امروز کتاب " موقعیت تجار و صاحبان صنایع در دوران پهلوی" رو خواندم. این کتاب در توضیح سرنوشت خاندان لاجوردی در فاصله سال های 1270 تا 1358 خورشیدی نگاشته شده است. با وجود تلاش نگارندگان برای اتخاذ موضع بی طرفانه ولی آنچه که در متن کتاب مشهوده نوعی قدیس طلبی از طبقه سرمایه دار ایرانی است. نگارندگان " علی اصغر سعیدی" و " فریدون شیرین کام" سعی کرده اند تا این خاندان را بی ارتباط به رانت حکومتی معرفی کنند. چنان که بر اساس اظهارات این خاندان، تامین مالی این خانواده را بی ارتباط با رانت حکومتی بوده است. بر همین اساس گمانه های شورای انقلاب 57 را نیز بی اساس دانسته اند. به نظر من این استدلال چندان قابل اتکا نیست. یعنی هر دو طرف مدرک مستدلی در متن کتاب برای تبری یا متهم بودن ندارند. گذشته از این در کتاب با استناد به مسایل کارگری و برخی سیاست گذاری های دولت، سرمایه داران بی پناه و تحت ستم دولت معرفی شده اند. این در حالی است که تمام مسایل کارگری که در کتاب به آنها استناد شده اعم از کاهش ساعات کار به 8 ساعت، تصویب قانون کار و تشکیل همایش ملی کار و ... جزو حقوقی است که ایران به واسطه عضویت در سازمان بین المللی کار(ILO) ملزم به رعایت آنها بوده ولی نگارندگان، محمد رضا پهلوی را به حمایت پوپولیستی و سوسیالیستی از کارگران متهم کرده تا ظلم بر سرمایه داری و موضع خصمانه دولت نسبت به سرمایه داران را اثبات کنند. گذشته از این طبیعی است که سرمایه داری دولتی گاه سیاست هایی اتخاذ کند که به مذاق برخی سرمایه داران خوش نیاید. مثلا امروزه اتکا به سیاست افزایش واردات برای دولت ساده ترین راه صرف دلارهای نفتی است ولی این به این معنا نیست که دولت با فعالیت شرکت های وابسته به نهادها و بنیادها مشکل دارد. به هر حال رانت آنها از واگذاری وام های ارزان قیمت تامین می شود. ولی در این کتاب تمام فعالیت خاندان لاجوردی صرفا متکی بر وام های بانکی و بدون هرگونه تماس و شراکت با خاندان پهلوی معرفی شده که چندان با عقل جور در نمی آید. چون بعید است که یک سرمایه داری دولتی- نفتی تا این حد به یک سرمایه داری خصوصی مستقل اجازه رشد و بقا دهد. با این همه مسایلی که در مورد فعالیت های صنعتی و نوآوری های این خاندان مطرح شده بسیار قابل توجه است. اجرای اصول نوین مدیریتی، شکست محدوده مدیریت خانوادگی با استخدام مدیران غیر خودی کارآمد، نوآوری صنعتی تا آن حد که برای اول بار در ایران رایانه را به کار گرفتند و تلاش های خیریه آنها همه و همه از شایستگی این خاندان برای سرمایه داری متعهد خبر می دهد. سرمایه دارانی که با مصادره های کم منطق اوایل انقلاب ناگزیر ایران را یکسال پس از انقلاب ترک کردند ولی هیچ گاه برای حاکمیت دموکراسی گامی بر نداشتند و تحزب را به همان حمایت از حزب رستاخیز و پیروزی متقلبانه در انتخابات مجلس تقلیل دادند.