با وجود این که احتمال اعلام فردا به عنوان عید فطر بالا بود ولی قرار شد امروز هم بریم روزگار و کار کنیم تا وقفه ای در انتشار روزنامه اتفاق نیفته. صبح داشتم وبگردی می کردم که حمزه sms زد که روزگار توقیف شده. به سرعت خودم رو رسوندم روزنامه. به مرور همه آمدند. حدود ساعت دوازده بود که خبر قطعی توسط هیات نظارت بر مطبوعات اعلام شد. خاطره و بهناز در فکر مهاجرت افتاده بودند که رضا معطریان هم به اونها اضافه شد. بعضی هم از تغییر شغل حرف می زدند. امیر نگران اقساط خونه ای که تازه خریده بود. عباس هم مثل همیشه به فکر مسایل اداری بود و هی سوال می کرد که مرخصی هام چی میشه و کی با ما تسویه حساب می کنند؟ بعضی هم به طنز می گفتند:" حداقل مجوز طرح ترافیک هم به شرق و روزگار ندادند تا بریم تو آژانس کار کنیم." احمد غلامی سردبیر روزگار و محمد قوچانی سردبیر شرق هم به بچه ها پیوستند و به همه خسته نباشید گفتند. آخرین خنده ها و مرور خاطرات به سرعت روزگار تمام شد و کم کم بچه ها هر چی در دفتر روزنامه داشتند رو جمع کردند و این به معنای خداحافظی برای دوره ای نامحدود بود. دیگه سر این مساله کسی بحث نداشت که امکان همکاری تیم شرق به این زودی ها وجود ندارد و تیم هشتاد نفره ما ممنوع القلم شده. هر چند مدیر مسوول شرق امیدواره که در دادگاه شرق تبرئه بشه ولی پیام توقیف روزگار ورای بهانه هاو توجیه هایی که هیات نظارت اعلام کرده به معنی عدم امکان انتشار شرق است. پس خیلی نمیشه به آینده شرق امیدوار بود. با این حال باید بود هر چند با تیم متلاشی شده. به نظر من دوباره باید متفرق شد و در روزنامه ای دیگر ادامه حیات داد. مهاجرت یا تغییر شغل راه چاره نیست. باید بود تا امکان انتشار روزنامه موفق دیگر مهیا شود تا باز هم دور هم جمع شویم. چون روزنامه نگاری فقط یک شغل نیست بلکه آرمان و عشق است. پس باز میگردیم به دوران ماقبل انتشار روزنامه های موفق به امید شروع دوران درخشان دیگر و این تجربه جدیدی برای من و دوستانم که در دوران درخشان روزنامه نگاری وارد این شغل شده اند، ارزشمند و بسیار دشوار خواهد بود.
+ نوشته شده در دوشنبه 1 آبان1385ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط علی حق
|