تبليغاتX
1984 - سمبل

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

وارد تحریریه اعتماد ملی که می شدم، اولین سلام و آخرین خداحافظی با مهران بود. گریزی از این نبود، هر چند که گاه با بدجنسی سعی می کردم سر شلوغش را بهانه کنم و زودتر به میز آرش برسم. اولین دیدار که نه، اولین هم مصاحبتی ام با او در روزنامه وقایع اتفاقیه بود. روز اول بیکاریمان با محمد طاهری، سری به آرش زدیم که سر ظهر بود و مهران قیمه اش را با ما تقسیم کرد. بعدها سعی کرد غم بی پولی ام را با دعوت به کار در سایت آفتاب به فراموشی سپرم. به ایوان ساختمان سایت رفتیم، سیگاری و کوتاه سخن از او که مثل همیشه که کار را ساده می انگاشت و هی شوخی می کرد تا خجالتش از این که مجبور بود نقش رئیس را بازی کند، خیلی تابلو نشود. در آن دوران کوتاه از چرت ترین خبرهام هم تعریف می کرد. در شرق هم همکار بودیم و... مهران همیشه برای من سمبل یک مترجم حرفه ای خواهد بود، یک مترجم مولف، ...

انسانی تا آن حد بزرگ که الان که من در موردش می نویسم، حتما جزو آخرین دوستان بیشمارش هستم که می نویسم. فقدانش سال تیره مطبوعات را برای همیشه در ذهنم حک کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط علی حق  |