صبح که از خواب بیدار شدم بد جوری احساس افسردگی داشتم. قرار مصاحبه داشتم اما حس رفتن نداشتم. دو دل رفتن و نرفتم بودم که منصور بیطرف زنگ زد. گفت:" دیشب خوابتو دیدم. خیلی ناراحت بودی. نگرانت شدم ...." یک راست رفتم روزنامه، زودتر از هر روز. خاطره وطنخواه و بهراد مهرجو تو اتاق گروه اقتصادی بودند. داشتم آماده نوشتن می شدم که علی دهقان زنگ زد و پرسید که راسته شرق توقیف شده؟ در همین حین احمد غلامی اومد تو اتاق و خبر توقیف رو تایید کرد. چند دقیقه بعد گروه فیلمبرداری یک خبرگزاری آمریکایی وارد روزنامه شد. دیگه برامون مسجل شد که شرق رفت. بقیه بچه ها هم از راه رسیدند. حمزه حسینی بیشتر از همه ناراحت بود. با این حال کلی با هم شوخی می کردیم و به رومون نمی آوردیم که چی شده. فیلمبردار و گزارش گرهای خارجی و داخلی هم مشغول کار بودند. حسن سربخشیان می گفت:" ببخشید ها، ناچاریم بیکاری شما رو هم سوژه عکس کنیم." عباس فتاح زاده هم رو وایت برد اتاق مشغول طراحی بود. سعی می کرد یه ارتباطی بین توقیف شرق در سالگرد حادثه یازده سپتامبر پیدا کنه. می گفت بالاخره هواپیما به شرق هم اثابت کرد. از همون اول کسی امیدی به بازگشت دوباره شرق نداشت. شرق برای همیشه تعطیل شد. ولی چه اعصاب خورد کن بود ابراز امیدواری همکارهایی که بهمون زنگ می زدن. قرار شد به امید راه اندازیه یه روزنامه جدید همچنان بریم روزنامه. اما دیروز به طرز محسوسی حضور بچه ها کم شده بود. به طوری که می شد بوی خاک مرده ای که رو شرق پاشیدن رو احساس کرد. هنوز سه روز نشده که دلم برای کاغذ های پر خط شرق که هر روز روش می نوشتم بد جوری تنگ شده. ناچار تصمیم گرفتم نوشتن رو کاغذ بی خط وبلاگ رو شروع کنم. اما یاد شرق که حدود دویست نفر برای به بار نشستنش سه سال از عمرشونو گذاشتن به خیر. خاطراتش تلخ و شیرینش برای همیشه باقی می مونه، روزنامه ای که دیگه همتاش به این زودی ها نمی یاد. پس چاره ای نیست جز این که از 1984 به مثابه صفحه ام تو شرق استفاده کنم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 23 شهریور1385ساعت 0:42 قبل از ظهر  توسط علی حق
|