم وجود داشته باشه؟ مگه دوران داروغه سالاری دوران دموکراسی بوده؟ یا مگه تو دو، سه سالی که درآمد های مالیاتی دولت تو ایران تقریبا 100 درصد محقق میشه و با رشد خوبی همراهه ما حداقل یک گام به دموکراسی نزدیک تر شدیم که دولت نهم روی کار اومده؟ البته در مورد وضعیت فعلی ایران میشه رشد درآمد های مالیاتی رو وابسته یه رشد درآمد های نفتی دونست ولی سوال اصلی اینه که مالیات محور شدن اقتصاد برای رسیدن به دموکراسی کافیه؟ مگه نمی شه یه دولت نفت از دست داده همچنان دیکتاتور و مستبد مابانه از مردمش مالیات زور بگیره و حکومت کنه و دموکراسی هم به وجود نیاد؟ لابد یه پیش زمینه های سیاسی و اجتماعی هم لازمه تا مالیات محوری به دموکراسی بینجامه، پس خیلی نباید خوش خیال و انتزاعی و تک عاملی فکر کرد. پس شاید از یه ساخت نفتی هم بشه انتظار دموکراسی داشت اگه ...
پس به نفت فحش ندیم و دعا به جون مالیات نکنیم اگه تب داریم.
