تبليغاتX
1984 - 1303

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

تمام بالا تنه ام را به سمت راست بدنم خم مي كنم، پاي چپم به روي پنجه مي رود، بالاخره مي توانم موهاي خيس خودم را در آينه ببينم، شانه و برسي ندارم، با انگشتان دو دست مثل يك شانه به جان موهاي ژل خورده مي افتم، اما موهايم وا مي رود و رو به آسمان نمي ايستد. پاي راستم خسته مي شود و از آينه كنار مي روم تا در شيشه پنجره رو به زمين تنيس، موهايم را درست كنم. اما آفتاب آنقدر بالا آمده كه نشود، در مقابل نورش از شيشه پنجره به عنوان آينه مات استفاده كرد. به ساعتم، نگاه مي كنم، فرصت چنداني براي رفتن به سر كار ندارم، سعي مي كنم، با مسواك زدن، ژوليدگي موهايم را توجيه كنم ولي براي دو ميهمان اتاق طبقه 13 تنها يك مسواك بالاي دستشويي بود. پاك كلافه شده بودم، جلوي آينه اتاق كه ميزي بود و نمي شد تمام قد و بي زور و زحمت جلويش ايستاد، مسواك هم اگر مي زدم، بايد تا آخر ساعت كاري امروز بوي بد دهان هم اتاق و همكارم را تحمل مي كردم. شايد به خاطر همين دشواري هاي اقامت بود كه براي تسويه حساب 30 هزار تومان كمتر از قيمت اوليه از ما گرفتند ولي واقعا براي مدير عامل يك هتل ***** متاسفم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط علی حق  |