دختر وراج که بالاخره گوشی رو روی قلاب تلفن آویزون می کنه از این پا و اون پا شدن خلاص می شه و دفتر تلفنش رو از کیف چرمی رنگ و رو رفته اش بیرون میاره، ۸ سال اونقدر بهش سخت گذشته که باورش نمی شه هنوز شماره تلفنش رو درست از بر باشه، گوشی رو بر میداره رو بین شونش و گوشش نگه می داره، سعی می کنه با انگشت های شست و نشانه دست راستش دفتر تلفن رو باز نگه داره، شماره رو با انگشت های دست چپش که دیگه حلقه ای به هیچ کدومشون نیست، وارد می کنه ...0912311560
تلفنش روشنه و بوق می خوره، چادرش رو زیر آرنجاش می زنه و کف دست راستش رو زیر آرنج دست چپش گود می کنه ، هنوز کسی اون ور خط جواب نمی ده، دفتر تلفنش از دستش می افته و بی اعتنا از کیفش عکسش رو بیرون میاره و لبخندی می زنه، سرش رو که بالا میاره رو تصویر کج و ماوجش رو صفحه فلزی لک لک شده تلفن، چین و چروکای صورتش غصه زندون اون مردک رو دوباره زنده می کنه...
_ بله، الو... الو...
به خودش که می یاد با صدایی لرزون می گه:" سلام عزیزم، منم عسل"
_ آبجی به جا نمی یارم، امرتون؟
_ علی منم، عسل
_ اشتباه گرفتین
_ ببخشید من می خواستم با علی آقا صحبت کنم
_ گفتم که اشتباه گرفتین
_ مگه ... 0912311560 نیست؟
_ چرا ولی علی آقا نداریم
_ اما این خط مال علی بودش
_ بر فرض که بوده، حالا که نیست
_ آقا تو رو به خدا شما ازش خبر ندارین؟ شماره جدیدش رو ندارین؟
_ آبجی ما این خط رو ۸ سال پیش خریدیم و گفتن صاحبش عمرش رو داده به شما و خط خوبیه چون دیگه کسی مزاحم خط نمی شه ...
_ آقا کاش همون موقع خط منم می خریدید...
گوشی همزمان که اشکاش از گونه هاش از دستش می افته ...
