تبليغاتX
1984 - حلقه

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

دختر وراج که بالاخره گوشی رو روی قلاب تلفن آویزون می کنه از این پا و اون پا شدن خلاص می شه و دفتر تلفنش رو از کیف چرمی رنگ و رو رفته اش بیرون میاره، ۸ سال اونقدر بهش سخت گذشته که باورش نمی شه هنوز شماره تلفنش رو درست از بر باشه، گوشی رو بر میداره رو بین شونش و گوشش نگه می داره، سعی می کنه با انگشت های شست و نشانه دست راستش دفتر تلفن رو باز نگه داره، شماره رو با انگشت های دست چپش که دیگه حلقه ای به هیچ کدومشون نیست، وارد می کنه ...0912311560

تلفنش روشنه و بوق می خوره، چادرش رو زیر آرنجاش می زنه و کف دست راستش رو زیر آرنج دست چپش گود می کنه ، هنوز کسی اون ور خط جواب نمی ده، دفتر تلفنش از دستش می افته و بی اعتنا از کیفش عکسش رو بیرون میاره و لبخندی می زنه، سرش رو که بالا میاره رو تصویر کج و ماوجش رو صفحه فلزی لک لک شده تلفن، چین و چروکای صورتش غصه زندون اون مردک رو دوباره زنده می کنه...

_ بله، الو... الو...

به خودش که می یاد با صدایی لرزون می گه:" سلام عزیزم، منم عسل"

_ آبجی به جا نمی یارم، امرتون؟

_ علی منم، عسل

_ اشتباه گرفتین

_ ببخشید من می خواستم با علی آقا صحبت کنم

_ گفتم که اشتباه گرفتین

_ مگه ... 0912311560 نیست؟

_ چرا ولی علی آقا نداریم

_ اما این خط مال علی بودش

_ بر فرض که بوده، حالا که نیست

_ آقا تو رو به خدا شما ازش خبر ندارین؟ شماره جدیدش رو ندارین؟

_ آبجی ما این خط رو ۸ سال پیش خریدیم و گفتن صاحبش عمرش رو داده به شما و خط خوبیه چون دیگه کسی مزاحم خط نمی شه ...

_ آقا کاش همون موقع خط منم می خریدید...

گوشی همزمان که اشکاش از گونه هاش از دستش می افته ...

    

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط علی حق  |