تبليغاتX
1984 - خاطره زائد

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

بهراد مهرجو ، دوست و همکار خوبم لطف کرده و مطلبی رو که بیان خاطره ای از برخورد 17 سال پیش یکی از مقامات دولتی(که خودش رو الان به عنوان مدافع بخش خصوصی جا زده) با  نمایندگان بخش خصوصی است برای وبلاگم نوشته که می خونید:

آخرین روزهای دهه 60 مصادف بود با حکمرانی دولت براقتصاد جنگ زده .هنوز زمستان به پایان نرسیده بود  ولی هوای سیستان و بلوچستان خنک تر از همیشه بود.شهری محروم برای برگزاری یکی از تاثیرگذارترین همایش های اقتصادی ایران انتخاب شده بود.وزیربازرگانی به همراه گروهی از دولتی ها روانه این شهر شده بودند.عده ای نیز از پاکستان آمده بودند.سالن محل اجلاس نیمه های ظهر مملو از جمعیت بود.اما.....

هنوز بعد از ظهر نشده بود که تلفن محل دفتر رئیس اتاق ایران زنگ می خورد.الو آقای رئیس :من ....رئیس اتاق بازرگانی سیستان و بلوچستان هستم .وزارت بازرگانی اینجا همایشی تشکیل داده ولی به نمایندگان اتاق بازرگانی اجازه ورود نمی دهد.می گویند خود آقای وزیر مانع شده است.

رئیس :نمی توانیم کاری کنیم .دولت اختیار امور را به دست گرفته و اجازه ادامه کار به ما نمی دهد همین اندازه که بتوانیم اتاق را حفظ کنیم ،شاه کارکرده ایم شما هم منصرف شوید و برگردیید.

همان روز هواپیمایی که کشوری را شرق آسیا رو به مقصد ایران ترک کرده بود به علت نقص فنی وادار می شود درفرودگاه سیستان و بلوچستان فرود اجباری داشته باشد.سرنشینان هواپیما به اجبار خلبان به فرودگاه می روند تا حداقل 10 ساعتی را دراین محل نظامی بگذرانند.یکی از مسافران این پرواز با تهران تماس می گیرد تا علت تاخیر خود و گروه 3 نفره همراه را به دوستان تهرانی  اعلام کند.تماس تلفنی به سختی انجام می شود .الو سلام حاج آقا ما درسیستان گیر کردم احتمالا شب می رسیم تهران جلسه را کنسل کنید .

رئیس :شما تو سیستان چی کار می کنید ؟ الان کجایید ؟

مسافر:تو یه فرودگاه نظامی

رئیس :با شهر چقدر فاصله دارید .می تونید برید مرکز شهر؟

مسافر:آره مشکلی نیست .اتفاقا قرار بود به اتاق های شهرستانی هم سربزنیم به اتاق سیستان هم می ریم .

تیم سرنشینان پرواز گروهی از روسای اتاق ایران بودند که برای شرکت دراجلاسی عازم چین شده بودند .آنهاپس از دو روز حضور در کشورشرق اسیایی به وطن بازمی گشتند که گرفتار چنین حادثه ای می شوند.رئیس اتاق به دوستان خود می گوید که برای اطلاع از موضوع همایش به مرکز شهر بروند.جیپ جنگی فرودگاه نظامی را به مقصد سالنی محقر در مرکز شهر ترک می کند .اوضاع هنوز با زمان جنگ نفاوتی نکرده ،راننده مرتبا تذکر می دهد که مراقب بیرون باشید ،باید سریع حرکت کنیم اینجا هنوز امنیت وجود ندارد.دو ساعت سورای با جیپ جنگی حوصله چهار سرنشین را حسابی سراورده است.جیپ درمقابل درب محل برگزاری همایش توقف می کند .مردی تنومند درمقابل سالن انتظار آنها را می کشد:خوش آمدید من ......رئیس اتاق سیستان هستم .آقا اینها آبروی ما را بردند.از تهران تماس گرفتند گفتند شما می آیید که مشکل ما رو حل کنید.

نمایندگان اتاق خسته اند و حوصله شنیدن گلایه های رئیس اتاق سیستان را ندارند ،آنها حکم امام را برای هدایت اقتصاد ایران در روزهای پس از انقلاب داشته اند .تاکنون نیز هیچ گاه پشت در هیچ نهاد دولتی انتظار کسی را نکشیده بودند.چهار مرد با اعتماد به نفسی غیرعادی  پله های ساختمان را بالا می روند .فرش قرمز پهن شده ولی رئیس اتاق سیستان کنایه می زند که فکر نکنید این برای شما ست ،مثلا قرار بوده آقای وزیر از تهران تشریف فرما شوند.حالا هیچکس اضطراب ندارد چراکه همگی تصور می کنند،نمایندگان دولت هنوز به افرادی که اتاق را هدایت کرده بودند احترام می گذارند.

 

 

 

 اما درمقابل درب ورود مردی با لباس نظامی سبز رنگ و ته ریش جلو آنها را می گیرد:لطفا کارت ورود .

اما کسی اینجا دعوت نشده که کارت ورود داشته باشد.نگهبان آنها را به سمت درب خروج راهنمایی می کند ولی خستگی راه آنقدرها زیاد بوده که نای حرف زدن را از مسافران خسته گرفته است.همگی عصبانی می شوند:بیبن جوان برو به وزیر بگو فلانی و فلانی آمده اند یا خودش بیاد جلوی در و یا ما خودمون به زور وارد می شیم .

سرو صداها بالا می گیرد،میکرفون مجری مراسم قطع شده ،حالا تنها صدای فریادهای نگهبان و نمایندگان اتاق به گوش می رسد.اوضاع آنقدرخراب می شود که چهار مهمان جدید را به مراسم راه می دهند.

پایان مراسم

سلام آقای ......(وزیربازرگانی)قرار مااین نبود شما درتهران هم خیلی زحمت کشیدید که ما رو نابود کنید ولی هیچ وقت این رفتار را نداشتید.

وزیر:واقعا شرمنده هستم ولی شما هم اینجا دعوت نشده بودید .به هرصورت مهمان ناخوانده با این برخورد ها هم مواجه می شود.

یکی از نمایندگان:شما همایش اقتصادی گرفته اید و نمایندگان اتاق را راه نمی دهید.

وزیر:شما همگی برای من به صورت شخصی احترام دارید ولی از نظر من بخش خصوصی مثل سوسک می مونه

همه جا می خورند ،برای اولین بار طی دو ساعت گذشته سکوت میان تمام حاضرین لابی سالن حاکم شد.

وزیر:با شما دو جور رفتار می کنم یا باید راه خودتون رو برید و کاری با اوضاع نداشته باشد و یا .....

یکی از نمایندگان اتاق :یا چی ؟اون موقع که ما درحال مبارزه بودیم شما کجا بودید؟حالا هم مبارزه می کنیم وگرنه که شما اتاق و بخش خصوصی را نابود کرده بودید.

وزیر:الان عرض می کنم .یا مثل سوسک وارونتون می کنیم تا آنقدر دست و پا بزنید که  بمیرید.

دونماینده اتاق به همراه رئیس اتاق سیستان شوکه می شوند.همگی ناگهان بانگ اعتراض سر می دهند ولی نفر چهارم  همه را به سکوت دعوت می کنه.

نماینده چهارم:ببین آقای .....(وزیر) ما جوانان خام مثل تو زیاد دیدیم شما هم رفتنی هستی زیاد تلاش نکن .

همگی بلند می شوند و راه فرودگاه را پیش می گیرند.

16 سال گذشته حالا آقای وزیر دیگر تغییر موضع داده و به مدافع اقتصاد غیردولتی تبدیل شده ولی همچنان خاطرات باقی مانده و خیلی ها اطلاع دارند که آقای دکتر امروزی اون سالها هنوز لیسانس هم نگرفته بود.مدیران گذشته جملگی مدافع اقتصاد بخش خصوصی شده اند و اتفاقا همگی هم طی این سال ها با حقوقی که از پول فروش نفت و مالیات های بخش خصوصی حاصل شده ،شاخص دکتر را کنار نام خود می بینند.خیلی ها فکر می کنن که خاطرات از بین می رود ولی همه کماکان به یاد دارند که چه کسانی چه روزهاییی چه رفتاری داشتند.دشمنان بخش خصوصی به موضع دفاع افتاده اند ولی خاطرات همچنان در یادها هست :«باید بریم و همه چیز رو از نو بسازیم .» چه جمله قشنگی طی چند ماه اخیر زیاد از این جمله ها شنیدم .خیلی ها فکرمی کنند همه چیز از بین می رود ولی هیچ وقت بخش خصوصی مدیران سال های گذشته را فراموش نکرده به قول یکی از وزرای کابینه نهم :«فقط یک تکون دیگه مونده تا افراد زائد خارج بشن .» افراد زائد از همه جای بخش خصوصی خارج می شوند،البته تولید آنها هم همچنان ادامه دارد.

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت 0:18 قبل از ظهر  توسط علی حق  |