" برات خواب دیدیم. " یک روز بعد از شنیدن این جمله، آقای ک تماس می گیره و مدعی می شه که کار واجبی داره پس قرار می شه تا در اسرع وقت به دیدنش برم. پس فردای اون روز حدود ساعت 9 شب با کمک یه راننده آژانس فس فسو وارد اتاقش می شم.می گه این چند صفحه نشریه... پای تو. می پرسم، پس آقای غ چی؟ مگه صفحه ها مال اون نبوده؟ ما با هم دوستیم، نمی خوام به خاطر این مسایل دلخوری پیش بیاد. بلافاصله جواب می ده:" آقای غ رفته سفر و اعلام کرده که دیگه هم نمی خواد با ما کار کنه..." جملش که به این جا می رسه پا می شه و از اتاق بیرون می ره. آقای ق همراهش در آستانه در ظاهر می شه و در حالی که دستش رو به چارچوب در تکیه داده، می گه:" نه، شما اصلا به موضوع آقای غ فکر نکن من بهش گفتم. خودش هم گفته که با روزنامه ... هم می خواد پاره وقت کار کنه و کار مطبوعاتیش رو می خواد محدود کنه چون برنامه مهاجرت داره ... و الان هم دستمون تو حناست و کمک کن، با آقای غ هم من باز هم تلفنی صحبت می کنم... اصلا نگران مسایل اخلاقیش نباش، من حلش می کنم ..." این جمله با نقد کار آقای غ و تکرار دلخوری های سابق فیمابینشون تموم می شه. بلافاصله آقای ر که آخرین فردیست که تو اتاق حاضره می گه :" اتفاقا کار خوبی می کنه که می خواد بره. بهترین کار رو اون می کنه."
آقای ک دوباره وارد بحث می شه و می گه:" پس 6 صفحه پرونده و 2 صفحه خبری." از شرایط مالی کار می پرسم که جواب سر بالا می ده.
میام بیرون تا جمعه ظهر که قرار شده جلسه تعیین سوژه باشه. بحث از آمریکای ... می شه که آقای ق می پرسه :" بخش اقتصادی چی کار می تونه بکنه؟" جواب می دم:" بحث الگوی توسعه این بخش از آمریکا جالبه. چون مثلا مدل جایگزنی واردات یا حتی تعدیل ساختاری تو ایران هم اجرا شده البته بعد از این کشورها ...." می پذیره ولی آقای خ که بعدها دبیر تحرریه شد، می پره وسط بحث و تاکید می کنه :" البته می دونی که منظور ما بخش لیبرالی برنامه تعدیله، به این بخشش بپرداز."
چاره نداشتم جز این که لبخندی تحویل کسی بدم که فکر می کنه برنامه تعدیل بخش چپ هم داره. البته همین آقای خ و آقای م کلی از اهمیت بخش اقتصادی و نیاز به دقت بالا تو این بخش صحبت کردند تا یادم بیفته که تو شماره قبل نشریه به جای منحنی IS-LM حداقل چهار بار زده بودند منحنی IS-LN مثل این که به جای 2.2=4 آدم بنویسه 9.9=4 و اصلا هم نفهمه.
جلسه اول با مزه پرونی های آقای ... تموم می شه و من تازه می فهمم که آقای ی چقدر بیش از تصور من با شخصیته که تو گوش آقای ... نمی زنه. یکشنبه ظهر داشتم مطلب ترجمه می کردم که آقای م تماس گرفت که مطالب رو تا شب باید بفرستی. اول از این متعجب شدم که آقای م چی کارست که پی گیره مطالبه! با اومدن یک عالمه مهمون مجبور شدم که حرفاشو به حساب شوخی بذارم و کلافه از تماس های مکررش، گوشیمو خاموش کنم.
فرداش دو تا مطلب 3 صفحه ای براش میل کردم. هر چند که خاطرم بود که رییس جلسه گفته بود که تا سه شنبه باید مطالب برسه و چهارشنبه صفحه بندیه. ولی عصر روز دوشنبه که داشتم از روزنامه می رفتم خونه آقای خ تماس گرفت که همین الان صفحه بندیه. باز هم مجبور شدم با آژانسی به سرعت به سمت دفتر نشریه حرکت کنم.
از در که رفتم داخل آقای خ گفت:" مطالبتون رو خوندم، ضعیفه، نه گفت و گو داره، آهان در ضمن داخل بحث تعدیل نوشتی که دهه 80 شکاف طبقاتی کشورهای آمریکای ... افزایش یافته، به جای اینجور بحث ها بهتر بود ریز می شدی رو لیبرالی شدن اقتصاد ...." تا آخر حرفاش گوش وایستادم چون از اعتماد به نفسش خوشم اومد که اینجور بی سر و ته بحث اقتصادی می کرد. آخرش هم گفتم :" کوتاهیه من رو ببخشید که نشد دو روزه گفت و گو و تحلیل های پر بارتر تهیه کنم." اما اون ادامه داد که :" واقعا نمی تونم علت این سهل انگاری ها رو بفهمم." دوست داشتم بزنم کمی داد سرش بزنم که آقای م سر رسید و گفت:" مطالبت کمه. مطلب بیشتر از دو صفحه نمی شه کار کرد. پس مطالبت 4 صفحه بیشتر نمی شه. یعنی نصف اونی که باید باشه." شوکه پرسیدم:" کی گفتین که هر مطلب 2 صفحه، گذشته از این چرا 8 صفحه؟ با خبر 8 صفحه بود که؟" با جدیت تمام گفت:" نه ما از اول هم گفتیم که 8 صفحه حالا هم برای جبران کمبود مطالبت یه کاری بکن."
مجبور شدم بقیه مطلب در حال ترجمه ای رو همون جا کامل کنم ولی وقتی رفتم تحویل آقای م بدم رو کرد به آقای خ و گفت:" آقای خ الان مطلب آورده می تونیم ازش تحویل بگیرم؟" آقای خ هم گفت:" نه، الان خیلی دیره دیگه به درد ما نمی خوره." پرسیدم:" مگه صفحه بندی کیه؟" جواب داد:" دو، سه ساعت دیگه." با این حال ناچار شدم مطلبم رو بذارم در کیفم تا یه روزی آبش رو بخورم. صفحه بندی تا نیمه شب طول می کشه. آقای ی هم تماس می گیره برای صفحه های خبری که با آقای م مطلب می نویسیم ولی به جاش مطلب تکراریه دیگه ای از آقای ط چاپ می شه.
شماره جدید که منتشر می شه تازه می فهم که مطابق شناسنامه مندرج در صفحه اول آقای خ همراه آقای ک شده دبیر تحرریه و آقای م هم مدیر اجرائیه. دو روز بعد آقای م تماس می گیره که پرونده این شماره راه ... شده. می پرسم:" منظورتون چیه؟" آقای خ رو صدا می کنه پشت تلفن و می گه من نمی دونم بذار برات آقای خ توضیح بده. به آقای خ می گم:" همین بحث که جریان اقتصادی داره به سمت لیبرالیزه تر شدن پیش می ره؟" بی درنگ می گه:" احسنت همین رو می خوایم." با این حال دو روز بعد آقای ک تماس می گیره که جمعه جلسه تعیین سوژست.
وارد جلسه که می شم، آقای ف داره صحبت می کنه :" ... چرا آقای ق از مدیریت نشریه کنار رفته؟ ... چرا کار افتاده دست سیاسی ها؟ ... اگه سوژه قبلا تعیین شده چرا ما اومدیم این جا؟ .... اگه قراره قبلا سوژه تعیین بشه چرا این قدر دیر می گین که فرصتی برا بقیه نباشه؟..." تازه فهمیدم که اوضاع چه شیر تو شیریه که حتی آقای ف هم که دائم در صحنه حضور داره، از هیچی سر در نمی یاره. با وجود ادامه اعتراض ها ولی همون سوژه تحمیل شد.
فرداش که خواستم با آقای دکتر غ، اقتصاددان، وقت مصاحبه بگیرم، گفتند که گروه اندیشه گرفته؟! مجبور شدم یه گفت و گو از مرحوم فریدمن ترجمه کنم با دو مقاله در مورد کینز و راه ... که در مجموع باز 8 صفحه نشد. ولی این شماره نشریه هم که منتشر شد، دیدم که گزارش های بخش سیاسی و اندیشه سر شار از بحث اقتصادیه؟! در اثنای همین قضایا احساس کردم که آقای غ اول ماجرا باهام سر سنگین شده. علت رو که پرسیدم فهمیدم که بر خلاف اون چیز هایی که به من گفتن به بنده خدا اصلا نگفتن که کارش رو ازش گرفتن.
تازه علت اصلی اختلافشون هم این بوده که آقای غ گفته تا پول من و آقای م رو ندن حاضر به ادامه همکاری نیست. این ها رو که شنیدم خشکم زد که ای بابا! ببین چه جوری بعضی ها آدم رو به بی اخلاقی وا می دارن. این بحث ها مصادف شد با توقیف .... به همین دلیل با آقای م تصمیم گرفتیم که به خاطر دوستان بیکار شده، قید این نشریه رو هر چند که پولی بابت توش کارکردن نمی دن، بزنیم.
این جمله رو که آقای غ شنید، گفت:" اشتباه نکنید، فلانی ها پولشون رو می گیرن به شماها پول نمی دن اما من پیگیر پول شما هستم. در ضمن به آقای خ هم گلایه کردم که چرا اون کار رو کردن و بدون گفتن جا به جایی شده" بخش پولی حرفش خیلی مهم نبود چون من برای این دست همکارمون از فرط تو حنا موندن زیاد رنگ نگیره کار کرده بودم.
روز بعد آقای غ گفت که دوباره از من خواستن برم. فرداش یه آقای خ دیگه از قول آقای ط گفت که چه معنی داره کسایی که کار دارن تو این نشریه باشن، این صفحه ها حق منه و گرفتمش هم و تا آخرش هم به آقای ق وفادار می مونم و اگه روزنامه ... رفع توقیف نشه جایی نمی رم و ...."
کار که به این جا رسید برام مسجل شد که نه تنها بر اخلاق کاری ادراری کف آلود شده، بنده هم خیلی خر تشریف دارم ...