(سه، چهار هفته پیش، کوچه روزنامه همشهری، صدای پای کسی از پشت سر نزدیک میشه)
- سلام آقای حق! تشریف می برید منزل؟
- سلام آقای ...! بله.
- شما هم مثل من بی وسیله می یاید سر کار؟
- بله.
- راستی چرا این مطلب رو برای جشنواره فرستادید؟
- جشنواره؟ کدوم جشنواره؟!
- جشنواره مطبوعات، آخه مطلبتون انتقادیه، راجع به سهام عدالت، خب بعیده که مطالب انتقادی انتخاب شن.
- اما من که در جشنواره مطبوعات شرکت نکردم...
- بله، ولی چون استقبال کم بوده ما چند وقتی می شه که روزنامه ها رو می خونیم و مطالب بچه ها رو گزینش می کنیم و شرکت می دیم.
- اما این مطلب من تازه چاپ شده و فکر کنم مهلت شرکت در جشنواره تموم شده باشه
- مهم نیست، من عضو یکی از کمیته های جشنواره مطبوعات وزارت ارشاد هستم، اگه مطلب خوبی داری که شانس برنده شدن داره و انتقادی هم نیست تا آخر هفته بیار که من شرکت بدم...
( اتوبوس شرکت واحد که به ایستگاه تندیس نزیک می شه با عجله خداحافظی می کنه و می ره.)
هنوز در شوک حرف هاش و سرنوشت غم انگیز جشنواره مطبوعات بودم که آرش زنگ زد. ماجرا رو براش تعریف کردم، کلی از سر استیصال خندیدیم به این که چه هنری برای به گند کشیدن جشنواره مطبوعات به خرج داده اند. بعد هم گمانه زنی کردیم که احتمالا مسعود بهنود هم برای حفظ ژست آزادی منتقد و گزینش حرفه ای آثار یکی از برندگان بخش یادداشت باشه، اون هم برای یادداشت آخرش در شرق توقیف شده ....
