دو هفته پیش، هفته نامه رویداد( ضمیمه تحلیل خبر روزنامه اعتماد) مطلبی به قلم علی قلی پور چاپ کرد که حاوی انتقاد تندی علیه مقایسه کنندگان محسن نامجو با باب دیلن( Bab Dylan) بود.
نگارنده، گزارش نازیلا فتحی، خبرنگار نیویورک تایمز، را بهانه قرار داده و نوشته خود را این گونه آغاز کرده:" کمتر از یک سال است که در این برهوت بی حادثه و خبر، همه کارگزاران مطبوعات از خبرنگاران اقتصادی و سیاسی گرفته تا حروفچین و صفحه بند و وبلاگ نویس علاقه شدیدی به نوشتن درباره «محسن نامجو» دارند. هیچ کس حاضر نیست از کاروان نوشتن درباره نامجو عقب باشد. طوری که عقب ماندن از این کاروان یعنی اهل موسیقی نبودن و در ادامه روشنفکر نبودن." بعد هم این نکات را یاد آور شده:
1- باب دیلن ایران خواندن محسن نامجو چند دلیل ساده دارد. اول اینکه فرق باب دیلن و نامجو را نمی دانند. دوم این که اصلا نمی دانند که حتی در ایران هم طرفداران باب دیلن بیشتر از محسن نامجو است و اصولا کسی که از شنیدن آثار باب دیلن لذت می برد، حوصله چه چه زدن و آوازهای چوپانی نامجو را ندارد.
2- چند آهنگ برجسته نامجو که تعداد آن به انگشتان دست هم نمی رسد کفاف باب دیلن شدن ایران را نمی دهد.
3- قدرت باب دیلن در صدای او نبود. اعتراض او به وضع موجود در شهرت او سهم بیشتری داشت تا صدای او.
4- دیلن راه را برای تداوم و توسعه موسیقی کشور خود هموار کرد.
5- محسن نامجو یک انتخاب نیست. او تنها گزینه ممکن برای کسانی است که علاقه ای به شنیدن موسیقی سنتی ایرانی ندارند.
6- ظهور یک باب دیلن در ایران با سه تار و تار و گیتار ممکن نیست.
7- جدی گرفتن این عناوین تنها موجب افزایش تقاضا از به اصطلاح نابغه ای است که هنوز توانایی خود را در عرضه مستمر به اثبات نرسانده است.
در نقد این نقد عارضم که:
1- همین که نامجو در ترانههایش هزل و زبان اعتراض دارد و تنظیم متقاوتی را به کار برده و ساز ایرانی رو با تنظیم غربی می نوازد یا ردیف موسیقی سنتی ایران را به هم ریخته است و ; كار تلفیقی ارایه کرده و نحوه ادای جدیدی از شعر فارسی باب کرده شرایط را برای مقایسه او و دیلن فراهم می آورد. هر چند فضاي اجتماعي و سياسي فعاليت اين دو شايد خيلي شبيه هم نباشد و چنين انتظاري هم درست نيست.
2- بهترین کارهای هزل باب دیلن که تاثیر عمیقی بر فرهنگ آمریکا گذاشتند رو در نظر بگیرید مثلا Subterranean Homesick Blues، در مقام مقایسه ترانهی عقاید نو کانتی یا سه راه آذری یا عشق در مراجعه است به همان خوبی هستند.
3- نام دیلن هم با نام موسیقی اعتراض عجین شده است. باب دیلن هم در آن روز و روزگاری که همه داشتند از عشق و عاشقی و بهار و خزان و خورشید و ماه، ترانه میخواندند، آمد و از واقعیات ملموس و روزمره حرف زد. او هم با کارهایش تقریبا تمام قوانین پیش از خودش را نقض کرد. مثلا تا پیش از او، قافیه و ریتم در شعرها و ترانههای غربی به طرز وسواسگونهای رعایت میشد، اما باب دیلن این قاعده را در کارهایش نادیده گرفت.
4- مگر باب دیلن دردهه 60 همراه با یک گیتار الکترونیک همه را مجذوب خود نکرد؟ پس چرا نامجو نباید همراه تار و سه تار و گیتار نابغه باشد؟ آیا نقد شما از نامجو که نوعی نگرانی از شهرت اوست را به من القاء کرد را باید با نقدهای سنت گرای به ظاهر پیش رو از دیلن در دهه 60 گذاشت که کار دیلن را واجد ارزش موسیقیایی و شعری نمی دانستند، مقایسه کرد؟(اجازه می دهید؟)
5- عظمت باب دیلن بیش از آن که مرهون موسیقی اش باشد در تاثیرگذاری بر روی فرهنگ آمریکا بود به طوری که جمله های همین ترانه های هزلش در زبان انگلیسی ضربالمثل شدند آیا ترانه های هزل و اعتراضی نامجو مثل "جبر جغرافیایی"،"عقايد نو كانتي" و ترانه های مشابه چنین قابلیتی ندارد؟
6- نامجوی امروز را نه با دیلن 67 ساله امروز که صاحب حدود 50 آلبوم است نباید مقایسه کرد ولی نامجوی امروز با دیلن 1962 قابل مقایسه است. لذا نامجو هم می تواند راه را برای توسعه موسیقی راکد ایران فراهم کند و هم اکنون هم بر خلاف ادعای نگارنده مطلب فوق بیش از انگشتان دست کار خوب ارایه کرده و در 32 سالگی کم از 22 سالگی دیلن ندارد.(با احتساب محدودیت های موسیقی در ایران)
7- بنده همچون آقای قلی پور بنگاه نظر سنجی ندارم ولی ادعا می کنم که هم اکنون طرفداران نامجو در ایران بیش از دیلن هستند حال ایشان در رد این ادعا نظر سنجی کنند.
8- واقعا نامجو تنها گزینه ایست که در برابر کسانی که به موسیقی سنتی علاقه ندارند، وجود دارد؟
9- ظاهرا آقای قلی پور انتظار دارد که نامجو دقیقا پا جای کفش دیلن بگذارد که می گوید کسی که از دیلن لذت می برد حوصله نامجو را ندارد. اما اگر نامجو این کار را بکند قطعا دیلن ایران نمی شود. مخاطبان او هم بعید است که چنین انتظاری از او داشته باشند. چون موسیقی ما به دیلن ایرانی احتیاج دارد.
10- این ادعا هم که مزیت کار نامجو را صرفا در صدای او دانسته است واقعا جای شگفتی دارد. نامجو به واسطه اعتراض، ترانه هایش و نوع موسیقی نامجو شده و الا خوش صداتر از نامجو هم در موسیقی ایران هست.
۱۱- اتفاقا به نظر من نازیلا فتحی برای معرفی نامجو به خوانندگان نیویورک تایمز از بهترین مثال استفاده کرده تا به خوبی به خوانندگان مطلب خود به خوبی تفهیم کند که در مورد چه جور موسیقی کاری صحبت می کند.
۱۲- ختم کلام هم این که متوجه نمی شوم که چه اشکالی دارد از خبرنگار اقتصادی تا حروفچین در وبلاگش از نامجو (که در پدیده بودنش با شکل گیری هزار و یک بحث و طرفدار روز به روز تردید ها کم رنگ تر می شود) و علاقه به کار او بنویسد؟ یعنی من و امثال من اگر از علایق موسیقی خود بنویسند، باید متهم به گرفتن ژست روشنفکری ( که این واژه بد جوری رو اعصابم راه می ره) بشه و به رخ کشیدن اهل موسیقی بودن بشوند؟ اصلا اهل موسیقی بودن مگر فقط مخصوص یک طبقه خاص است؟ اگر شما خود را عضو این طبقه فرضی می دانید و حتی وبلاگ نویسی را فارغ از تخصصی نویسی نمی دانید پس چرا در فاصله یک هفته پس از نقد موسیقی نامجو، در باب طنز در رسانه و کار جدید کمال تبریزی و رضا کیانیان آن هم در روزنامه اعتماد و نه وبلاگ مطلب می نویسید؟ در ضمن اگر تا به حال به موسیقی کار حرفه ای در میان خبرنگاران اقتصادی بر نخورده اید به مهتاب بد نگویید.